| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
خودم خوب میدانم که این برنامه ی زندگی
فقط گذران به شکل اتلاف است
دیشب عزیز مهربونی هم به من یاد آور شد
که
مریم لطفا مشغله ی فکری و فیزیکی بیشتری برای خودت ایجاد کن!!!
که
از زندگی لذت ببری!
چشم.ان شا الله.
رفتم پیشش...
یه سری کارهای ریز ریز داره انجام میدم
روی ابروهام بلند شده چشمم رو اذیت میکنه قیچی کن.
چند تا جوراب نو برام بیار از کمدم و بذار سر دست
کرم مرطوب دست و پام تموم شده یادت باشه بخر
البوم قدیمی رو بیار بیرون
من:چشم.
موزیک زیبایی از گلپا داره پخش میشه
فضا با این موزیک و عطر وجود تو خیلی معطره عشقم.!
چقدر دلم برای چشمهای قشنگش تنگ شده!!!
وقتی عکس عشقش رو میبینه با بعض میگه
دلم میخواد سر تا پاتو بوسه بارون کنم پیرمرد....
تو سنبل وفاداری ،عشق و احساسی واسه من.
ودر نهایت گوشی جدید منو بیار
اینترتنم کار نمیکنه!!!!!
چند پیام جدید از داداشت واسم امده باز نمیشه
بابا کجا فرستاده؟؟؟اس ام اس هست؟؟؟
نه داخل تلگرامم!!!!
چند تا هم واتس اپ هست
بیا نشونت بدم.....
دوست داشتم فدات بشم عزیزم....
پیرمرد روشنفکره،به روزه،دوست داشتنی
خدا حفظت کنه خوب من.
امسال نهم مهر یعنی روز تولد سینا مصادف با عاشوراست
به هر حال امیدوارم پسر کوچولومبا داداش گلش صد و بیست سال زنده باشند...
از سالی که رفتی
باورم شد که دلیل موندنم اینجا تو بودی
وقتی داره دورو برم خالی و خالی تر میشه
بیشتر باور میکنم که
باید از تو دل میکندم و همان سالها از این مملکت میرفتم
مادرم.!
بعضی حرفها
کارها
دلجویی ها
مثل بستنی هستن
اگر درنگ کنی
آب میشه....
و دیگه برای
طرفین لطفی نداره!
.........
شعور عاطفی هر فرد هیییچ گونه نسبتی به
شعور اجتماعی ،
شعور کاری
وی ندارد.
بعضی آدمها هستند که در روابط کاری و اجتتماعی بسیااار موفق و سرآمد هستند
اما
از ایجاد روابط عاطفی سالم عاجزند
اینگونه افراد
احترام گذاشتن به شعور و شخصیت طرف مقابل را بلد نیستند
الگوی روابط و گفتگو ها را رعایت نمیکنند
و اتفاقا از همه کس هم توقع احترام بسیاردارند.....
اینگونه افراد
احترام به بزرگتر از خود را بلد نیستند
و
از همه ی کوچکتر ها توقع احترام روز افرون دارند
و
چه گاهی غیر قابل تحمل میشونداین افراد!!!!
کسی که حاظر به کمک کردن به تو در سختیها و مشکلاتت نیست
آرام
بی صدا
گوشه ی ذهن دفنش کن.
زیرا
او مرده است.....
اون روزها که جوونتر بودم خونه دانشجویی بودیم و یه دختره بود که همخونه ی ما نبود و دوست یکی از بچه ها
دختری بینهایت زیبا از خانواده ای سرشناس
اما
هر شب مست بود،
هر وقت می پرسیدم مرجان چرا اینهمه مشروب میخوری میگفت:
واسه رهایی از ناراحتی های این زندگی لعنتی!
من درک نمیکردم
یه روز واسه بابا تعریف کردم و اتفاقا خانوادشم شناخت و گفت که چه و چه......
بر حسب ذهن ناخوداگاهی که خیلی ظریف و زیبا بابا توی ذهن ما بچه هاش
چه دختر و پسر ایجاد کرده بود من حتی کنجکاو به بو کشیدن و تست کردن هم نبودم
الان بعد از نزدیک به 18 سال!که ازاون ماجرا میگذره
با خودم فکر میکنم که
چه خوبه که گاهی بیخبر از دنیا باشی!!!!!
اونروزها دنیام بی دغدغه تر بود
که
احساس نیاز به بیخبری نداشتم!