| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
وبلاگ ما 125 ماهه شد! آمار بازدید کننده ها (که فکر کنم از سال 1384 محاسبه می شود) هم به 670000 نفر رسیده. زندگی من و مریم 11 ساله شده و 2 تا پسر دوست داشتنی هم به جمع ما اضافه شده اند. خیلی چیزا تغییر کرده و تغییر نکردن بعضی فکرها و نگاهها هم هنوز مشکل سازه. .....
یادش به خیر! دکتر گرگین پور عاشق این بود که من سر کلاسهاش این شعر اخوان ثالث را بخوانم!
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
سر ها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دیده نتواند
که ره تاریک و لغزان است
و گر دست محبت سوی کس یاری
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کین است پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک
حکایت این روزهای منه ! بالطف خدا ، ریسک کردن و مشورت کردن زندگی نسبتا خوبی رو دست و پا کرده ام . تا زد و پیشنهاد فروش انبار مطرح شد و من با مشورت یکی دوتا از عقلای قوم ، فروختم و پولش توی دستم آب شد طلب کلونی از یکی از نزدیکان داشتم که به خاطر هزینه هایی که در پیش داشت روی اون فشار نگذاشتمو حالا برای وصولش گربه رقصانی می کنه!!! مساله تعدد روزهای تدریس و دانشجو شدن و جور نبودن جنس به خاطر تحویل انبار و فشار ذهنی روی من و .......... و از دست رفتن اجاره ی آپارتمان بابااینها و انبار و ...... و بالا رفتن مخارج زندگی به تبع محصل شدن سروش و مخارج سینا باعث شد فشار روی من صدبرابر بشه ! و در این روزهای تنگ واکنش دو تن از عزیزترینهایم را می نویسم که یادم نرود که در روز تنگ ، نفس هم جلوی چشمان آدم را می گیرد !!
1) دندت کش!!!!!! می خواستی نکنی این کارو!
2) توقع داری خرجیت رو هم کس دیگه ای بده!!!
انگار نه انگار همین 2-3 روزه 200-300 هزار تومان مخارج زندگی شده و مجموع فروشت هم به این میزان نبوده! انگار نه انگار که تا حالا ریالی از مال دیگرون وارد زندگیت نشده . انگار نه انگار که موجودی همه کارتهات رو به صفر شده...................
روز تنگه که آدم رفیقون واقعیش رو می شناسه !
خدایا این زمستان سخت رو بر من تمام کن............
حضور جماعت شک و ادعا این روزها بد عرصه را بر زندگیم تنگ کرده است ...........
که باور می کند در باغ ما داغ ِ صنوبر را
که باور می کند افتادن سرو ِ تناور را
که باور می کند آسایش ِ موج ِ خروشان را
که باور می کند آرامش طوفان و تندر را
همیشه معتقد بودم آن مکان آب و هوای بهشت را دارد...
بهار زیبا ...
تابستان دلچسب...
پاییز فریبنده ی هزار رنگ ...
و زمستان بی همتا ....
توی مسیر مجذوب مناظر زیبا و هزار رنگی پاییز درختانم
پسرک را هم با خودم همراه میکنم و به لذت بردن وامیدارم
پر از خاطره است
همه چیز آنجا
بوی جوانی و تازگی دارد
سنگ فرش
درختان
ایستگاه اتوبوس
ساختمان
همه و همه ..
زیباست
توی ذهنم تند تند مرور میشوند
همه چیز
همه ی خنده ها
شیطنت های دخترانه
بی غمی ها
رهایی ها
خنده های بی غم
و مالامال از غرور
و یا حتی
استرس امتحانات
شیرینی درسخواندن ها
و لذت بی همتای نمره اولی های گاه گاه..
یاد همه ی سر خوشی های جوانی
و همه وهمه زنده میشوند
برای اولین بار به موقعیت آقای خانه
غبطه خوردم و خواستم من جای اوباشم
رها از همه ی گیر و بند ها
اما او خوب میداند که دعای خیرم
بدرقه ی راهش است ....
