مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

حق خوری



*جام جهانی 2022 قطر در شرف اتمام هست.

 آرژانتین و فرانسه به فینال رسیدن و مراکش و کرواسی به رده بندی.


چرا؟

قید 

نمی زنی 

بعضی ها رو؟


مردم به فکر عزیزان و نزدیکان

خودشون هستن  فقط .....


بارها ثابت شده بهم 

یاز خودمو گول می زنم ....


هشتک :خیال خام.




از کوزه...

توقع نداشته باش از سطل زباله ، بوی خوش به مشامت برسد...

دلم گرفته است 

دلم گرفته است 

به ایوان می رم 

و انگشتانم را 

بر پوست کشیده ی 

شب می کشم 

...........................




بپیچ تا ببرم .....

یکی از جاذبه های تهران چه در سفرها 

و چه در سکونت 


گلفروشی های اینجاست ...

گلفروشی هایی که بسیار زیبا چیدمان می شن 

گلهایی که چشم آدم رو پیش خودشون گروگان می گیرند ....


پشت ترافیک فقط نگاهم به گلفروشی هاست

آقای خانه هم فهمیده و گاهی که با هم باشیم 

و من حواسم نباشه 

توجهم رو جلب می کنه ....


عاشق گل خریدن واسه کسانی هستم که قلبا دوستشون دارم 


 دوست دارم هر روز بگم 

یه دسته گل،یه باکس گل 

بپیچ تا ببرم ....


و با یه یادداشت پر از عشق و علاقه 

تقدیم کنم .....







بهانه..

بهانه گیری نکن،

حرف بزن...

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

از لحاظ روحی

نیاز دارم 

آهنگ فردا تو می آیی از

هوشمند عقیلی رو بلند پخش کنم 

و 


با عشق و شوق 

خونه رو برای رسیدن مهمون عزیزی

آماده کنم و لذتشو ببرم .....





لطفا.......

دارم عکسها رو داخل گوشی  می بینم...

ذوق و عشق دارم 


توی دلم میگم 

لطفا تو پیر نشو لعنتی!








هوس دیار دارم.......

برف می بارد هوا به شدت سرد است 


آقای خانه ریموت درب پارکینگ را با خود برده  ....بسیار عجله دارم .....نیست نیست..

به ناچار درب واحد روبرویی را می زنم و از خانم همسایه تقاضای ریموت می کنم 


در باز میشود گربه کوچک خانگی او جلوی در ظاهر می شود برای نگهداری در خانه نژاد پرشین کت را ترجیح می دهم اما این حیوان خانگی من نبود و نباید به سلیقه ی من هم باشد  


ریموت را از خانم همسایه میگیرم کار انجام می شود و مدتی بعد ریموت را برمی گردانم 


خانم همسایه که زنی مسن  است و تنها زندگی می کند  با خوش رویی به من می گوید دخترم چای حاضر است اگر نه ، یک شیر قهوه مهمان من باش .....


لبخندی به وسعت مهربانی اش در این غربت  به روی صورتم می‌نشیند تشکر می‌کنم و به واحد خودمان می آیم چای و قهوه اینجا هم حاضر است اما دیگر عطر مهربانی ندارد.........


فنجان مرا برمیدارم ، پشت پنجره به تماشای برف می نشینم جرئه جرئه می نوشم و به این فکر می کنم که چقدر مهربانی زیباست و چقدر من دلتنگ شهر و دیار خودم هستم......