مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

سخته.

روز به روز

هر لحظه که رد میشه

تحملش سخت

و

سخت تر

میشه...

طاقتم بریده.

سمیرا، زلزله ، غم

سخته باور مرگ سمیرا

غمگین غمگینم

مثل برادری نشسته در سوگ‌ خواهر کوچکش 

و یا حتی پدری عزادار دختر دردانه اش

زلزله یکبار دیگر مرا یه کرمانشاه کشاند

در طول مسیر با آهنگ لالایی  زندوکیلی در خودم می گریستم

و یادم می آمد که چقدر عاشقم.

دنیا پوج پوچ است و به دمی بند

فرانوش نکنیم...

اولین بارون پاییز....

اولین بارون پاییز امسال

خوب بود

زیبا بود




اما سمیرا بین ما نبود......

روحت شاد ،سفرت آرام زیبا......

من دختر تو ام بابا...

من میتونم

باید بتونم

چون دختر پدری با

اراده ی پولادم!!!!!


پس


من میتونم با این 

فاجعه کنار بیام






راستی:

عاشقتم پیر مرد.......

بد نگوییم.....

بد نگوییم

به مهتاب

اگر تب داریم...

سمیرا رفت.

سمیرا 

رفت.

به همین سادگی

دختر بابا..........


سفرت 

آرام.

خوابت خوش دختر زیبا رو......


خدا صبری عطا فرما.

لعنت.

لعنت

به

این

پاییز

عجب

غمی

داره.....

مهم......

تو

باشی

یا

نباشی




زندگی من هست...

پس

کاش ما آدها قدر

محبت خالصانه ی

یکدیگر را بدانیم.



همین.



پ.ن ::نظر و فکر دیگران  ذره ای ارزش ندارد...مهم رضایت قلبی تو از خودت ,, ، افکارت و منظورت است.

معجزه ای 

در

راه

است......


شاید!

بگذار بمیرد عزیزم......

دستش را رها کن



چرا اجازه مردن نمیدهی.


به زور نگه ندار



گوشه ای دفنش کن


گاهی یادی.....








چشم مریم بانو...