وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین
درباره من
مریم و سعید فرزندانی از آدم و حوا زیر سقف آسمان روزی به هم دل بستند و هم پیمان شدند که تا همیشه با هم باشند
هدیه های آسمانی مان سروش و سینا را عاشقانه عشق می ورزیم
و آرزومند آرزوهای سبز و جاودانشان هستیم
مقدم شما بازدید کننده ی گرامی گلباران....
ادامه...
خیلی خوبه ..... بیستمین سالگرد ازدواج!
وقتی که دل میگیره ، فقط یه آغوش خوبه یه نفر که حرفاتو گوش کنه ، گوش خوبه یه اتاقی باشه با دَرای بسته ، یه سکوت من باشم...
این روزها.....
زندگی سیگار کاپتان بلکه می کشیش تلخه فقط بوش خوبه!
جهنم
وقتی زندگی را جهنم کنی، خودت زودتر از همه خواهی سوخت....
تولد، دهلیز
بیست و سومین سال در دهلیز، جشن تولد مریم، ساده و صمیمی تر از همیشه.... دهلیز مقر قرارهای عاشقانه ی اول، البته...
گاهی.....
گاهی در یک برش از زندگی یکی چیزی تماااام می شود. در کمال بهت و ناباوری...... .
[ بدون عنوان ]
در هیچ برشی از زندگی تا این اندازه احساس شکنندگی و ضعیف بودن نداشنم خدایم مددی..... می ترسم از این حس چون یک زنم......
یه نفر بهم میگفت"وقتی توی ٢۴ ساعت شبانه روز فقط چند ساعت همسرت رو میبینی، چه دلیلی داره که همیشه احساس همسر بودن رو نسبت به اون داشته باشی"
این حرف به نظر من منطقیه.
دلیلی نداره همه ی عمرم رو در جهت نیازهای مشترک یا نیازهای مربوط به همسرم بذارم.
اون همسر منه بعد از کارهای روزانه، بعد از فوتبال، بعد از کلاس و تمرین های همیشگیش.
منم همسر اونم بعد از همه ی تنهایی هام.بعد از همه ی ساعتهایی که بدون اون میگذرونم....همه ی ساعتهایی که برای آینده ی خودم نقشه میکشم. و توی نقشه هام هم همیشه تنهام...
اونوقتا که با هاش دوست بودم، با خودم فک میکردم اگه یه روزی بهش نرسم این همه خاطرات رو چطوری فراموش کنم؟ اما حالا می بینم بهش رسیدم و به راحتی اونهمه خاطرات رو فراموش کردم...
.....کسی به گذشته برنمیگرده...ولی میشه به ایندت که پر از امید واری فکر کرد...
مریم جون رابطه تو با برام خیلی قشنگه.می دونم که آدم دوست داره گاهی برگرده عقب و مثلا یه کارایی که قبلا کرده دیگه نکنه اما شاید همون موقعش هم یه چیزی بوده که به بالاخره آدم اون کارو کرده.من که نمی دونم چی شده اما امیدوارم خیر و خوشی تو زندگیت باشه گلم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
یه نفر بهم میگفت"وقتی توی ٢۴ ساعت شبانه روز فقط چند ساعت همسرت رو میبینی، چه دلیلی داره که همیشه احساس همسر بودن رو نسبت به اون داشته باشی"
این حرف به نظر من منطقیه.
دلیلی نداره همه ی عمرم رو در جهت نیازهای مشترک یا نیازهای مربوط به همسرم بذارم.
اون همسر منه بعد از کارهای روزانه، بعد از فوتبال، بعد از کلاس و تمرین های همیشگیش.
منم همسر اونم بعد از همه ی تنهایی هام.بعد از همه ی ساعتهایی که بدون اون میگذرونم....همه ی ساعتهایی که برای آینده ی خودم نقشه میکشم. و توی نقشه هام هم همیشه تنهام...
اونوقتا که با هاش دوست بودم، با خودم فک میکردم اگه یه روزی بهش نرسم این همه خاطرات رو چطوری فراموش کنم؟ اما حالا می بینم بهش رسیدم و به راحتی اونهمه خاطرات رو فراموش کردم...
.....کسی به گذشته برنمیگرده...ولی میشه به ایندت که پر از امید واری فکر کرد...
مریم جون رابطه تو با برام خیلی قشنگه.می دونم که آدم دوست داره گاهی برگرده عقب و مثلا یه کارایی که قبلا کرده دیگه نکنه اما شاید همون موقعش هم یه چیزی بوده که به بالاخره آدم اون کارو کرده.من که نمی دونم چی شده اما امیدوارم خیر و خوشی تو زندگیت باشه گلم.