| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
می ترسم ..
از یه سری مسائل که این روزها شدیدا ذهنم درگیرشونه می ترسم
طوری که گاهی ذهنم ضعف می کنه از ترس...
از دلواپسی هایم خواهم گفت
اما
شاید وقتی دیگر....
بعدا نوشت: با صدای شهرام شکو *هی خیلی صفا می کنم....
این روزها دیر می گذره
چون منتظریم
چون روزهای آخر سفر مسافرمون هست
و دیدار نزدیک ...
پ.ن: بعضی خواننده ها مثل سیا * وش قمیشی و شهر * ام شکو *هی صداشون معمولی نیست به سلولهای تنت میشینه و جون میده.....
مادر کودکش را شیر می دهد
و کودک از نور چشم مادر
خواندن و نوشتن می آموزد...
وقتی کمی بزرگتر شد
... کیف مادر را خالی می کند
تا بسته سیگاری بخرد....
بر استخوان های لاغر
و کم خون مادر راه می رود
تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود....
وقتی برای خودش مردی شد
پا روی پا می اندازد
و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران
کنفرانس مطبوعاتی ترتیب می دهد و می گوید :
عقل زن کامل نیست ...
یا خدا...
خداوندا کمکم کن تا بتونم خانواده ی کوچکم رو مدیریت کنم ..
خیلی داره کار سخت میشه و مسئولیتها روز به روز بیشتر ..
خدایا کمکم کن..
می ترسم
اما به لطف تو امیدوارم....
یا حق!!
پ.ن:خدایا حتی اپسیلونی انرزی منفی یه طوفان ه سهمگینه توی این شرایط ..
قدرت درک این مسئله رو بهمون بده ...یا حق!!
ما شا الله ...
الهی فدات شم
مامان نمی دونی این روزها با تو بودن و این همه فهمیدگی و وجود پاکت
چقدر عشقه ...
خداوندا ازت ممنونم....
پ.ن:نی نی مهربونم .... فرقی نداره چه گلی باشی ..هر چی باشی مامانی عاشقته عزیزم...
