مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

به درویشی قناعت کن...

مکان : کیش - بالکن اتاق ۳۰۴ هتل داریوش 

مرد در دکور زیبای هتل که مثل کاخ باستانی پرسپولیس ساخته شده است خود را اسیر این توهم  می کند که از شاهان هخامنشی است!

با همسرش از مشکلات شاه بودن سخن می گویند. از هراس دائمی که مبادا درگوشه ای از این کاخ توطئه ای عیه آنها در حال شکل گیری باشد. از سختی ... خلاصه شاه بودن کار راحتی نیست و هیچ حسنی جز حجم زیادی از تزئینات و مسائل ظاهری ندارد که دیر یا زود عادی خواهد شد. باز هم به این نتیجه می رسیم که به درویشی قناعت کن - که سلطانی خطر دارد!

خدایا

خدایا به ما قدرت درک صحیح شرایط و اخذ بهترین تصمیمها را عنایت بفرما!

تو کجایی؟؟؟

 

بعضی‌ها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،

بعضی‌ها شعرشان کهنه است، فکرشان نو،

بعضی‌ها شعرشان نو است، فکرشان کهنه،

بعضی‌ها یک عمر زندگی می‌کنند برای رسیدن به زندگی،

بعضی‌ها زمین‌ها را از خدا مجانی می‌گیرند و به بندگان خدا گران می‌فروشند.

بعضی‌ها حمال کتابند،

بعضی‌ها بقال کتابند،

بعضی‌ها انباردارکتابند،

بعضی‌ها کلکسیونر کتابند

بعضی‌ها قیمتشان به لباسشان است، بعضی به کیفشان و بعضی به کارشان،

بعضی‌ها اصلا‏ قیمتی ندارند،

بعضی‌ها به درد آلبوم می‌خورند،

بعضی‌ها را باید قاب گرفت،

بعضی‌ها را باید بایگانی کرد،

بعضی‌ها را باید به آب انداخت،

بعضی‌ها هزار لایه دارند

بعضی‌ها ارزششان به حساب بانکی‌شان است،

بعضی‌ها همرنگ جماعت می‌شوند ولی همفکر جماعت نه،

بعضی‌ها را همیشه در بانک‌ها می‌بینی یا در بنگاه‌ها.

بعضی‌ها در حسرت پول همیشه مریضند،

بعضی‌ها برای حفظ پول همیشه بی‌خوابند،

بعضی‌ها برای دیدن پول همیشه می‌خوابند،

بعضی‌ها برای پول همه کاره می‌شوند.

بعضی‌ها نان نامشان را می‌خورند،

بعضی‌ها نان جوانیشان را میخورند،

بعضی‌ها نان موی سفیدشان را میخورند،

بعضی‌ها نان پدرانشان را میخورند،

بعضی‌ها نان خشک و خالی میخورند،

بعضی‌ها اصلا نان نمیخورند،

بعضی‌ها با گلها صحبت می‌کنند،

بعضی‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند.

بعضی ها صدای آب را ترجمه می‌کنند.

بعضی ها صدای ملائک را می‌شنوند.

بعضی ها صدای دل خود را هم نمی‌شنوند.

بعضی ها حتی زحمت فکرکردن را به خود نمی‌دهند.

بعضی ها در تلاشند که بی‌تفاوت باشند.

بعضی ها فکر می‌کنند چون صدایشان از بقیه بلندتر است، حق با آنهاست.

بعضی ها فکر میکنند وقتی بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.

بعضی ها برای سیگار کشیدنشان همه جا را ملک خصوصی خود می‌دانند.

بعضی ها فکر میکنند پول مغز می‌آورد و بی پولی بی مغزی.

بعضی ها برای رسیدن به زندگی راحت، عمری زجر می‌کشند.

بعضی ها ابتذال را با روشنفکری اشتباه می‌گیرند.

بعضی از شاعران برای ماندگار شدن چه زجرها که نمی‌کشند.

بعضی ها یک درجه تند زندگی می‌کنند، بعضی‌ها یک درجه کند.

هیچکس بی‌درجه نیست.

بعضی ها حتی در تابستان هم سرما می‌خورند.

بعضی ها در تمام زندگی‌شان نقش بازی می‌کنند.

بعضی از آدمها فاصله پیوندشان مانند پل است، بعضی مانند طناب و بعضی مانند نخ.

بعضی ها دنیایشان به اندازه یک محله است، بعضی به اندازه یک شهر،

بعضی به اندازه کرة زمین و بعضی به وسعت کل هستی.

بعضی ها به پز میگویند پرستیژ

بعضی ها خیلی جورهای مختلف هستند.
شما چطور؟ آیا شما هم از این بعضی ها هستید ؟؟ 

 

بارانی....

                                 

طعم یک روز بارانی 

یک روز خوب  

 الهی شکرت.... 

 

 

ازدواج دوباره !

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

طعم زندگی.....

امروز جنس زندگی  

متفاوت شده  

جنسی غریب اما شیرین  

شیرینی یک خرمالو 

با کمی طعم گس!!!! 

 

 

انگار متولد شده ام ... 

تولدی دوباتره با همه ی کم و کاست یک زندگی!!

این مهم ه...

تو مرا می فهمی 

من 

تورا می خواهم 

و همین  

ساده ترین قصه ی یک احساس است ....  

 

و دیگر هیچ است  و هیچ.....

تنها منشین

تو که غمگین نشسته ای ز جهان دل گسسته ای به چه مقصد رسیده ای تو

آمد آمد با دلجویی گفتا با من

تنها منشین- برخیز و ببین -گلهای خندان صحرایی را

از صحرا دریاب این زیبایی را

زین همه طراوت ازچه رو نهان کنی شکوه تا به کی زجور این و آن کنی

دل غمین به گوشه ای چرا نشسته ای جان من مگر تو عمر جاودان کنی

گــلــگشـــت چمن بــهــتره یا گـــوشـــه نشــین باشـــی

تا کــــی بایـــــد بـــاشی افــســـرده در بـــند دنـــیا

خـــندان رو شـــو چــون گـــل تا بیــــنی لــبخند دنـــیا

آمد آمد با دلجویی گفتا با من

تنها منشین- برخیز و ببین -گلهای خندان صحرایی را

از صحرا دریاب این زیبایی را

سال اجرا :1338 

آهنگساز :علی تجویدی شاعر: رحیم معینی کرمانشاهی

دستگاه :بیات ترک

آمد آمد با دلجویی گفتا با من

تنها منشین- برخیز و ببین -گلهای خندان صحرایی را

از صحرا دریاب این زیبایی را

با گوشه گرفتن درمان نشود غم برخیز و بپا کن شوری تو به عالم

تو که عزلت گزیده ای غم دنیا کشیده ای زطبیعت چه دیده ای تو

یک..دو..سه!

ببین چه حرفهایم خلاصه شده 

همین سه نقطه و بس! 

. . . ! 

تمام. 

 

 

پ.ن: راستی  اگر در این روز زیبای پاییز صدایم به تو رسید: 

تولدت مبارک!

همیشه...

همیشه دوست داشتم روز تولدم بمیرم ! 

همیشه هم به مرگ فکر کرده ام. 

فردا روز تولدمه 

فکر می کنم بالاخره به آرزویم خواهم رسید....