| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | 31 |
یه سیلی هابی برای رهایی ، آگاهی و بیداری
لازمه
واجبه
الهی شکر.....
بعدا نوشت:
حتما نباید سیلی فیزیکی باشه
گاهی یک کلام
یک نگاه
سیلی ای محکمتر از سیلی فیزی هست.....
اصغر فرهادی
از جمله آدمهای کاربلد سینمای ایران
شروع فیلمهای فرهادی مثل همیشه
یکدفعه از فضا میکنه و پرتت میکنه وسط فیلم
شلوغ و پر سر و صدا ....
شهاب حسینی
از جمله بازیگران کم نطیر سینمای ایرا ن از نسل خودش!!!...مردی که از پلیس جوان شناختمش...شوق پرواز....و و و ...و این اواخر سریال شهرزاد...مردی که بعد از بازیگری کم نظیرش در نسل بازیگران خود؛ به نظر من نمونه ی کامل خوشتیپی یک مرد ایرونیه!!!از همان سالهای پلیس جوان این اعتقاد رو داشتم و فکر نمیکردم این همه معروف بشه!!!!
بازی عالی حسینی با یک فیلمنامه عالی و جفت هنری عالی تر یعنی
ترانه علیدوستی:
بازی زیبای اون در من ترانه 15 سال دارم. رو هیچ کس نمی تونه ندیده بگیره....یادمه دو بار این فیلم رو رفتم....عالی بود...و و و ...و سریال زیبای شهرزاد.....سادگی ترانه و این بکری زیبای کم نظیر اون در سینما و حتی جامعه امروز ستودنیه و همین خیلی حذابش کرده ....یه بازی رهاااااا مثل همیشه ...طوریکه یاد ت میره این دختر مقابل دوربین بوده!!! یاد گلشیفته میوفتم...فیلم علی سنتوری...مقابل بهرام رادان ...پسر خوشتیپ سینمای ایرا ن ک به نظر شخصی من حتی اپسیلونی جذابیت نداره ه این مرد بر خلاف شهاب حسینی!! همه ی این عوامل در کنار یک
فیلنا مه ی زیبا
که ذهنتو خیلی خوب منحرف میکنه ...و در واقعیت خیلی می تونه دیدگاهتو عو ض کنه..((.یه استاد آواز بود که من دوست داشتم با ایشون کار کنم اما آقای خانه مخالفت داشت!!و من همیشه میگفتم این بنده خدا جای پدر منه...فکرتو اصلاح کن عزیزم...و امروز به حرف ایشون ایمان اوردم که همیشه میگه ادمها پیر که میشن حریص تر میشن توی همه زمینه ای!،،،
همیشه به سرایدار پیر ساختمان خودمون حس خوبی داشتم و لبخند میزدم امروز توی کوچه دیدمش ....شاید لبخند هم زدم اما توی دلم یه پالس بی اعتمادی و ترس رد شد!!!!)))
همه ی این عوامل روی هم به اضافه ی یه پرده نمایش با کیفیت
مساوی یک فروشنده خوب میشود!!!!
خسته نباشید!!!!!
پ.ن:من نه صاحب نظرم نه کارشناس...فقط یک بیننده ام!
مهران مدیری درست گفت که
دنیا دیگه جای خوبی برای زندگی نیست......
حال ایران
حال من
حال ما
حال هیچ کس
خوب نیست......
این شکلی کاری درست نمیشه
به تولد ورژن دیگه ای از مریم
نیازمندم.....(تا اینجای ماجرا بسیار جدی و با اخم بخوانید.....لطفا!)
بارباماما عوض میشه (دهه ۵۰ و ۶۰ متوجه میشن)
بن تن عوض میشه (دهه ۸۰ و ۹۰ متوجه میشن)
دهه ۷۰ های عزیز هم به جوری داخل به کته گوری خودشون رو جا بدن دیگه 
تا درودی. دیگر بدرود
خل شدیم رفت......
بابا این روزها خیلی این بیتی که همیشه زمزمه می کردی توی ذهنم می چرخه
زندگی زیباست ای زیبا پسند
زیبه اندیشان به زیبایی رسند......
اونقدر حرف دارم برات بزنم
اونقدر دلم صدای خنده هاتو می خواد
حتی از پشت گوشی تلفن
اونقدر دلم می خواد بیام کنارت از نگرانی هام بگم
و تو بخندی و بگی بابا از این چیزها بسیاراار دیدم
می گذره شیرین تر از آب روان ....
اونقدر دلم می خواد از آدم های زمونه شکوه و شکایت پیشت بیارم و تو بگی ،هر چی بد بگی بدتر میشه .....خوب بگو تا اونا هم خوب بشن....
اونقدر دلم می خواد بیام بهت شکایت کنم و تو بگی اونی که خیلی بد میکنه شرمنده کن ...و من بگم نمیشه و تو بگی من یه عمری همین کارو کردم جواب گرفتم امتحان کن ....
و
و
و
......
وااای چقدر بهت احتیاج دارم با همه ی وجودم .....
دلم برات تنگ شده کهنه رفیق خوبم.....
چرا رفتی؟؟
چرا...........
هرگز هرگز هرگز نبود تو عادی نخواهد شد ......
امروز صبح واسه کاری با عجله از خونه بیرون زدم
آقای خانه بعد از ۴ ساعت بیداری من هنوز خواب بود ...
تنم رنجور و بی رمق بود و پشت فرمون سعی میکردم
خودم رو قانع کنم که این نیز بگذرد ...ترافیک و دود تهران
هم که مهمان همیشگی ماست .
