| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | 31 |
وقتی که دل میگیره ، فقط یه آغوش خوبه
یه نفر که حرفاتو گوش کنه ، گوش خوبه
یه اتاقی باشه با دَرای بسته ، یه سکوت
من باشم ، تو باشی و چراغِ خاموش ، خوبه
چقد این دنیای من وقتی که تو نیستی بَده
چقد این دنیای من وقتی تویی توش خوبه
زندگی سیگار کاپتان بِلَکه
میکشیش تلخه فقط بوش خوبه
باز کن روسریتو موهاتو رو شونه بریز
خسته ام خسته ، بذارم سرمو روش خوبه
من میخوام خیابونای شهرو با تو گَز کنم
با تو تجریش و ولیعصر و ری و شوش خوبه
بیا یک شب اونقَدَر مِی بزنیم مِی بزنیم
نصف شب توو بغل هم بریم از هوش خوبه
تو توو آغوش من و منم که غرق ، غرق چشات
دردامونو بکنیم یه کم فراموش خوبه
زندگی سیگار کاپتان بِلَکه
میکشیش تلخه فقط بوش خوبه
باز کن روسریتو موهاتو رو شونه بریز
خسته ام خسته بذارم سرمو روش خوبه
بیست و سومین سال در دهلیز،
جشن تولد مریم،
ساده و صمیمی تر از همیشه....
دهلیز مقر قرارهای عاشقانه ی اول،
البته زیرساختها فراهمبود که به نتیجه رسید،
جوانی سالم، عاشق، تحصیلکرده، اهل کار و زندگی...
چقدر از خودم تعریف کردم،.عشق حفاظت، تفاهم و سازگاری می خواهد....
در هیچ برشی از زندگی
تا این اندازه احساس
شکنندگی و ضعیف بودن نداشنم
خدایم مددی.....
می ترسم از این حس
چون یک زنم......