چهارشنبه 31 فروردین ماه سال 1384 ساعت 00:02 AM
در دلم در این شب سرد، یک عالمه خورشید دارم
یک عالمــه امیـد در دل ، بی اندکــی تــردید دارم
روییده در دل مریم عشق ، من یک گلستان شوق هستم
می دانــم او مــی آید آری ، چـون بر خدا امید دارم
سه شنبه 30 فروردین ماه سال 1384 ساعت 11:54 PM
سعید عزیزم مریضه !!!و من یه دنیا غصه دارم دلم خیلی شور میزنه و وقتی تنهام اشک از چشمام بند نمی یاد ....خدا خودش کمک کنه یا خدا برامون دعا کنید سعید استراحت مطلق داره و یه مدت نمی یاد رو خط و با یه حسادت مردونه قابل احترام دوست نداره منم بیام که نمیام ...فقط گاها میام از دوستای خوبمون کمک بخوام ..التماس دعا یا حق!!!
جمعه 26 فروردین ماه سال 1384 ساعت 1:47 PM
منم سخت دلتنگ روزای هتل ....و بیمارستان و بیرون رفتنای عصرای تابستون و روزی ۱۰۰ بار دوست دارم گفتنم و هنوزم پایبند تو اما تو چی سعید؟؟؟؟؟؟نمیدونم دعامون کنید..یا حق!!!