X
تبلیغات
رایتل

اعتقاد.  چاپ

تاریخ : شنبه 6 خرداد‌ماه سال 1396 در ساعت 02:40

اعتقادی به لباس مشکی و رخت عزا ندارم

فکر نمیکنم ژولیده گشتن من و دیگری آمرزشی بدای 

رفته ازدنیا به ارمغان بیاورد....

فکر نمیکنم گریه کردن جز کمی تسکین دل آدمی در

تنهایی و برای خودش تاثیر دیگری داشته باشد.....


و


اصلا فکرنمیکنم که به تاخیر انداختن کار خیر کسی

به هیچ عنوان آمرزشی برای رفته از دنیا داشته باشد


پ.ن ؛؛اعتقادات شخصی زنی سی و اندی ساله!



م ر گ حق است.  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1396 در ساعت 01:59

رفتن از این دنیا

حق و قسمتی از چرخه ی حیات هر آدمیست

اما 

..........


خدایا به پیرمرد آرامشی ده...

یا حق.


یاد گرفته ام که رفتن ها و بحرانش را مدیریت کنم

از فرشته ی زندگیم آموختم

اما چرا این بار

اشکم تموم نمیشه آخه؟؟؟؟؟؟؟

  چاپ

تاریخ : دوشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1396 در ساعت 00:00

از مجال نوشتن در خرداد نمی شود به سادگی گذشت.‌

این چهاردهمین خردادیست که بیوقفه در این وبلاگ‌ می نویسیم.‌‌


من به خرداد پر از حادثه عادت دارم  چاپ

تاریخ : یکشنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1396 در ساعت 23:55

خرداد عجیبی  در راه است

فشارها بیشتر از همیشه

خدا به خیر بگذراند

تنها نقطه مثبت این روزه اتفاق شیرین انتخاب روحانی به ریاست جمهوری بود.

تق تق ...ببخشید من بازم کمک میخوام.  چاپ

تاریخ : جمعه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1396 در ساعت 23:35

خدا یا با کمک خودت و خودت جمع و جورش میکنم

کمکم کن....

یا حق.

بعد از ظهر زنانه ی مریم....  چاپ

تاریخ : پنج‌شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1396 در ساعت 20:58

آقای خانه بادوتا مرد کوچکم

رفتند بیرون

من  تنهام

دنیایم کاملا زنانه است

چای مورد علاقه ام را دم میکنم

یک دسته ی کوچک نعنا  اضافه میکنم

کنار میزی که  ترمه ی مادر بزرگم 

پهنه و

 مامانم سجاده ی عقدم کرده بود 

 مینشینم

به بافت  ترمه ی  قدیمی خیره میشوم

و تصور میکنم صورت ماه مامانم رو وقتی

عروس بوده و سر این سجاده نشسته

چشمم رو بارون میگیره....

عطر جای و نعنا را هووورت میکشم

فاتحه ای نثار روح مهربانش میکنم♥♥


صدای آهنگ زیبای بی بی جون قصه بگو

از استاد محبوبم علیرضا افتخاری 

پخش می شود 

و  به عمق

جانم  مینشیند....

چقدر نیاز دارم به 

این خلوتها.........


بی بی  جون قصه بگو....بلکه  خوابم ببره......


بعدا نوشت.:صدای افتخاری روح و ذهنم را نوازش میدهد......


سکوت...  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1396 در ساعت 15:56

سکوت

میکنم

که

این سکوت منطقی تره....!!!

فضای مجازی......  چاپ

تاریخ : دوشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1396 در ساعت 01:44

این نام تقریبا برای هیچ کدام از ما نا آشنا نیست

از تقریبا 14 سال پیش تا حالا وبلاگ مینویسم

 و بر حسب رشته و آشنایی با سعید

وبلاگ نویسی رو شروع کردم

اما اون روزها خواننده ها تنتها چیزی که

 از نویسنده می دونستن یه اسم بود

که میشد هر جیزی انتخاب کرد 

و حتی مخالف جنسیت خودت اسمی رو انتخاب کنی

نه خبری از عکسهای رنگ و وارنگت بود و نه خبری از گزارش لحظه به لحظه ی زندگیت!!!!!

بعد کم کم شبکه های فیسبوکی رایج شد که برروی رایانه های شخصی هر کسی یه صفحه داشت

و از اونجایی که منشا اون یکی ازدانشجویان دانشگاه هاروارد بود که این شبکه رو برای پیدا کردن دوستان

هم دانشگاهی خودش راه اندازی کرده بود و از یه دفتر کاغذی بزرگ به سیستم های دیجیتال کشیده بود

ناگزیر به استفاده از عکسهای حقیقی اشخاص بودند...

و کم کم  بین  مردم انتشار عکسهای شخصی و حقیقی رایج شد!!!!!!!!



نسل بعدی گوشی های هوشمتد بود..

و این بود سر آغاز  اینکه واقعا دنیا دهکده ای جهانی شود.

و همه اندر احوالات زندگی همدیگه سرک بکشن و فجایع جبران ناپذیری 

در بیشتر مواقع رخ دهد...

شبکه های توییتر و اینستاگرام  از صبحانه ی شخص مورد نظررو میشد ببینی

تا کار و تحصیل

مراسم شخصی

و حتی عکس از گوشه گوشه ی خانه هاو وسایل های شخصی هم متتشر کردیم..

