سلام دوستان . سروش و مامان خانمش خونه هستند و من سر کار ! این روزا سروش قربونش برم خیلی شیرین تر از قبل شده . سروش مثلا یاد گرفته بگه بابا آب داد جوجو توپ گل و .... صدای چند تا حیوونم در می آره ! امیدوارم خدا همه بچه ها رو برا پدر و مادرشون و سروش رو برا من و مریم جون حفظ کنه.
دوشنبه 6 اسفندماه سال 1386 ساعت 10:21
سلام. نگاهی کم و بیش به پیشین نوشته هاتون انداختم. چه سعادتی که به وصال هم رسیدید و امروز هم دارید شیرین کاری های ثمره ی عشقتون رو به شادی تماشا می کنید.
من و عشقم هم از سختی های زیادی شروع کردیم. الان نامزد کردیم. ما هم از همون روزها اول شروع کردیم به نوشتن. امید که روزهای زیبای آتی هم با همین قلب های عاشق بنویسیم. خدا دل های عاشق رو تنها نمیذاره. مگه نه؟
یا علی