مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم، همان یک لحظه اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان، جهان را با همه زیبایی و زشتی برروی یک گرد ویرانه میکردم.


عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم، نخستین نعره مستانه را خاموش آن دم بر لب پیمانه میکردم.


عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم که میدیدم یکی عریان و لرزان و دیگری پوشیده از صد جامه رنگین زمین و آسمان را واژگون مستانه میکردم.


عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم نه طاعت میپذیرفتم، نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ، پاره پاره در کف زاهد نمایان، سبحه صد دانه میکردم.


عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان، هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ، آواره و دیوانه میکردم.


عجب صبری خدا دارد !

اکر من جای او بودم بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان، سراپای وجود بی وفا معشوق را، پروانه میکردم.


عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم به عرش کبریایی، با همه صبر خدایی ، تا که میدیدم عزیز نابجایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد، گردش این چرخ را وارونه، بی صبرانه میکردم.


عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم. که میدیدم مشوش عارف و عامی، ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش ،بجز اندیشه عشق و وفا، معدوم هر فکری ، در این دنیای پر افسانه میکردم .


عجب صبری خدا دارد !

چرا من جای او باشم؟ همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد ، و گرنه من بجای او چو بودم ،یک نفس کی عادلانه سازشی ، با جاهل و فرزانه میکردم .

 

عجب صبری خدا دارد !

 

عجب صبری خدا دارد!

 

عجب صبری خدا دارد!

 

  شاعر: مهدی سهیلی

به تو نگم به کی بگم!

تو که عمری سر ما داری منت میزاری
تو که از اشک چشام داری لذت میبری
اینقدر آزارم نده به خدا دق میکنم
بگو درد دلمو بعد تو به کی بگم

به تو نگم به کی بگم، این روزا دارم میمیرم
اینقدر آتیشم نزن قلبمو پس نمیگیرم
دعا کنون گریه کنون سرمو بالا میگیرم
همش به فکرم که یه روز تو رو دوباره ببینم
تو رو دوباره ببینم ...

دلم برات لک زده و روزای سختیه عزیز
دلم میگه آخر راست وصیتت رو بنویس
خدانگهدار گل من دارم از این دنیا میرم
یه روز بهت گفته بودم دست به دعا من میمیرم

به تو نگم به کی بگم، دعام برآورده نشد
تو اوج بی وفای هات دلم ازت خسته نشد
فقط به تو فکر میکنم تا این چشام بسته بشه
فقط واسه تو میخونم تا نفسم بریده شه
تا نفسم بریده شه ...

هرچند دلت با من نبود دستات توی دستام نبود
ولی بدون که عشق تو رفته تو پوست و استخون
باور نمی کردم یه روز بخوای بری از پیش روم
ولی بدون تو قلب من چیزی به جز عشقت نیود

وای ! خدای من

روزی چهار مرد و یک زن کاتولیک در باری ، مشغول نوشیدن قهوه بودند. یکی از مردها گفت : من پسری دارم که کشیش است. هرجا که میرود مردم او را "پدر" خطاب میکنند. مرد دوم گفت : من هم پسری دارم که اسقف است و وقتی جایی میرود مردم به او میگویند " سرورم"! مرد سوم گفت " پسر من کاردینال است و وقتی وارد جایی میشود مردم میگویند او را "عالیجناب" صدا میکنند. مرد چهارم گفت : پسر من پاپ است و وقتی جایی میرود او را "قدیس بزرگ" خطاب میکنند! زن حاضر در جمع نگاهی به مردان کرد و گفت : من یک دختر دارم. 178 سانت قدش است ، بسیار خوش هیکل ، سایز........ 38 است ، دور کمرش 61، دور باسنش 92 سانت ، با موهای بلوند و چشمهای روشن . وقتی وارد جایی میشود همه میگویند : "وای ! خدای من !

معجزه اول

مثل هر کاسبی بعضی روزها بد دست آدم تنگ می شه ! مهمترین دغدغه ام 2 میلیون تومنیه که از عزیزی امانت گرفتم. یه مشتری بابت حساب یه چک 245 هزار تومنی می فرسته برام . می دم خانوم حسابدار با یه مقدار پول بریزه به حسابم . چند دقیقه قبل تلفن زنگ می خوره. مبلغ چک دومیلیون و چهارصد و پنجاه هزار تومن بوده ! خدایا شکرت ! یعنی می تونم امروز و فردا حساب اون عزیز رو برگردونم تا بعد هم که خدا خیلی کریمه خیلی ! چقدر زود جواب دادی خدایا ! دمت گرم !

باور....

باور کرده ام بین خوبی و بدی - گذشت و انتقام - شر و خیر - ثروت و فقر - شادی و غم - پیروزی و شکست - خوشنامی و بدنامی - آبروداری و بی آبرویی - فراز و فرود - اوج و قعر فاصله یک مو بیشتر نیست! مویی به باریکی یک تصمیم - یک موقعیت - یک رفتار!! خدایا هوای من را داشته باش که خیلی بیشتر از همیشه نیازمند یاریت هستم . خودم که معتقدم به معجزه ات محتاجم. 

عشق هایی که چند دهه عمر می کنند ( از سایت تابناک )

تحقیقات محققان از مغزها مشخص کرد؛عشق هایی که چند دهه عمر می کنند
جنون عاشق شدن را به یاد دارید؟ آیا تا به حال احساس آن زمان را داشته اید، کار بی پایان خانه و نیاز به بزرگ کردن کودکان و کار در خارج از خانه آیا باعث ایجاد خلل در شیفتگی شما نسبت به همسرتان شده است؟

تحقیقات جدید با استفاده از اسکنهای مغزی نشان داد که برخی زوجها همان شور و اشتیاق اولیه را برای چند دهه یا بیشتر حفظ می کنند.

