| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
از خواب برگشتم به تنهایی
پل میزنم از تو به زیبایی
چشمامو میبندمو میبینم
دنیا رو با چشم تو میبینم
دنیای من با عشق درگیره
عشقی که تو نباشی میمیره
عشقی که تو دست تو گل داده
عشقی که به دست من افتاده
تو مثل من رویاتو میبافی
با دست من موهاتو میبافی
خورشیدو با چشمات روشن کن
یکبار ماهو قسمت من کن
من پشت این پنجره میشینم
بارونو تو چشم تو میبینم
عیبی نداره چشمتو وا کن
عیبی نداره باز غمگینم
بازی نکن با قلب داغونم
من آخر بازی رو میدونم
حیفه بخوایم از هم جدا باشیم
من خیلی وقته با تو هم خونم
یا خدا
بیت زیر رو اتفاقی از یه نفر شنیدم و خیلی به دلم نشست . خب پس برا شما هم می نویسمش .
عشق را ساده مپندار و به کس گوش مکن
هیچ کـس غیر خدا نیست ، فراموش مکن
تاریخ ارسال: دوشنبه 24 شهریورماه سال 1382 ساعت 17:36 | نویسنده: مریم و سعید | چاپ مطلب3 نظر
زمزمه امروز
سلام. من سعیدم. نمی دونم گاهی برا شما هم پیش اومده که غرق یه احساس خوب یا بد باشین و توی اون حالت بشینید با کلمه هایی که بلدین یه چیزی جور کنید و اونو هی برا خودتون زمزمه کنید ؟ به هر حال اینا نتیجه یکی از زمزمه های من برا خودمه . زمزمه های برگرفته از احساس امروزم !
دستای مهربون تو ، جای بالـش زیر سرم
من بودم و تو خـدا ، اینو نمی شـه باورم !سر تو روی شونمـه غـم دیگه معنی نداره
دارم مث یه مـرغ عشق تو آسمونا می پرم
کاشکی بمونی پیش من تا نفسـی تو سینه هست
کاشکی نگی به من یه روز ، خسته شدم میخام برم
یه جوری عاشقت شدم که راه برگشت نداره
اگه بخای نباشه عشق فقط می تونم جون بدم
دستای بیقــرار من ، تو دستات آروم می گیره
من هستم و یه آرزو: مــریم بشی تو همسرم ..
اگر دوست دارید ما رو از نظرات مهربانانه خودتون بهره مند سازید لطفا اینجا رو کلیک کنید.
تاریخ ارسال: سهشنبه 18 شهریورماه سال 1382 ساعت 14:31 | نویسنده: مریم و سعید | چاپ مطلب4 نظر
سمیرا دختری دوست داشتنی بود
داغش برای غریبه هام تلخ بود
چه برسد به....
سمیرا رفت
خدا به پدرو مادرش صبر ویژه بدهد
و ما هم سمیراهای زنده را دریابیم....
مرده شور حرص پول....
یه روزهایی تو زندگی هممون هست که
عمیقأ احساس بدی داریم
با تمام وجود
مثل
این روزهای من
تولد سمیرا نزدیکه
من از شهریور امسال..........
چشمای عسلی و مهربونت
داره دیوونم میکنه خواهر نبودی بدونی چی میگم!
هر که را باشد طمع الکن شود
با طمع کی چشم و دل روشن شود
پیش چشم او خیال جاه و زر
همچنان باشد که موی اندر بصر
جز مگر مستی که از حق پر بوَد
گر چه بدهی گنجها او حر بود
شانزدهمین تولد مریم در کنار من را ، با گرمای حضور سروش و سینا تجربه می کنیم
بین عشق تا تظاهر به عشق
فاصله ی زیادیست....
امروز چهاردهمین بیست و شش تیر هست
امیدوارم عشقمون کمرنگ نشده باشه و نشه
حال روحیم تحت فشار اگر بگن عالیه دروغ گفتم
اما خوب میشه انشالله
تیر عاشقانه سر رسید....