| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
خدای من
می خواستی چیو بهم یاد آوری کنی؟
بیدار می شوم
هستی
بوسه بارانت می کنم
کنارت سجده ی شکر میگزارم
خدایا منو ببخش
ببخش اگر ناشکری کردم
سپاسگزارم.........،
سعی می کنم نمیشه
باور کن می خوام نبینی دلتنگم نمیشه
باور کن می خوام نبینی چقدر دلم هواتو کرده نمیشه
مامان جات خالیه
مامان جای خالیه ویلچرت دیوونم کرده
مامان بغضهای یوایشکی پیر مرد پیرم کرده
مامان اشکهایی که توی اتاقت میریزم تموم نمیشه
مامان امسال بهترین عیدی عمرمو گرفتم
خونه ی اخرتم رو کنار تو
توی خونه ی خودت از بابام عیدی گرفتم
گفتم بابا اگر دوستم داری اونجا رو بهم بده
گفت بابا زبونم نمی چرخه
قلمم پیش نمیره
گفتم بابا اون خونه آرامش ابدی منه
اونجا هم همسایتم ...همخونت میشم...
شاید بتونم جبران کنم همه ی عصر های دلگیری رو که تنها پایین موندی
و من به دنیای لعنتی دلبستم
.....
مامان دارم مثل بارون بهار میبارم...
چه خوبه که اشکامو نمیبینی .....
امسال بهار خدا به خاطر تو بارون زد
می دونم
می خواست دلت نگیره قربونت برم .......
مامان میام پیشت
بابا قول داده اجازه بده من تو بغلت بخوابم.......
ولی دعا کن
اول بچه هامو بزرگ کنم
مامان نمی خوام غم داشته باشن
از نبودن من.....
چه پست غمگینی......
منو ببخش مامان...
عزیزم نبودنت
غمت
صبورم کرد
مهربونم کرد
یادم انداخت دنیا فانیه....
مامان خوابت آروم.....
سفرت خوش......
این یک سال کنار تو بزرگتر شدم
خیلی چیزها دیگر مهم نیست
و این خوب است...خوب....
دیگر ظواهر مهم نیست
این ظواهر را گذرانده ام
خاطره های دیروزم امروز ارزوی بعضی ها بوده
و این خوب است....خوب.....
خدایا سپاسگزارم.....
از صمیم قلبم
روزهای پایانی سال بارونیه ...
اونم از نوع خوبش....جل جل...
این یعنی به فال نیک.....
یعنی برکت و عشق انشاالله....
امامزاده ای هرگز نرفته
حال و هوای قشنگی داشت
یک چیزی توی دلم تکون خورد
به آقای خانه گفتم
حسی شبیه کلیسای وانگ!
نمی دونم عحیب و شیرین بود.......
یه حسی گفت سیم دلت کانکت شده
حرف بزن
صدا میاد
کوتاه گفتم
مختصر
آرزوی امسالم را....
اما می دانم که رسید.............
هر لحظه که میگذره........یعنی یک لحظه به سال نو نزدیک تریم...
یارب مدد از تو..
سال نو همه پیساپیش مبارک.......
فروردین ماه سال گذشته را دوست نداشم
صدای شکستن تک تک استخوانهایم هنوز در سرم می پیچد
مادرم...رفت!!!!
روحش شاد و سفرش پر آرامش.......
بعد از رفتنش خیلی زجر کشیدم
ولی باید پذیرفت
الهی شکر
کمر درد آقای خانه اذیتم کرد
اما گذشت.....
اما
پسرک یک سال بزرگ تر شد
مرد تر شد و کلی دست راست یدی و فکریم شد
فندق روز به روز زندگی داد
و بزرگتر شد
بیشتر با بابا بودم
خیییییلی بیشتر ...کنارش بودم و کلی از وجودش استفاده کردم......
پخته تر شدم
صبور تر شدم
آموختم که حتی تابوهای ذهنی هم اگر بشکنند
باز می توان زندگی کرد.....
آموختم باید بیشتر مهر ورزی کنم
به برکت پشت پای اآن مهربان مادر
همیشه دلسوز
عباس عروسی کرد
مرتضی نامزدی
و محمد بچه دار شد!
خدایا برای داده ها و نداده هایت
سپاسگزارم.....
که داده ات نعمت است و نداده ات حکمت.!!!!
خداوندا در این روزهای پایانی سال از تو تقاضامندم که
حامی و یاور همه ی آرزوهای خوبمان باشی
امین ...
یا حق!،،،،
دلم برای خودم تنگ می شود گاهی.......
امسال به نیت و قصد خرید اصلا بیرون حرفتم
اگر گاهی رد گذری چیزی دیدم گرفتم
ولی خیلی بازار افتضاحه
هنوز هم ادمهای خوب
قلبهای مهربون زیاده
یه پیغام آخرین جمله ی 93
به تمام اد لیست فرستادم
بعضی ها انگار کنج دل من نشسته بودن
و از تما م غم ها و آرزوهام با خبر بودن
و دیدم هنوز هم دل پاک و بی شیله پیله هست
میشه به این دنیای ن ک ب ت !!
دلخوش بود....
سال و روز و لحظه هاتون پر از ارامش.......
امیدوارم دیگه حسش نکنم
احساس می کردم سر من به اندازه ی کل کره ی زمین شده و زبونم از کار افتاده بود
دست و پاهام سنگین شده بودن....