مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

اگر...

اگر بتوانم  
شکستن دلی را مانع شوم،  
 
اگر بتوانم  
از رنج انسانی دیگر بکاهم،  
 
یا دردی را تسکین دهم، 
زندگی را عبث نگذرانده ام.....

دل من....

 

 

 

دل من دیگر هیچ  

نه  

تو را می خواهد  

نه 

مرا می خواند ...  

دل من این روزا 

............ 

 

 

پ.ن: روزه ی سکوت میگیرم ...خداوندا به کفاره محکومم نکن! 

 

بعدا نوشت : برای انسان ها دلسوزی نکنید٬ آنها خودشان به موقع دلتان را می سوزانند...!  

  

 

 

 

خدایا

خدایا دلم شور میزنه  

یه حال عجیبی دارم 

انگار خواب به چشمهام حروم شده  

خدایا آرامشی عطا فرما  

دلمو آروم کن تا بتونم بخوابم  

یه خواب آروم و عمیق 

کمکم کن.... 

یا حق!! 

 

پ.ن:همیشه درست وقتی که نباید...همیشه ....

دلم....

 

آخ که  

چقدر 

دلم برات تنگ شده جونم.....   

 

 

 

این روزها ....

این روزها برای سبقت گرفتن از خودم - بودنم را قربانی می کنم! 

کسی چه می داند با این هزینه ها شاید زودتر به پایان برسم .... 

 

امضا : خسته ترین سعید تاریخ !

پاییز هزار رنگ....

صدای پای پاییز 

این فصل هزار رنگ و افسونگر می آید ... 

دوستش داشتم  

و امسال بیشتر دوستش خواهم داشت  

ان شا الله .... 

همیشه بهترین هدیه های زندگی من  

رو خدای مهربونم توی  

این فصل دوست داشتنی بهم داده  

و امسال 

 

مهر... 

آبان... 

آذر.... 

 

خدایا ممنونم... 

به خاطر همه چیز..

از نو....

 

روز از نو ...   

و باز    

زندگی... 

  

....

همیشه اونهایی که ادعاشون میشه

دوستت دارند

درکت می کنند

زود تر ترکت می کنند...

راستی چرا؟؟؟

لعنت به رسم زمونه..........

بریدم ....

بریدم بد جور... از همه کس و همه چیز و همه جا خسته ام دلم فقط گریه می خواد اذیت می شم سروش همش لج میره خسته شدم شب تا صبح بد خوابه و روزا هم همش رو لج و ناراحتیه دلم گریه می خواد دلم می خواد سبک شم نه من مامانمو می خوام.............. صورتم از اشک خیسه بابا منم آدمم منم خسته میشم منم می برم منم کم میارم کم آوردم.. بد جور.... عزیزی چه خوش گفت که آدمی با گریه زنده است .... اصلا می خوام تا خود صبح گریه کنم می خوام سبک شم نمی خوام به اونهایی که اشک کسی رو باور ندارند برا آروم کردنم احتیاج داشته باشم می خوام تو همین تاریکی گریه کنم اشکم گونه هامو خیس کنه و آروم بگیرم .... اصلا انگار آب روی آتش درون ه من همین اشکهاست آی مردم کم آوردم دیگه نمی کشم یه زن ه 8 ماه ی سنگین با یه بچه ی رنجور که همش ناراحته و لج میره بی حضور مادر............. بی پشتیبان بی کسی که بتونه دو کلام حرف حساب باهاش بزنه بی همدم کم آورده.......... جرمه ؟؟؟ مجازاتم کنید .. من آماده ام.. خدایا کمکم کن ای مهربان ترین ه مهرباتان تو می دونی که کم آوردم و تو می دونی که من اهل شکایت از زندگی نیستم پس بدون که کارد به استخونم رسیده خسته ام کمکم کن ای مهربان ترین ه مهربانان.... پ.ن: خدایا تورو به بزرگیت قسم این حرفهامو پای ناشکری نعمتهات نذار ..دلم تنگه ..همین...