سه شنبه 19 آبان ماه سال 1383 ساعت 02:29 AM
امشب داشتم سریال کمکم کن رو نیگاه می کردم .اون دختره که پسر عموش ( کامران ) خیلی دوستش داشت به سروش می گفت من می دونم که کامران خیلی دوستم داره ولی ما جفتمون صفتهایی داریم که نمی ذاره با هم زندگی کنیم ( مغرور - کله شق و یه دنده - کم صبر و تحمل و ....) حالا شما به این صفتها عصبی بودن و بد دهن بودن رو هم اضافه کنید می شه حکایت من و مریم ! نمی دونم به خدا ! مریم به نظر می رسه یه کم جا زده !! یعنی می ترسه . به خاطر مشکلاتمون مریم یه کم می ترسه و شایدم حق داره !! نمی دونم . اما به هر حال من گل ناز مریمم رو مثل همیشه دوست دارم . هر چند گاهی جون به لبم می کنه و جون به لبش می کنم . هر چند گاهی زندگی رو ....... بی خیال الان سر وصل شدن من به اینترنت کنتاکت داریم ! بی خیال بابا ! فقط مریم خانوم دوست دارم یا کاملا دوستم داشته باش یا کاملا متنفر! یاهو
چهارشنبه 6 آبان ماه سال 1383 ساعت 10:47 PM
سلام دوستان . طاعات و عباداتتون قبول باشه حال شما خوبه ایشالله؟ امیدواریم ! اگه حال من و مریم خانوم گلم رو بخاین که شکر خدا هنوز زنده ایم و هنوز عاشق هم ، علی رغم همه مشکلات. گل مریمم به خاطر قولی که به من داده مدتیه آنلاین نمی شه و اینجوری هم چشمش و هم اعصابش راحت تره . راستی بابای مریم صدای منو از تلفن شنید !!!!! و شاید به همین خاطره که همه خونواده مریم در تلاشند که اون رو راضی به ازدواج با آخرین خواستگارش که خیلی خرپوله بکنند و اتفاقا برا اولین بار به هر نحوی بود مریم رو راضی کردند جلوی خونواده ی اون ظاهر بشه
، و مریم هم رفت جلوی اونا ولی صریحا گفت نمی خام و خونواده شم از هر کانالی سعی می کنند راضیش کنند ولی خوشبختانه تلاششون کاملا بی اثره ! چون برگ برنده دست سعیدآقاست !!
خدایا شکرت! بابا درسته من ثروت اونچنانی و ملک و اسم و اینا رو ندارم اما خیلی مریم رو دوست دارم و خب از طرفی جوونم اهل خلاف نیستم اهل کارم و .... بابا بسه اینقدر برا خودم کارت تبریک پست نکنم !!
الان داشتم با گل مریمم صحبت می کردم از من خواست یه شعر فروغ فرخزاد ( که مریم حسابی دوسش داره ) رو بذارم توی وبلاگ و این شعری که می بینید رو به پیشنهاد مریم گذاشتم اینجا . راستی اینجا هم وبلاگ حرفای تنهایی مریم بوده که من کشفش کردم ! بچه ها خدائی توی این ماه عزیز برا ما دعا کنید. مرسی تا بعد ...
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است