X
تبلیغات
نماشا
رایتل

پاییز

زرد است که لبریز حقایق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی

پاییز بهاریست که عاشق شده است...



تاریخ : پنج‌شنبه 1 مهر‌ماه سال 1395 | 08:58 | نویسنده : مریم و سعید | نظرات (0)

دعوت به مهر

یک مهر دیگر سر رسید.

این روزها لهیب کینه توزی کسانی را می بینم که دامن خود و خاندانشان را در بر گرفته است. آنهایبیکه از رنج دیگران لدت می بردند و  به جای مهر دیگران کینه کاشتند و نفرت درو کردند.

سوختن عاقبت افکار جهنمیست و تحقیر عاقبت کسانی که در پی تخریب دیگرانند.

تنها راه چاره بازگشت به فصل مهر است وگرنه لهیب بدیها و کینه جوییها چنان می سوزاندمان که آرزویمان حضور در جهنم باشد.

تمام



تاریخ : پنج‌شنبه 1 مهر‌ماه سال 1395 | 08:21 | نویسنده : مریم و سعید | نظرات (0)

من یک مادرم!

دیدن نگرانیه یک مادر امشب اشک به چشمانم اورد

خواب را از آنها ربود

و دلم به درد امد

الهی به حق فاطمه ی زهرا که

هیچ مادری غم بچه ها شو نبینه

امین.....



تاریخ : سه‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1395 | 04:13 | نویسنده : مریم و سعید | نظرات (0)

زندگی.....

زندگی 

باید

چیزی

فراتر

از

این

باشد!!!!



تاریخ : پنج‌شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1395 | 00:09 | نویسنده : مریم و سعید | نظرات (0)

من کجا جا مانده  ام ؟؟؟؟

لابلای کتابهای کنکور کارشناسی سال 83؟؟؟؟

یا نه لابلای لباس و بساط عروسی و جهیزیه چیدن شهریور 84؟؟

یا بین قنداق و لباسهای نوزادی سروش  آدر 85؟؟؟؟

یا بینابین سالهای کودکی سروش و غصه ی مریضی مادر؟؟؟؟

یا نه طی پروسه ی دوباره مادر شدن و آمدن فندق ؟؟؟؟

ویا نه در 16 فروردین سال 93وقتی که فرشته ی زندگیم پر کشید؟؟؟؟

و یا این سالهایی که هر چی دیدم تنهایی و غم این پیر مرد عاشق بوده؟؟؟

من در خرده گیریهای زتدگی؟؟

در ناملایمات؟؟؟

گریه های گاه گاه؟؟؟

یا در خنده های قاه قاه؟؟

من کجا جامانده ام؟؟؟؟






تاریخ : چهارشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1395 | 01:29 | نویسنده : مریم و سعید | نظرات (0)

یکی دیگه از عزیزانم 

هم داره عروس میشه

چقدر باشکوه بودی دختر

با وقار و زیبا 

نمونه ی بی نظیر یک 

دختر ایرانی!!!

تبریک  .....



تاریخ : سه‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1395 | 17:06 | نویسنده : مریم و سعید | نظرات (0)

صدای پای پاییز.....

هوای سرد دم صبح

خنکای  دم عصر

غروب زود هنگام تر

انگار پاییز توی راهه!!

خدا کند دلم ......!!



تاریخ : سه‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1395 | 17:03 | نویسنده : مریم و سعید | نظرات (0)

امشب....

امشب دلم گرفت

بغض کردم

نباید چنین

میشد!

هیچ کس از فردا خبر ندارد!!!!!

خدایا سر قلم سرنوست

را خوب بجرخان برایمان...

آمین......



تاریخ : یکشنبه 14 شهریور‌ماه سال 1395 | 01:58 | نویسنده : مریم و سعید | نظرات (0)

یازدهمین...

یازدهمین سالگرد ازدواجم

حال و هوایم  پر از شلوغی و کار بود

نگاهی به بجه ها

خودم

آقای خانه.

چقدر زود؟

سخت؟

اسان؟

به هر حال گذشت!!!!



تاریخ : یکشنبه 14 شهریور‌ماه سال 1395 | 01:56 | نویسنده : مریم و سعید | نظرات (0)

جبران نمیشوند...هرگژ!!!!!

سال 85 بود 

که آتش زیر دیگ زدو پز روشن شد

کم کم بود در ظاهر

این اتش کم شعله اما جاودان بود

ارام ارام به جوش اورد

سو پاپ های اطمینان یکی یکی

ترکیدند

هشدار دادم

کمک خواستم

دست به دامان شدم

اما کسی اعتنایی یا اعتمادی به

حرفم نکرد..........

ترکید !!!!

خسارات جبران ناپذیری به بار آورد

خیلی جبران ناپذیر

باید شعله را خاموش کرد

به هر قیمتی!!!!!!



تاریخ : دوشنبه 1 شهریور‌ماه سال 1395 | 02:56 | نویسنده : مریم و سعید | نظرات (0)

   1    2    3    4    5      ...    178    >>