وروجک ها رهایم نمیکنند
حتی دمی..
با من هستند
(الهی شکر)
دستانم را میشویم
آینه!!!!............
واای خدای من همان آینه ی 12 سال پیش است
با همان پیچ و مهره ها
عجب رسمیه رسم زمونه
مریم را در آینه میبینم ....
این کجا و آن کجا ...
مریم شکسته تر؟؟
نه.!
جا فتاده تر ؟؟
ا..ی..
نه اصلا مامان تر شده بود...
کو آن دخترک کمان ابروی
پر شر و شور
پر از شوق زندگی
بمبی از انرژی؟؟؟
کو؟؟
صدای رسای پسرک مرا از عالم خودم بیرون میشکد
مامان بدو دیگه
کمربندم رو باز کن
من ج...... دارم!
من یک مادرم با همه ی مسؤ لیت های یک مادر.
دوست دارم وارد تونل زمان شوم
به عقب برگردم
آقای خانه را دیدم وسط پله ها با لباس سفید
داخل سنگر بسیج! و آن عکس زیبا ....
دیدم کنار آب سرد کنی که حالا اثری از او نبود
که میگفت خانوم .... میتونم ایملتون رو داشته باشم ؟؟؟
دیدم داخل کارگاه کامپیوتری که هنوز پا برجا بود
گه میگفت :من تمام طول عید رو آنلاین بودم و من
گفتم چه سود؟؟؟
دیدم کنار راه پله ها که گفت میشه شما به عنوان دختر خاله ی من
بیاید جشن فارغ التحصیلی؟؟
و همون موقع با لبخند گفت شما دیروز چشماتون یه رنگه دیگه نبود؟؟؟
و او حالا آقای خانه بود
با ظاهری متفاوت تر
بابا تر
مرد تر
و دوست داشتنی تر.!!!!
برق چشمان وروجک یک ساله ام
مرا از عالم رویا بیرون میکشد
به زندگی برمیگردم
به امید روزهایی که رویاهای
خفته جامه ی عمل بپوشند
زیبا و با وقار
متین و مادرانه !!!
یا حق!!
ساعت 11 شب به توافق رسیدیم. اون شب تا صبح کلیپ دانلود کردم برای روی پخشش! صبح زنگ زدم برا تحویل گرفتن ماشین، جواب نداد!! چند بار زنگ زدم و فقط بوقهای فاصله دار گوشی روی مخم رژه رفتند. sms زدم و جواب این بود : ماشین رو با شرایط مالی بهتری فروختم !!!! انگار یه پتک محکم کوبیدن توی سرم !
سر کلاس فکری به سرم رسید. یکی از بچه ها زنگ زد و خودش رو طالب ماشین با مبلغ بالایی معرفی کرد! طرف خیلی راحت پاش شل شده بود! وقت گرفته بود تا قرارش رو با خریدار ماشین کنسل کنه ! و کنسل هم کرد!!
به دانش آموزم زنگ زد و گفت برا قولنامه بیای، و اون هم اعلام کرد که منصرف شده!!! قیافه ی اون فرد تو اون لحظه واقعا دیدنی بوده!!!!!!!!!! زدی ضربتی ، ضربتی نوش کن !!
برادرم زنگ زد به طرف! گفته بود بابا همه فقط زنگ می زنن هیشکی نمی خره که !!! حسابی به هم ریخته !
اینه عاقبت آدم نامرد حریص!
من ادم اهل انتقامی نیستم ها! اما این یکی خیلی حال داد!
دستانم را کاشته ام
در خاک باغی
در پنجره ای رو به باغ
و
در انتظار رویش سبزم
رویش جوانه های امید
ان شا الله ...
شبکه آموزش ایرانیان (ir-edu.com) هیچگاه شما را به طلاق گرفتن تشویق نمیکند ولی بعضی اوقات ممکن است راهکاری بجز جدایی در بین دو زوج نباشد
هیچ کس دوست ندارد ازدواج کند و بعد از مدت کوتاهی طلاق بگیرد اما واقعیت این است که برخی از ازدواج ها از همان ابتدای کار شکست خورده هستند یا در بهترین حالت شانس کمی برای موفقیت دارند. این نوع ازدواج ها مشخصه هایی دارند که به عنوان زنگ خطر باید به آنها توجه کنید.
