مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

به بهانه ی نوروز.

سلام ۹۷

خوبی؟؟؟

الهی خوب باشی و برای همه خوب رقم بزنی

در حالی به استقبالت آمدم که

حتی یک لحظه چشمهای پر از اشک

پرویز و شهره!!!

از جلو چشمام کنار نرفت!


الهی امسال

دلی غم نبینه!

دلی نشکنه!

و چشمی گریان نشه!!!


یا حق......


نوروز مبارک!


چهارده سال قبل در چنین روزهایی نوشتم:

ببینید من علی رغم همه مشکلاتی که پیش روی ما هست می دونم که اگر ما ( من و مریم )واقعا بخوایم با هم زندگی کنیم این کار انشالله میشه . اما یه دغدغه خاطر مهم این روزای م اینه که نکنه من و مریم یه موقع از میزان لازم گذشت و فداکاری و فهم و ... برخوردار نباشیم؟ ما می دونیم که زندگی فقط احساس نیست و برای گذر ار پیچ و خمهای زندگی باید از خیلی چیزا گذشت و از جون مایه گذاشت .اما نمی دونیم مرد عمل هستیم یا نه؟؟؟؟

آرامش....

آرامش ارزانی کسانیست که به حداقلها قانع شوند،

خوشبین  باشند و اعتماد کنند،

نیمه ی پر لیوانی که هیچ وقت پرنخواهد شد را بینند،

اگر درد قابل درمانی دارند از معالجه ی آن غافل نشوند،

نقش  خود در شکل گیری مشکلات را بفهمند

ببخشند

و ...

پیله

دلم پیله میخواهد

پیله ای برای پروانه شدن

وقتی از آدمهای دنیا دلگیر میشوم

دنبال پیله میگردم

جایی

گوشه ای

دنجی

امنی

برای تنها ماندن

فکر کردن

تصمیم

گرفتن

و پروانه شدن......

یارب مددی..........

عقل

گاهی احساس می‌کنم خدا کسی  رو  که بخواد زمین  بزنه کور می کنه و عقل  رو  ازَ‌ش می گیره... 

بی بی رفت...

بی بی رفت

تا تنهاییهایش تموم بشه...

روحش شاد.

این روزها پول خرجیمون  هم از اندک اندوخته مون تامین میشه

خیلی نگرانم

خیلی کاسبا ورشکست می شن...

وقتی...

 وقتی که سیم حکم کند، زر خدا شود
وقتی دروغ داور هر ماجرا شود

وقتی هوا، هوای تنفس، هوای زیست
سرپوش مرگ بر سر صدها صدا شود

وقتی در انتظار یکی پاره استخوان
هنگامه یی ز جنبش دمها بپا شود

وقتی به بوی سفره همسایه، مغز و عقل
بی اختیار معده شود، اشتها شود

وقتی که سوسمار صفت پیش آفتاب
یک رنگ، رنگها شود و رنگها شود

وقتی که دامنِ شرف و نطفه گیرِ شرم
رجاله خیز گردد و پتیاره زا شود

بگذار در یزرگی این منجلاب یأس
دنیای من به کوچکیِ انزوا شود

 

روزهای سرد

بازار خراب است

خیلی

خدا کریم است....

خسته ام.

خسته ام

از

همه چیز....

از

همه کس

.....






تحولی باید.

دیگه هیچ چیز

واسم

 جذابیت نداره


نه

کسی

نه چیزی.!!!


انگار به پوچی مطلق رسیده ام.


خدایا مددی.