| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
مگه چه اشکالی داره که...........!
26 بهمن.نود و پنج.
بی س رو صدا و آرام!!!!
هییییییس!!!!!دختر حاجی و این کارا؟؟؟؟
توبه!!!!
Burn & build.
دلم گرفته است
به ایوان میروم
و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب میکشم...
فروغ.ف
اامروز خواهرم رفت.تنها خواهری که
در این سرزمین بی فردا!!! داشتم
خیلی وقتها رفته بود
اما نمی دانم چرا امروز اینقدر دلم گرفت
گریه کردم
با وحود اینکه خوب میدانم
به سوی اینده ای بهتر
میرود ...انشا الله.....
خدا یا به سلامت دارش....
در زندگی اینقدر دلیل و نشانه برای احساس خوشبختی وجود دارد که نقصها به چشم نیایند
و همچنین اینقدر بهانه برای حس بدبختی هست که نشانه های خوشبختی دیده نشوند.
بستگی دارد چگونه نگاه کنیم.....
ریشه پایداری یک زندگی بر گذشت و اعتماد است.
این موقع های شب که میشه
خسته و کوفته از این همه مشغله ی روز
یه گوشه تنها میشم و وروجکها خوابن
تازه به فکرم میافته و به سرم میزنه
که این سالهایی که داره مثل برق و باد رد میشه
همون سالهای جوونی هست و من باید ی فکری ب حال
این زندگی کوفتی بکنم!
ولی چند لحظه بعد فکر بیداری فردا ساعت 6 و کارهای فردا
انگار یه داروی خواب اور توی رگ و پوستم میپیچه و خوابم میبره!!
و روز از نو و روزی از نو.
تا کی؟؟؟نمیدونم....
یا حق.!