X
تبلیغات
زولا

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

فضای مجازی......

این نام تقریبا برای هیچ کدام از ما نا آشنا نیست

از تقریبا 14 سال پیش تا حالا وبلاگ مینویسم

 و بر حسب رشته و آشنایی با سعید

وبلاگ نویسی رو شروع کردم

اما اون روزها خواننده ها تنتها چیزی که

 از نویسنده می دونستن یه اسم بود

که میشد هر جیزی انتخاب کرد 

و حتی مخالف جنسیت خودت اسمی رو انتخاب کنی

نه خبری از عکسهای رنگ و وارنگت بود و نه خبری از گزارش لحظه به لحظه ی زندگیت!!!!!

بعد کم کم شبکه های فیسبوکی رایج شد که برروی رایانه های شخصی هر کسی یه صفحه داشت

و از اونجایی که منشا اون یکی ازدانشجویان دانشگاه هاروارد بود که این شبکه رو برای پیدا کردن دوستان

هم دانشگاهی خودش راه اندازی کرده بود و از یه دفتر کاغذی بزرگ به سیستم های دیجیتال کشیده بود

ناگزیر به استفاده از عکسهای حقیقی اشخاص بودند...

و کم کم  بین  مردم انتشار عکسهای شخصی و حقیقی رایج شد!!!!!!!!



نسل بعدی گوشی های هوشمتد بود..

و این بود سر آغاز  اینکه واقعا دنیا دهکده ای جهانی شود.

و همه اندر احوالات زندگی همدیگه سرک بکشن و فجایع جبران ناپذیری 

در بیشتر مواقع رخ دهد...

شبکه های توییتر و اینستاگرام  از صبحانه ی شخص مورد نظررو میشد ببینی

تا کار و تحصیل

مراسم شخصی

و حتی عکس از گوشه گوشه ی خانه هاو وسایل های شخصی هم متتشر کردیم..

چطور ممکنه؟؟؟

فرهنگ  ما هنوز با اینکه همسایه ی دیوار به دیوا  ر ما از همه ی وسایل شخصی ما

دیدن کنه

و یا اینکه مثلا فلان  مرد نامحرم از اینکه من به عنوان یک زن

چه وسیله ی ارایشی یا لباسی برای خودم خریدم

با خبر باشه

بیگانه است

بعد پست اول صبح صفحه  ی اینستای من 

به عنوای یه بانوی اصیل ایرونی باشه


"وقتی رژ لبهای قشنگم با پست میرسه"""

تازه شانس بیارم عکسم با ی لباس نا مناسب از توی ایینه ی

میز ارایشم زیرش نباشه

از قلب شخصی ترین اتاق زندگیم....

که خیلی وقتها ما دنبال جیزی داخل اتاق خواب و کشوهای 

پدر و مادرمون هم نمیگشتیم،،،،،،


به کجا چنین شتابان؟؟؟؟؟؟؟؟




هیچ حریمی نموند

عکسهای پروفایل روز ب روز و ساعت ب ساعت به روز شد

و ثانیه ای بیخبر ازحال هم نبودیم

اما چه خبری؟؟؟

فقط یاد گرفتیم از مصیبتهای همدیگه ساده تر بگذریم....

یه پست اینستا ریزش معدن رو نشون داده تا خواست احساسمون به خودش بجنبه

و تکانی بخوره بلافاصله عکس بعد

یا تبلیغ وسایل لاکچری بود

و یا یه داااف  لاکچری!!!!!!


کلا یادمون رفت کی زیر اوار بود

و اینچنین احساسمون رو تعلیم دادیم که یک جا زیاد نمون و خودتو اذیت نکن

زتدگی هنوز خوشگلیاشو داره!!!!


بعد یه سر به واتس اپ میزنیم گروههای خانوادگی رو چک میکنیم

و چه روابط عمیقی که سر یه استیکر اشتباه با یه جنمله ی تا بحا تا همیشه به هم نخورد

چون قبلا اگر مثلا برادر و خواهری رو دررو گله و شکایتی داشتن

تن صدا و نگاه به جشمهای هنمدیگه نصفی از دلخوریها رو با خودش میشست

حتی اگر با تلفنم بحث بود زنگ صدای همو که میشنیدن نصف ماجرا خود به خود حل شده بود...


اما حالا 4 تا استیکر و  یه جمله ی بی روح شده کل روابط و چه احساسها که به خاطر همین

موارد پایمال نشد و چه دیدارها که هرگز میسر نشد....


و هیچ وقت فرصت نشد حتی بگیم

عزیزم..منظورم این نبود.!!!!!!!!



و این بهترین حالت ماجرا هست اگر یادمون نرفته باشه 

دیدن عکس پروفایل رو فقط برای اعضا داخلی گوشی

یا کانتکت هامون باز بذاریم و از شر افراد بیمار راحت باشیم!!!


و تازه در مرحله ی آخر اگر یادمون نره که موقع استفاده از فضای مجازی

گرچه شاید طرف مقابل رو در روی ما و چشم در چشم ما نباشه

(که به حمد الله به لطف چتهای تصویری و ویدیو کالها همین هم میسر شده)

اما نه شخصیت ما عوض شده و نه نوع روابط و نسبتها در فضای مجازی عوض میشه!!!


اگر یادمونن نره این استیکر ها و عبارات از پیش تعیین شده ای 

که با اشاره ای انتشار پیدا میکنند

نوع روابط و احساسات دورن ما رو دارن منتشر میکنن

دقت کنیم.

مثلا وقتی داخل گروه والدین هم کلاسی پسرم هستم

و پدر یکی از دانش آموزان چیزی میگه

لازم نیست یه استیکر بوس بچسبونم پشت جوابم

رو لپ طرف!!!!

صرفا چون فقط ی استیکره!!!!!


و اینکه یه کوله باااااار استیکر لازم نیست چند تا دونه کافیه

همیشه به این فکرمیکنم کسایی که که یه کوله باار استیکر پشت هم 

میفرستن مثل آدمهای با لکنت زبون هستن

که یه حرف رو سوزن خورده و بیجهت تکرار میکنن


و سخن اخر اینکه

من نه صاحب نظرم

نه منتقد اجتماعی

و نه کسی که حتی

به خودش اجازه بده 

نظرش رو مدرک و ملاک چیزی قرار بده

من هم یک استفاده کننده از فضای ،مجازیم


خداوند حامی وراهنمای هممون باشه

آمین.



تاریخ ارسال: دوشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1396 ساعت 01:44 | نویسنده: مریم و سعید | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد