| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
من کی ام؟؟
کجای این دنیام؟؟
تنها راه ارتباطی من با دنیای بیرونم همینه
همین نت که گاهی بیام و بگردم
دارم می پوسم
من یه ذوب شده ی محبتم
محبت به فرزند
به همسر
بی اونکه بدونم من کی ام....
من گم شدم
حل شدم
ذوب شدم
در وجود سه نفر دیگه
به چه قیمتی؟؟
چرا ؟؟
پس سهم خود من چی؟؟
من چی میشم ؟؟
امروز یه مطلب جالب توی وب یکی از
دوستان خوندم ...گریه کردم
گریه ای که هنوز تمام نشده
کودک درون....
اگر به نوای کودک درونم گوش بدم
نمی دونی چقدر چیزا ازم می خواد...
که من حتی یکی شو هم نمیتونم عملی کنم
پس فقط الان بهش گوش می دم که
دلم گریه می خواد....
گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه ........
پ.ن: کم پیش میاد کم بیارم ..ببین چی شده که منم کم آوردم...
پ.ن2:صدای شادی و هلهله ی جشن عروسی می شنوم ..مربوط به یکی از همسایه هاست
آرزوی خوشبختی می کنم ....
بعد نوشت : اشکم بند نمیاد.... آرام باش کودک ..آرام.
سعی کن دراین دنیا خودت باشی دیگران به حد کافی هستند...
این درسته که خیلی ها سعی کردن و نتونستن
و خیلی ها هم نه خواستن و نه تونستن به مریم کمک کنن
و کاملا دیدیم که مادر من با تمام وجودشون به داد ما رسید ...
اما در شرایط بعد از این زایمان مریم هم به شدت جای خالی مادرش حس می شد..... ( خدا شفاش بده)
و خدا همه ی مادرها رو حفظ کنه !
وقتی ساعت 2 نیمه شب
توی تراس در حال پهن کردن لباسم
و خنکای پاییز خواب رو از چشمام می دزده
بیشتر ایمان میاورم
که شب و روزم بد جوری قاطی شده
خدا حفظتون کنه بچه ها...
امروز به سایت یه خانوم وکلیل گذرم افتاد
و یادم امد چقدر آرزو داشتم یه روز وکلیل دادگستری باشم
و احساس می کردم که میتونم موفق باشم
اما شاید تنها موردی که از بابا دلگیرم همین باشه
مانع شد و گفت : بابا خطر داره و پر از استرس
نمی خوام با کسایی که نباید برخورد داشته باشی ...
و من نرفتم ...
امروز این آرزو بیدار شد
ویادم آمد چقدر دوست داشتم وکالت رو...
پ.ن:fakery ....
گاهی یک کلام بیجا
یک نگاه بیجا
یک حرف بیجا
همه چیز را ویران می کند.....
فکرت راُ- نگاهت را - امیدت را ...
و بالعکس
زمستانی سرد بود
و کلاغ غذا نداشت
به بچه هاش بده
پس
گوشت بدن خودش رو می کند
و به بچه ها میداد تا سیر بمونند
زمستان تمام شد و کلاغ مرد
ولی
بچه ها گفتند : چه خوب شد مرد ...
راحت شدیم از این غذای تکراری.....
آخ که چه تلخه حکایت ه ما و بچه هامون.....