به گزارش خبرنگار «تابناک» اجتماعی، مغز زوجهایی که 10 سال یا بیشتر از ازدواج آنها می گذشت و خود را شدیدا عاشق هم می دانستند هنگام نگاه کردن به عکس همسرش درست مانند مغز زوج های عاشقی که به تازگی ازدواج کرده اند عکس العمل نشان داد.

به گفته آرتو آرون از محققان این پروژه 17 شرکت کننده در این تحقیق نه تنها از ازدواج خود لذت می بردند بلکه زوجهایی بوده اند که حتی در حالیکه بیش از 21 سال را با هم گذرانده بودند باز هم نمی توانستند حتی یک لحظه از یکدیگر دست بردارند.

محققان با تبلیغ کردن این سئوال که: آیا هنوزهم دیوانه وار عاشق همسرتان هستید؟ عده ای داوطلب را بدست آورده و با استفاده از چند پرسشنامه در مورد روابط جنسی آنها (به طور میانگین 2/2 بار در هفته) اینکه همسرشان چقدر در زندگی برایشان مهم است و عملکرد جسمی آنها هنگامیکه نزدیک بودن به همسرشان به بررسی اهداف پرداختند.

سپس 10 زن و 7 مرد هنگام نگاه کردن به مجموعه ای از عکس های متشکل از همسر و آشنایانشان تحت ام آر آی قرار گرفتند و اسکنهای مغزی نشان داد که بخشهایی از مغز هنگام نگاه کردن به همسر به شدت فعال می شوند. تحقیقات قبلی نشان داده بوداین بخشهای دوپامین دار مغز که مرتب با انگیزه هستند در میان زوجهایی که به تازگی عاشق هم شده اند نیز فعال هستند درست مانند افرادی که کوکائین مصرف می کنند.

آرون به نشریه Health day گفت: این افراد با خودشان شوخی نمی کنند. آنها درست مانند افرادی رفتار می کنند که به تازگی عاشق هم شده اند.

زوجهایی که مدت زمان زیادی عاشق هم بوده اند همچنین فعالیت بیشتری را در بخشهایی از مغز داشته اند که مرتبط با وظایف مادری و پدری و تعهد به همسر است. فعالیت جنسی آنها نیز مرتبط با افزایش فعالیت هیپوکاموس پشتین منطقه ای است که مرتبط با گرسنگی و اشتیاق و آرزو است.

با این حال زوجهای با سابقه در برابر زوجهای جوان دست کم در یک چیز تفاوت اساسی داشتند. بخشهایی از مغز مرتبط با وسواس و دلواپسی در مغز زوجهای جوان فعالیت کمتری داشته و در عوض بخشهای مرتبط با آرامش در آنها فعالتر بوده است.

رابرت اپستاین روانشانس دانشگاه سن دیگو و متخصص روابط عشقی نسبت به این یافته ها بدبین است. وی می گوید این تحقیق موضوعات بسیار کمی را شامل می شده است و ممکن است محققان را در نتیجه گیری به اشتباه بیندازد.

چون تحقیق در یک بازده زمانی انجام شده ممکن است نشان دهد که ممکن است طرف بار دیگر عاشق شود و نه اینکه این عشق جدید را برای سالیان سال حفظ کند.

اینگونه روابط مراحل مختلفی دارند و شادی روابط زمانی که زوج بچه دار می شوند عمیق تر می شود. با بزرگ شدن کودکان و ترک منزل توسط آنها زوجها احساس می کنند رابطه شان دوباره متولد شده است که ممکن است زوجهای این تحقیق نیز همین احساس را داشته باشند.

اپستاین می گوید: ما نمی دانیم که آیا عشق این زوجها به طور مداوم و به شدت همینگونه ادامه داشته است یا خیر. چیزی که معمول است این است که بعد از یک عشق شدید نمودار علاقه پایین می رود. با بزرگ شدن بچه ها ماه عسل دوم شروع می شود و آنها می توانند این عشق شدید را باز هم تجربه کنند. این ادامه همان احساس نیست. بلکه ظهور دوباره آن است.

وی افزود زوج های با سابقه که خود را خوشحال و راضی اما نه لزوما دیوانه وار عاشق هم می دانند دوست ندارند در مورد زوج هایی بشنوند که هنوز هم عشق سوزانی را به طرفشان دارند.

از هر دری سخنی .....

 

اول بگم ایول آقای مدیری 

الان دارم بلند بلند به  قهوه تلخ میخندم .... 

 

تصمیمات بزرگی در سر دارم  

الهی بتونم  

خدایا کمک کن.... 

 

 

پ.ن:به خدا قسم گاهی در مقابل خوبیهایت کم میاورم..... 

پ.ن۲:باید سوپاپهای اطمینانم را عوض کنم گاهی بد جوری می ترکم...... 

این روزها....

 

 

این روزها دارد می گذرد با پیچ و خم  

آرام و بی حوصله  

 و مارا با پیچ و خم خویش می پیچاند....

 

تا کی ؟؟؟ 

نمی دانم .... 

یا هوووووووووووووووو............

  

 

 

برای خودم

درختی که از زمستان بترسد به بهار نمی رسد!

شوخی با مادرزن

      زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته
بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته
بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.امّا داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به
خطر بیاندازم.همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت!))