مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

سورپرایز ده سال قبل....

پست اول:
تاریخ ارسال: سه‌شنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1388 ساعت 11:26

مریم را کشتم!
من اینجا آنلاین شدم تا بگویم مریم را کشتم و دارم می روم خودم را معرفی کنم . حتما جزئیات این اتفاق را در روزنامه ها خواهید خواند . پسورد وبلاگ را هم به کسی می دهم تا وقتی سروش بزرگ شد به او بدهد. دعا کنید زودتر اعدامم کنند.

پست دوم:
تاریخ ارسال: چهارشنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1388

اصلاح پست قبلی!
با توجه به اینکه به اینتنت دسترسی نداشتم متنی بر روی کاغذ نوشتم و به دوستی دادم . متاسفانه ایشون مشکل بینایی دارن و فقط بخشهایی از متن رو دیده بودند. این هم اصل پست:

( بخشهایی را که ایشان دیده بودند به رنگ قرمز نوشتم !)
احساس نه چندان جالبی را که به این روزهای با مریم بودن داشتم را کشتم! من اینجا آنلاین شدم تا بگویم احساس نه چندان جالبی را که به این روزهای بامریم بودن داشتم را کشتم!و دارم می روم خودم را به او عاشق تر از قبلمعرفی کنم . راستی امروز روز شیراز بود و مهمانهای ویژه ای شهر ما داشت. حتما جزئیات این اتفاق را در روزنامه ها خواهید خواند . از بس سروش کامپیوتر را دوست دارد پسورد وبلاگ را هم به کسی می دهم تا وقتی سروش بزرگ شد به او بدهد. دعا کنید زودتر در دادگاه عشق اعدامم کنند تا جبران روزهای روزهای بی توجهی به عشق بشود! دوستتان داریم ! با سپاس از همه ی دوستانی که دلشان برای ما می تپد!

ماه میلادها

برای کمک به سیل زدگان خوزستان به اهواز و دارخوین  رفتم.

اردیبهشت ماه میلادهاست. 

سال 98 مبارک

روزای سختیه

فرض کنید چهار سال قبل یه وام سنگین گرفتی و.....

ولش کن! سیلی در شیراز رخ داد. فقط جهت ماندن در یاد



حسن این روزها زنده  موندنمونه

اسفند و بهار

اسفنداست


شرایط دشوار است



بهار نزدیک است...

تنهایی هایم را ب پول سیاهی بخر رهگذر......

اشک از چشمم بند نمیاد

مامان دلم برات تنگ شده

تنهایی آزارم میده 

بی کسی خستم کرده

هیچ کس منو نمیفهمه

کاش بودی

بودی

بودی.

تمام من

چشم انداز...

شابد تجربه خوبی باشه همه جا دعوتت کنند

ردیف اول بشوننت

برات پلاکارد خوش آمد بزنن

همه از تحولات زیادی که ایجاد کردی صحبت کنند

یه صفحه کامل روزنامه بهت اختصاص پیدا کته

و ... 



اما مهم اینه که چشم انداز خوبی برای پیشرفت نمی بینم 

و درآمدم به شدت کاهش پیدا کرده. 

به زودی باید این روزهای متفاوت را ترک کنم... 

اداره

وقتی وارد محیط اداری می شی می فهمی چقدر سخت هست بین مافیاهای مختلف دوام آوردن  و خوب موندن... 

اون هم وقتی که ساز مخالف زده بشه، 

و فشارهای مختلف روت باشه

از جمله مالی... 

باید...

باید 

. 

. 

. 

. 


اما راستی چرا نمیشه این باید ها رو ب کسی گفت؟؟ 




حالم اصلا خوب نیست. 

.

Shift+delet

و

تمام

. 

آذر تمام شد.. تنها جاذبه ی

آذر سختی را گذراندیم...