| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | 31 |
این پارادوکس های احساسی آزارم میده
گاهی دوست دارم فقط کنار کسانی باشم
که به هر شکلی منو یاد بابام می ندازن ...
گاهی دوست دارم
نبینمش تا ابد!
گاهی حس میکنم این مصیبت داره
تعادل روحیم رو به هم می ریزه
باید مراقب باشم
وقتی بر میگردم
میبینم چیا گفتم
از خودم خجالت میکشم!
هوشیار باش.
قدیمها یک شوخی رایج بود تحت عنوان اینکه از سادگی به گلدار می زنه!
من از اینگونه اشخاصم! اینقدر سا ده ام، که گاهی به گلدار می زنم!
ارادت من به پدر مریم ، قلبی و واقعی بوده، هست و خواهد بود.
پیری فرزانه، خردمند، با اقتدار و روحیه بخش بود، چنان که دقایق پرشمار هم کلامی با اوبرایت هم پندآموز بود و هم جذاب...
روحش شاد.
در هواپیما به سمت شیرازیم.
دیشب خبر دادند که بابای مریم آسمانی شد.
برایم سمبل صبر، وفاداری، درایت و غرور از جنبه مثبت بود.
روحش شاد!
دور از جون جمع
داخل پیج دوستی
پرسیده بود اگر بگن مثلا n ساعت مشخص دیگه زنده ای
چکار میکنی؟
بهش فکر کنید ...بد نیست
