| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
با پیشنهاد که نه
اقدام جدی برای معرفی به عنوان معاون وزیر در یکی از وزارتخانه های مهم
و البته مدیرکل یکی از گسترده ترین ادارات کل مواجم.
این روزها می گذرد ومن در روزهای آخر کاری به مدرسه بازخواهم گشت،
برای این نوشتم که بدانم دنیا بالا وپایین بسیاری دارد...
این روزها موش و گربه بازی
در تعقیب هم به تهران و شیراز در سفریم....
خدایا آرامشی، سکونی عطا فرما
دستغیب شیراز.
تاریخ قشنگی بود
۴/۴/۴
یه پست بذاریم به یادگار
شیرازیم
فرار از جنگ
کم کم یر می گردیم.....
می دونم دلتنگ میشم
اما هیچ جا خونه نمیشه....
در چند قدمی ما شورای امنیت در حال برگزاری.
از دیروز رژیم کودک کشور اسرائیل ، تعداد زیادی از سرداران و دانشمندان و کودکان و شهروندان کشورم را شهید کرده است.
سخت دلم گرفته است و کاری ز دستم برنمی آید....
زیبا و متفاوت است
جذابیتهای زیادی دارد
اما وطن من نیست...
هنوز نمی دانم چه شد که گذارم به اینجا افتاد
تجربه خوبیست
اما در حد چند روز...
پارسال این موقع درگیر بیماری سخت مریم
امسال در یک سطح ملی جایگاه خوب و با سه پیشنهاد جدی در حد معاون وزیر و مدیرکلی مواجهم....
و می دانم که این روزها هم دوام نخواهد داشت...
فردا مسافر آمریکام،
خیلی عجیبه برای خودم!
من در سازمان ملل متحد،
اقامت در....
یک ماه قبل ، فکرش را هم نمیکردم...
ممنونم برای این موقعیتها
و آماده امبرای هرچه مقدر کند خداوند...
خاطره ی صدور ویزا همعجیب بود،
روزی خواهم نوشتش.....
سروش اینو نوشته بود
ازش خواستم بده من داخل وبلاگ منتشرش کنم
به چه حق بگویم درک ام کن
مگر چیزی را که کشیده ام کشیده ای؟
به چه حق می گویی ناشنیده بگیر
مگر چیزی را که شنیده ام شنیده ای؟
به چه حق میگویی مرا گوش ده
مگر وقتی درد و دل کردم رنجیده ای؟
به چه حق میگویی مرا ببین
مگر وقتی برایت رقصیدم مرا دیده ای؟
به چه حق میگویی نادیده بگیر
مگر چیزی که دیده ام را دیده ای؟
به چه حق میگویی قضاوت نکن
مگر مثل من آن موضوع را سنجیده ای؟
به چه حق میگویی مرا دوست داری
مگر در عصبانیت و دلخوری دوستم داشته ای؟
به چه حق میتوانم رهایت کنم
مگر در اوقات تلخ رهایم کرده ای؟
به چه حق به تو سخن بگویم
مگر تو گاهی از اوقات و روز، ات به من گفته ای؟
به چه حق تو را ببوسم
مگر در اوج غم و سوگ مرا بوسیده ای؟
به چه حق تو را راه بدهم
مگر تو در قلبت را به روی من گشوده ای؟
به چه حق به من میگویی مجنون و دیوانه
مگر چیزی که من حس می کنم را حس کرده ای؟
اشک ریختم با هر بیتش
پسرک با احساس من..... 