جمعه 21 دی ماه سال 1386 ساعت 7:40 PM
من خونه ام....هوووووووووووو!!!!!!!!!!!!!!!! این یعنی آرامش اما من از نگرانی مامانم آرامش ندارم زندگی در نها یت روز مرگی داره میگذره اما خب اللهی شکر .... دلم برای مریم تنگ شده دوست بازم بشم اون مریم قبلی ..دوستون دارم ..یا حق!!!!!!!!!!!!!!!!
پنجشنبه 20 دی ماه سال 1386 ساعت 7:48 PM
سلام دوستان خدا را شکر ایران ایر لعنتی بالاخره ما رو بلانسبت مثل گوسفند سوار گاری کرد و رسیدیم !! تا جایی که با عربها سر و کار داشتیم خوب بود اما وای بر ما ایران رو از همه نظر به گند کشیده اند .......
پنجشنبه 20 دی ماه سال 1386 ساعت 00:31 AM
سلام الان سعید رفته پمپرز برای سروش پیداکنه و منم نگران غذای سروشم از یه رستوران ایتالیایی یه کم برنج ساده گرفتیم و اللهی بمیرم بچم خورد ...این سفره یه سفر تاریخی شده به دبی فکر کنم حداقل تا ۶الی ۷ ساله دیگه اسم اینجارو نیارم ....اینجا فقط تنها حسنش اینترنت وایرلس مجانی بود..
اما خب بمیرم سروشم خیلی اذیت شد ..الان یک ماهه که من از خونه دورم و پر میزنم برا خونه ..الان اینجا یه عده از جوونها دارن سر شماره گیت بعدیمون ورق بازی میکنن...دل خوش سیری چند ....
یا خدا شاید تا ۶ صبح اینجا باشیم ..خودت رحممون کن .....
سعید خیلی خسته شده و نگران کارشم هست ...الهی بمیرم ..اما نه برا خودم بیشتر بمیرم با بچه کوچیک ...آخر خودخواهی .......

خب پر چونگی بسه دیگه همتونو دوست دارم ...بازم محتاج دعای خیرتونیم ..یا حق!!!!