خیلی رندوم
یه موزیک بسیار زیبا و پر خاطره از ضبط صوت ماشین پخش شد
حالمو جا آورد بزرگوار ََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََ
شروع کردم ریز روی فرمون ضرب گرفتن
یاد روزهای سر خوشی جوان تری ! افتادم که همیشه توی همین مودها و حال و هوا بودم
همیشه در حالت پرواز ....
سرخوش و بی قرار مثل یک پرنده
صبحها مرتب و تمیز و اطو کشیده ََراهی اهداف روزم بودم
با باطری فول انرژی .
نگاهی زیر چشمی داخل آینه به خودم انداختم
رنگ رژ لبم توجهم روجلب کرد
رژی که شبیه ازدواج اجباری بود ...مثل وقتی که ازدواج میکنی شاااید یه روزی عاشقش بشی ...نمیدونم کی اینو خریده بودم که شااید یه روزی از رنگش خوشم بیاد که هیچ وقتم نیومد ولی نمیدونم چرا گاهی استفادش کردم
یاد اون خاطره ی رژ لبی افتادم که هنوز زنده بود
جشن فارغ التحصیلی آقای خانه در هتل پارس ولایت
که منو به عنوان نویسنده ی فعال نشریه مهمان افتخاری کرده بود ومنم دل غافل !
چند روز قبلش دعوتنامه رو داد و گفت فقط بچه های ورودی خودمون با خانواده دعوتن و شما رو قاچاقی دعوت کردم برای نشریه
منم خندیدم و گفتم فکر کنید منم دختر خالتونم (هیچ وقت تا اون زمان ایشون روجدی نگرفته بودم !)
من و دوستم
رفتیم جشن،شیک و بسیار آراسته ...
داخل سرویس یکی. از بچه ها گفت مریم رنگ رژت خیلیی قشنگه باهاته؟منم گفتم آره از کیف خیلی کوچولویی که همینم به اجبار جا شده بود رژم رو بهش دادم ،کاش جا نشده بود اصلا
ََاونم بی اجازه استفاده کرد .......بخشیدم به خودش ....سوغات بود و از برندی که بسیار دوستش داشتم ...حیف... ....بعد از نزدیک به بیست سال هشتک باشعور باشیم 
خلاصه زودتر از پایان جشن بابا راننده ( آقای معلم بازنشسته و بسیار محترمی که کارهای به قول بابا ،حجره و رفت و آمد رو انجام میداد) فرستاده بود و مجبور بودم جشن رو ترک کنم ....
آقای خانه سراسیمه منو به خانوادش که
داداش بزرگه با همون لبخند همیشگی وهنوزش ،زن داداشش و مامان بودند معرفی کرد .....
منم سر خوش و از همه جا بی خبر با تشکر اومدم بیرون
جلو در یکی گفت خانم فلانی
برگشتم بله
آقای خانه با اون پیرهن چهارخونه که هنوز نقشش تو ذهنمه
و صورتی که الان توی خونه داریمش ،خود پسرک
پشت سرم بود
با یه گل سرخ داخل پیرهنش.....
بفرمایید اینو جا گذاشتید ....
راستی شما دیروز چشمهاتونم یه رنگ دیگه بودا .... هاهاها (لنز رنگی داشتم ...و از توجهش متعجب شدم !)
نههههه ....دنیا یه لحظه ایستاد ...من چه کردم که تو این فکر رو کنی؟.این حس درونت شکل بگیره....؟
توی راه ریز ریز با دوستم حرف میزدیم . گفتم
خدا منو ببخشه ....این پسره جدی گرفته!
و جدی جدی شدی همه زندگی ام ،آقای خانه ....
الان
عطر قورمه سبزی همه ی خونه رو پر کرده ....پاشم که الان هاست که فندقم برسه .....
خدایم سپاس
اینترنت کل کشور مشکل داره
مخصوصا تهران
پسرک ساعت 9 خوابید
البته اینکه سرما هم خورده بود بی تاثیر نبود
اما
آقای خانه 9.30 خوابید
فندق 10 خوابید .......
و من به این فکر کردم که
راز سحر خیزی و شادابی
نسل قدیم کشف شد......
نبود این دهکده جهانی
که همه به دور همی ها
و وقت گذراندن های ساعات زیادی
کنار افراد ناشناخته
و شناخته به بیهودگی
عادت کرده ایم.
ما همه معتادیم
اعتیاد به فضای مجازی
متاسفانه
چند روز دیگه ادامه پیدا کنه
بدن دردها شروع میشه!
سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند.....
آمار بازدید وبلاگ به طرز شگفت آوری بالاست
گاها حدود 400 بازدید در یک ساعت!!!
و. این نشون میده سخن دل
هنوز هم به دل می شینه
و استمرار همیشه جوابه
همه مثل روح می آیند و می روند
و ما عادت کردیم و راضی ایم....
مقدم تمام ارواح عزیز را گرامی می داریم 
اینجا فقط یه دفترچه یادداشت آنلاینه و لاغیر.....
ایران خانم
ایران جانم
طاقت بیار
ما ، زنها در ظاهر شکننده ایم
اما قدرت واقعی دست ماست
تو وطنی ، مادری که همه ما در آغوشش
آرام می گیریم
پس
پر قدرت مثل یک مادر طاقت بیار....
اندکی صبر سحر نزدیک است........
دوستت دارم وطنم با همه ی کم و کاستی هایت.......
عاشق اسمهای
ایران دخت
و
خاتون
هستم .....
چون بوی خاک وطن می دهد.....