مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

پنج پنج پنج

پنج پنج پنج را هم‌دیدیم


در شرایط عدم‌ثبات

و احتمال جنگ...

جنگ ، جدال

این روزها جنوب درگیر جنگ است و ....

قصه عادت....

 

ساکنان ساحل صدای موج دریا را نمی شنوند....


یا


زباله کرد بوی زباله اذیتش نمی‌کنه!



پس


بشکن قفس خود را 

گر طالب پروازی

تاوان رهایی را 

باید که بپردازی.......








از جهان گذرا مارا بس.......


مادر بودن یعنی. ببینی 

قلبت بیرون وجودت 

دور از تو داره راه می‌ره

و تو آرزو کنی 

کاش دنیا همیشه 

باهاش مهربون باشه......

۲۴ سال

۲۴ سال گذشت؟



حداقل


زمانهایی که باقی مونده رو زندگی کن



.





خدایم




گر هزاران دام باشد در قدم 

چون تو با مایی نباشد هیچ غم .....



مولانا



چقدر سخت

روزهای سخت مالی


خیلی خیلی سخت


کشور درگیر شبه جنگ و

من گرفتار...


در سختی ها یاران واقعی خود را می شناسی...

عزیز من


اگر تمام روز رو در بازار ماهی فروشان بگردی

غروب بوی ماهی گرفتی

حتی اگر هیییچ ماهی ای نخریده باشی

و

اگر تمام روز رو در بازار عطر فروشان بگردی 

غروب بوی عطر گرفتی 

حتی اگر هیچ عطری نخریده باشی!


پس دقت کن کجا و با کی 

عمرت رو سر می کنی.....




زمان می بره تا بفهمیم 

تو هر جور هم مهربون،همدل و پاک باشی

باز مردم 

به اندازه زخمها ،کینه ها و زشتی های روح 

خودشون با تو هستند!

و شاید هم مصلحت خویش.....


آرزوی خوب کن و بگذر‌...