| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
این روزها اکثر سایتهایی که باز می کنم محتوی مطالبی راجع به سرطان و شیوع شگفت آورش در کشورمون هستند!! وقتی دیروز دوستی شاغل در انجمن حمایت از بیماران سرطانی از مصائب آنها می گفت دلم می خواست بنشینم و زار زار به حال این بیماران که تعدادشون کم هم نیست گریه کنم...
این هم دو مطلب گواه حرفهایم :
افزایش سرطان روده بزرگ در کشور به دلیل تغییر در ذائقه مردم
مسؤولان دولت و نمایندگان مجلس! به خاطر خانواده های خودتان هم که شده ، بحران غذاهای سمی را جدی بگیرید
امین که مرد دو سه سالی پکر بودم
دو سه سال آشفتگی -دو سه سال نفرت از مرگ
اما جهانگیر که رفت من پخته تر بودم
و دریافتم که مرگ به آن زشتی ها که فکر می کردم نبوده است
مرگ گاهی رهایی است - خلاصی است - یک گذار زیبا به دنیاییست که شاید بهتر از این دنیا باشد - مرگ یک آغاز نامعلوم است
آغاز یک سکون و آرامش ابدی
تلخ است
اما قهوه ی تلخ را هم دوست داریم
چون می دانیم که آراممان می کند
جهانگیر عزیز رسیدنت را به آرامش ابدی به تو تبریک می گویم
و امین جان امیدوارم از مهمانهای تازه رسیده خوب پذیرایی کنی
راستی اینک حس می کنم چه تجربه ی بینظیریست خوب مردن
تجربه ای که فقط نصیب بندگان خاص خدا می شود
گاهی دلم برای مرگ تنگ می شود- سعید
برای خوب زندگی کردن باید عاقل و فهمیده بود.
برای خوب زندگی کردن بایستی به کسانی که دانسته و ندانسته ذهنهایمان را از مسیر عشق و گذشت و فهم و خوشبینی و احترام خارج می کنند - مجال جولان ندهیم ....
زندگیمان را باید خودمان با تعقل و فکرمان بسازیم که اگر قدرت تصمیم گیری و فهممان رشد نکند عمری هر کسی این امکان را خواهد داشت ما را به هر سویی بکشاند و از این رو زندگیمان هرگز روی خوش را نخواهد دید..... البته اگر زندگیمان زندگی شود!
بعضی ادمها هم دوستیشان دوستی خاله خرسه است ! می خواهند مسیر خوب را به تو نشان بدهند کاملا به دره هلاکت پرتت می کنند و وای اگر غافل شوی و با این آدمها همکلام و همدم شوی ..................
----------------------
امشب دلم به حال چشمهای ورم کرده و ریزشده مادرم خیلی سوخت!! سعی کردم او را متوجه این حالتش کنم و به او القا کنم که از گریه و زاری شدید هیچ چیزی حل نخواهد شد! او باید خودداری بیشتری به خرج دهد - اما خودم هم عقلا به اثرگذار بودن این پند - قائل نیستم! خدا به همه تحمل صبر بر داغ جهانگیر را بدهد!
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود
گاهی فقط دیدن چند دقیقه صورت مادرت توی خواب آرومت میکنه
گاهی از این همه پیچیدگی خلقت انسان حیرون می مونی که چطور می تونی باز هم بعضی ها رو ببخشی ....انتقام نگیری و بگذری....
گاهی از این همه بدی آدمها بد جوری دلت به درد میاد ولی باز هم می گذری
گاهی اونقدر دلت واسه داداشت که همین جا زیر گوشته تنگ میشه که حالت از این زندگی شهر نشینی به هم می خوره !
گاهی اونقدر توی مسائل مربوط به بچه ها و شوهرت خودت رو درگیر می کنی که خودی برات نمی مونه و این اذیتت می کنه
گاهی می دونی یه کسایی چشم تو رو ندارند اما باز هم بدشون رو نمی خوای و براشون دل می سوزونی...
گاهی دلت هوای بارونی می خواد یه هوا دونفره ی عشق! که دست شوهرتو بگیری و فارغ از اجاره خونه و چک و قسط و وام و بدهی و فکر بچه ها و همه ی مسئولیت ها بری باغ ارم قدم بزنی و پشت اون تابلوی کذایی یادگاری بنویسی و مسابقه دو بذاری اونم سر یه جفت جوراب....
گاهی دلت می خواد بچه گی برگرده ...
گاهی وقتی هر لحظه به فکر عزیز از ذست رفته ای هستی که تازگی از بین ما رفته و همیشه صورت داغ دار همسر و بچه هاش جلو روته یه این پی می بری دل آدم ها فارغ از زمان و مکان و نسبت و جنسیت گاهی چقدر می تونه به هم نزدیک باشه ....
گاهی دوست داری دستهای سالم و مهربون مادر کمرت رو وقت خستگی نوازش بده ...
گاهی دوست داری کنار پدرت بشینی یه فنجون چایی بخوری شجریان گوش کنی و نصیحت شی..آره نصیحت شی....
گاهی دلت واسه حتی دوستهای دانشگاهتم تنگ میشه ....
گاهی متعجب می مونی که چطور یه زن می تونه از صیح تا این وقت شب یه بند بچرخه و کار کنه و حالا هم بیاد و ویلاگشو آپ کنه !!!!!
و گاهی مثل همین لحظه گریه ی بچه تورو می خونه و باید بگی الهی شکرت..........راضی به رضایت و شکر همه ی داده هایت ....
یا حق!!!