چطور ممکنه؟؟؟

فرهنگ  ما هنوز با اینکه همسایه ی دیوار به دیوا  ر ما از همه ی وسایل شخصی ما

دیدن کنه

و یا اینکه مثلا فلان  مرد نامحرم از اینکه من به عنوان یک زن

چه وسیله ی ارایشی یا لباسی برای خودم خریدم

با خبر باشه

بیگانه است

بعد پست اول صبح صفحه  ی اینستای من 

به عنوای یه بانوی اصیل ایرونی باشه


"وقتی رژ لبهای قشنگم با پست میرسه"""

تازه شانس بیارم عکسم با ی لباس نا مناسب از توی ایینه ی

میز ارایشم زیرش نباشه

از قلب شخصی ترین اتاق زندگیم....

که خیلی وقتها ما دنبال جیزی داخل اتاق خواب و کشوهای 

پدر و مادرمون هم نمیگشتیم،،،،،،


به کجا چنین شتابان؟؟؟؟؟؟؟؟




هیچ حریمی نموند

عکسهای پروفایل روز ب روز و ساعت ب ساعت به روز شد

و ثانیه ای بیخبر ازحال هم نبودیم

اما چه خبری؟؟؟

فقط یاد گرفتیم از مصیبتهای همدیگه ساده تر بگذریم....

یه پست اینستا ریزش معدن رو نشون داده تا خواست احساسمون به خودش بجنبه

و تکانی بخوره بلافاصله عکس بعد

یا تبلیغ وسایل لاکچری بود

و یا یه داااف  لاکچری!!!!!!


کلا یادمون رفت کی زیر اوار بود

و اینچنین احساسمون رو تعلیم دادیم که یک جا زیاد نمون و خودتو اذیت نکن

زتدگی هنوز خوشگلیاشو داره!!!!


بعد یه سر به واتس اپ میزنیم گروههای خانوادگی رو چک میکنیم

و چه روابط عمیقی که سر یه استیکر اشتباه با یه جنمله ی تا بحا تا همیشه به هم نخورد

چون قبلا اگر مثلا برادر و خواهری رو دررو گله و شکایتی داشتن

تن صدا و نگاه به جشمهای هنمدیگه نصفی از دلخوریها رو با خودش میشست

حتی اگر با تلفنم بحث بود زنگ صدای همو که میشنیدن نصف ماجرا خود به خود حل شده بود...


اما حالا 4 تا استیکر و  یه جمله ی بی روح شده کل روابط و چه احساسها که به خاطر همین

موارد پایمال نشد و چه دیدارها که هرگز میسر نشد....


و هیچ وقت فرصت نشد حتی بگیم

عزیزم..منظورم این نبود.!!!!!!!!



و این بهترین حالت ماجرا هست اگر یادمون نرفته باشه 

دیدن عکس پروفایل رو فقط برای اعضا داخلی گوشی

یا کانتکت هامون باز بذاریم و از شر افراد بیمار راحت باشیم!!!


و تازه در مرحله ی آخر اگر یادمون نره که موقع استفاده از فضای مجازی

گرچه شاید طرف مقابل رو در روی ما و چشم در چشم ما نباشه

(که به حمد الله به لطف چتهای تصویری و ویدیو کالها همین هم میسر شده)

اما نه شخصیت ما عوض شده و نه نوع روابط و نسبتها در فضای مجازی عوض میشه!!!


اگر یادمونن نره این استیکر ها و عبارات از پیش تعیین شده ای 

که با اشاره ای انتشار پیدا میکنند

نوع روابط و احساسات دورن ما رو دارن منتشر میکنن

دقت کنیم.

مثلا وقتی داخل گروه والدین هم کلاسی پسرم هستم

و پدر یکی از دانش آموزان چیزی میگه

لازم نیست یه استیکر بوس بچسبونم پشت جوابم

رو لپ طرف!!!!

صرفا چون فقط ی استیکره!!!!!


و اینکه یه کوله باااااار استیکر لازم نیست چند تا دونه کافیه

همیشه به این فکرمیکنم کسایی که که یه کوله باار استیکر پشت هم 

میفرستن مثل آدمهای با لکنت زبون هستن

که یه حرف رو سوزن خورده و بیجهت تکرار میکنن


و سخن اخر اینکه

من نه صاحب نظرم

نه منتقد اجتماعی

و نه کسی که حتی

به خودش اجازه بده 

نظرش رو مدرک و ملاک چیزی قرار بده

من هم یک استفاده کننده از فضای ،مجازیم


خداوند حامی وراهنمای هممون باشه

آمین.



خدایم.  چاپ

تاریخ : دوشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1396 در ساعت 01:27

خدایم دلم  ارامشی میخواهد 

از جنس خودت.......

  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1396 در ساعت 03:05

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان میرم

 و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی 

شب میکشم

چراغهای رابطه تاریکند 

کسی مرا ب میهمانی گنجشکها نخواهد برد

کسی مرا ب افتاب 

معرفی نخواهد کرد

چراغهای رابطه تاریکند.

( تعداد کل: 1822 )
   1       2       3       4       5       ...       183    >>