| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
امشب دلم گرفت
بغض کردم
نباید چنین
میشد!
هیچ کس از فردا خبر ندارد!!!!!
خدایا سر قلم سرنوست
را خوب بجرخان برایمان...
آمین......
یازدهمین سالگرد ازدواجم
حال و هوایم پر از شلوغی و کار بود
نگاهی به بجه ها
خودم
آقای خانه.
چقدر زود؟
سخت؟
اسان؟
به هر حال گذشت!!!!
سال 85 بود
که آتش زیر دیگ زدو پز روشن شد
کم کم بود در ظاهر
این اتش کم شعله اما جاودان بود
ارام ارام به جوش اورد
سو پاپ های اطمینان یکی یکی
ترکیدند
هشدار دادم
کمک خواستم
دست به دامان شدم
اما کسی اعتنایی یا اعتمادی به
حرفم نکرد..........
ترکید !!!!
خسارات جبران ناپذیری به بار آورد
خیلی جبران ناپذیر
باید شعله را خاموش کرد
به هر قیمتی!!!!!!
نمی دونم
که اتفاق امروز
انگیزه ای شاید
برای تموم شدن همه
همه
همه چیز
باشد.،،،
و شاید هم
اما گمان نکنم!
......!!!!!!!!!
باز هم مرداد است....اما من دلم عجیب تیر میکشد!!!!!!!!
یک نفر اینجا
حال دلش خوب نیست
لطفا برایش
ام یحیب
بخوانیید......
8 سال پیش در همین فضا خدای مشترک من و مسبح را لمس کرده بودم
من بودم و پسرک و آقای خانه!
وارد میشوم این بار با فندق!!
خدای من آوای آرام پیانوم
موزیک مخصوص کلیسا
عطر خوب فضا
باز هم لمس خدای مشترک من و مسبح!!!
شمع روشن میکنم
کنار عکس مریم مقدس!!!
غرق در حال و هوای خودم
بیخیال پسرک
حتی بیخیال فندق
عمیق نفس میکشم
آرزوهایم را مرور میکنم
بعد عکسهایم را میبینم
آقای خانه گرفته و من در حال و هوای فقط خودم!!
آقای خانه کنار کلیسا با دختری اسپانیایی تبار به نام آینا گرم صحبت است
به جمع آنها میپیوندم
کمی گپ میزنیم
دخترک بسیار شوخ طبع است و با دوست پسرش ویکتور سفر میکند
و من سر به سرش میگذارم و توصیه میکنم هرگز ازدواج نکند و از زتدگی لذت ببر د
نگا ه آقای خانه سنگین است و من کنار چشمی رد میکنم!!!!
3 روز بعد آینا و ویکتور دو روز مهمان ما و شیراز هستند از ترانسفر ترمیتال گرفته
تا محل اقامت و گشت تخت جمشید و غذا .....
ما ایرانیان مهمان نوازیم!