مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین


این پارادوکس های احساسی آزارم میده 

گاهی دوست دارم فقط کنار کسانی باشم 

که  به هر شکلی منو یاد بابام می ندازن   ...


گاهی دوست دارم 

نبینمش تا ابد!




گاهی حس میکنم این مصیبت داره 

تعادل روحیم رو به هم می ریزه 

باید مراقب باشم

وقتی بر می‌گردم

میبینم چیا گفتم 

از خودم خجالت میکشم!


هوشیار باش.

ساده !

قدیمها یک شوخی رایج بود تحت عنوان اینکه از سادگی به گلدار می زنه!

من از اینگونه اشخاصم! اینقدر سا ده ام، که گاهی به گلدار می زنم!


ارادت من به پدر مریم ، قلبی و واقعی بوده، هست و خواهد بود.

پیری فرزانه، خردمند، با اقتدار و روحیه بخش بود، چنان که دقایق پرشمار هم کلامی با اوبرایت هم پندآموز بود و هم جذاب...

روحش شاد.

همیشه می گفت

اتفاق نباید بیوفته 

وقتی افتاد 

محکم باش 

مدیریت کن 

غمگین ترین شیراز!

هواپیما بر خاک غم زده ی شیراز نشست

حسی تلخ و متفاوت...

پرواز تلخ

در هواپیما به سمت شیرازیم.

دیشب خبر دادند که بابای مریم آسمانی شد.

برایم سمبل صبر، وفاداری، درایت و غرور از جنبه مثبت بود.

روحش شاد!

نیمه خرداد رد شد

روزهای پر استرس ، پرکار و پرفشاری را پشت سر می گذرانم.

خدایا مددی....

تردید......

ما در عصر احتمال به سر می بریم
در عصر شک و شاید
در عصر پیش بینی وضع هوا
از هر طرف که باد بیاید
در عصر قاطعیت تردید
عصر جدید
عصری که هیچ اصلی
جز اصل احتمال، یقینی نیست
اما من
بی نام تو
حتی
یک لحظه احتمال ندارم
چشمان تو
عین الیقین من
قطعیت نگاه تو
دین من است
من از تو ناگزیرم
من
بی نام ناگزیر تو می میرم
,,,قیصر امین‌پور,,,

n ساعت زندگی...

دور از جون جمع 

داخل پیج دوستی

پرسیده بود اگر بگن مثلا n ساعت مشخص دیگه زنده ای 

چکار میکنی؟


بهش فکر کنید ...بد نیست 



خاطرات....


عکسها 

رایحه ها 

لحظات خوب 

اجازه فراموشی نمی دهد...