اعتدال : هیچ کس دوست ندارد ازدواج کند و بعد از مدت کوتاهی طلاق بگیرد اما واقعیت این است که برخی از ازدواج ها از همان ابتدای کار شکست خورده هستند یا در بهترین حالت شانس کمی برای موفقیت دارند. این نوع ازدواج ها مشخصه هایی دارند که به عنوان زنگ خطر باید به آنها توجه کنید.
5 ازدواجی که موجب پشیمانی در آینده خواهد شد
1 – ازدواج کاملا احساسی
ازدواج های احساسی و آنهایی که عشق با یک نگاه پایه و اساسشان است، شما را مستقیم به دادگاه خانواده می برند، مگر آنکه بعد از عاشقی، چشمانتان را خوب باز کنید و هر جا که لازم بود، نه طلایی زندگی تان را بگویید.
2 – جرو بحث هر روزه
اگر از همین دوران آشنایی و نامزدی، مرتب با هم جر و بحث دارید نگذارید کار از این بالاتر بگیرد. این زنگ خطری است که از اختلافات عمقی شما خبر می دهد. موضوع را با خانواده تان در میان بگذارید و از آنها بخواهید کمک تان کنند تا از یک ازدواج اشتباه رها شوید.
البته ممکن است همیشه دعوا و درگیری نباشد و شما احساس کنید همه حرف هایتان را به میل طرف مقابل می خورید و دارید کم کم مطابق میل او تغییر می کنید و بی هویت می شوید.
اگر برای این ازدواج می کنید که چشم فامیل را در بیاورید، یا از دختر و پسرهای فامیل عقب نمانید، اگر از انتخاب همسرتان هیچ انگیزه ای جز رو کم کنی از خواستگار قبلی ندارید یا می خواهید با دختر مورد علاقه تان نشان دهید اگر جواب رد داده، شما سراغ بهتر از او رفته اید، مطمئن باشید قدم در راه بدبختی تان برداشته اید!
3 – معیارهایی غیر منطقی
مثل چی؟ مثل رنگ چشم، قد و قواره خاص، پایگاه سیاسی یا رشته تحصیلی خاص (ولا غیر!)، اقامت خارج از کشور و مسائلی از این دست که بیشتر از توجه به باطن و شخصیت فرد به ظواهر او توجه دارد.
4 – چشم و هم چشمی
اگر برای این ازدواج می کنید که چشم فامیل را در بیاورید، یا از دختر و پسرهای فامیل عقب نمانید، اگر از انتخاب همسرتان هیچ انگیزه ای جز رو کم کنی از خواستگار قبلی ندارید یا می خواهید با دختر مورد علاقه تان نشان دهید اگر جواب رد داده، شما سراغ بهتر از او رفته اید، مطمئن باشید قدم در راه بدبختی تان برداشته اید!
5 – یک شروع دروغین
اگر از همین ابتدا بنای دروغگویی را گذاشته اید، درباره شغلتان، وضعیت خانوادگی تان، سلامتی جسمی و روحی خود و یا دارایی ها و تحصیلاتتان دروغ گفته اید بدانید بد راهی را شروع کرده اید. این راه مستقیم شما را به جمع مطلقه ها می برد. دروغ گفتن درباره معیارهای اصلی زندگی هم همین طور. مثلا این که برایتان مهم است همسرتان پوشش خاصی داشته باشد اما به او نمی گویید تا بعدا او را عوض کنید! یا می خواهید در شهر خاصی زندگی کنید و این را از ابتدا با همسرتان در میان نمی گذارید.
خیلی خسته ام. بدجور! یه دنیا کار عقب افتاده !
..............
خدایا کمک کن!
باید برنامه ریزی داشته باشم . شک نکن !