نمی دونم
شنبه 15 فروردین ماه سال 1383 ساعت 9:26 PMنمی خواستم اینجوری بشه ..یه به ظاهر دوست که اگر بازم مزاحمت ایجاد کنه ازش نام میبرم رابطه منو سعید رو ریخته به هم اگر متوجه شدی یا علی ....زحمت کم!!!!یا حق!!!
![]() |
![]() |
![]() |
نمی خواستم اینجوری بشه ..یه به ظاهر دوست که اگر بازم مزاحمت ایجاد کنه ازش نام میبرم رابطه منو سعید رو ریخته به هم اگر متوجه شدی یا علی ....زحمت کم!!!!یا حق!!!
اول سلام از همه مهربانانیکه سعید عزیز منو تنها نذاشتن ممنونم ...برامون دعا کنید ..یا حق!!!!!!!!!!!
این چند روزی که مریم نبود من خیلی عجیب و غریب بی تاب بودم و اصلا یه شب هم خواب درست نداشتم . این رو ننوشتم که خودمو لوس کنم! فقط خواستم بگم که خیلی نگرانم چون که یه مدت دیگه مجبورم 2 ماه دوری مریم رو تحمل کنم ! نمی دونم ... به هر حال امشب هم باز بیخواب و بی تابم . لحظه هایی قبل چند تا کلمه رو همینجوری مرتکب شدم که با همه ضعفهاش اول به مریم گلم که انشالله امروز بر می گرده تقدیم می کنم شاید بدونه چقدر دوسش دارم!!! بعد هم به تو دوست عزیزی که همیشه همراه مایی و تنهامون نمی زاری به خصوص خانوم سانیاز بانوی گرانقدری که کلی با ما همدلی کردن . از همتون ممنونم دوستان.
دیشب صدای تیک تیک ساعت انگار
شلاق می زد بر تمام بر تمام تار و پودم
خمیازه هی فریاد می زد خسته ای تو!
من بی خیالش باز بی تاب تو بودم
دیشب سکوت خانه از خرناسه پر بود
اما من از تنهایی خود می سرودم
زد شعله خورشید و شکار صبح شد شب
امروز می آیی تو ای جان و وجودم
مریم تو می آیی و من مشتاق دیدار
از کوله بار خاطرم غم را زدودم