| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | 31 |
عشق
دختری کنجکاو میپرسید:
ایها الناس عشق یعنی چه؟
دختری گفت: اولش رویا
آخرش بازی است و بازیچه
مادرش گفت: عشق یعنی رنج
پینه و زخم و تاول کف دست
پدرش گفت: بچه ساکت باش
بی ادب! این به تو نیامده است
رهروی گفت: کوچه ای بن بست
سالکی گفت: راه پر خم و پیچ
در کلاس سخن معلم گفت:
عین و شین است و قاف، دیگر هیچ
دلبری گفت: شوخی لوسی است
تاجری گفت: عشق کیلو چند؟
مفلسی گفت: عشق پر کردن
شکم خالی زن و فرزند
شاعری گفت: یک کمی احساس
مثل احساس گل به پروانه
عاشقی گفت: خانمان سوز است
بار سنگین عشق بر شانه
شیخ گفتا:گناه بی بخشش
واعظی گفت: واژه بی معناست
زاهدی گفت: طوق شیطان است
محتسب گفت: منکر عظما ست
قاضی شهر عشق را فرمود
حد هشتاد تازیانه به پشت
جاهلی گفت: عشق را عشق است
پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت
رهگذر گفت: طبل تو خالی است
یعنی آهنگ آن ز دور خوش است
دیگری گفت: از آن بپرهیزید
یعنی از دور کن بر آتش دست
چون که بالا گرفت بحث و جدل
توی آن قیل و قال من دیدم
طفل معصوم با خودش می گفت:
من فقط یک سوال پرسیدم!
راستی عشق چیه؟؟؟؟
اول سلام به پاییز
این فصل خوب خدا
پر از رنگ وراز
خوش آمدی
قدمت گلبارون...
آیا من غریبم؟
نمی دونم
چقدر غریبم؟
بازم نمی دونم
همیشه
وقتی
جایی
از کسی
ظربه ی محلک زندگیتو می خوری
که فکرشو هم نمی کنی
آخ!!
که چقدر خنجر از پشت خوردن دردناکه!
پ.ن: کاش زودتر مهمونهامون برن تا من بتونم با خیال راحت با مریم خلوت کنم
دلم تنهایی می خواد اونم از نوع عمیقش
خدایا رهایم کن
از این روز و شب ها با انتظار گشنده ی مرگ آوری که فقط من می دانم و بس
خدایا مامانمو می خوام
گاهی وقتها سروش توی بغل من گریه میکنه و میگه:
من مامانمو می خوام..
خیلی برام جالبه محکم بغلش میکنم و می بوسمش
خدایا منم مامانمو می خوام
بسه دیگه
لعنت به روز و شب های انتظار....
کاش می دانستی وقتی برخورد خوبی نمی کنی چه جفایی به من - ما و زندگیمان می شود...... آن گاه هرگز به من برخورد ناجور نمی کردی ! سعید
خدایا شکرت
مامانم بهتر شد
اما غمش تو دلم لونه کرده
خدایا از بیمارستان همه ی
مریضها رو نجات خیر بده
آمین....
خدایا کم آوردم
بریدم
خودت کمکم کن
حداقل می تونستم دستاشو توی دستم بگیرم
رفت i c u
می گن حالش خیلی بده
ملاقات ممنوع
خدایا کمکم کن
اگر برش نگردونی
گرم و سلامت به آغوشم
وااای دارم هذیون میگم...
پ.ن :
بین این همه ناراحتی واای خدایا چه جوری ازت بگذرم به خاطر حرفهایی که در مورد من بهش زدی ؟؟؟
ببخشید امروز کلی دلم شکسته بود و دل تنگ بودم یه کمی با خدای خودم خلوت کردم و غیبتتو کردم.
خواهش میکنم تمومش کن
خیلی تاثیری توی زندگی من نداشته و نداره اما
می ترسم حلالت نکم.........
مکان : ccu
زمان :دوشنبه 7:30 بعد از ظهر
دلم خیلی گرفته
عزیز ترین کسم جلوم بی هوش خوابیده
رنگش مثل گچ سفیده
به سختی نفس میکشه
دارم توی خودم آروم آروم گریه میکنم
از بس دستمال روی گونه هام کشیدم سرخ شده
.
.
.
صدای اذان داخل بیمارستان بلند میشه
دلم می ترکه
بلند بلند گریه میکنم
مامانم دستشو بالا میاره و
میگه
یا امیرالمؤمنین.....
نگاهش کردم خدایا بی هوش بود....
دستشو میگیرم خیلی سرده
می بوسمش و اشک میریزم
سرم گیج رفت
زمین زیر پام خالی شد
دلم لرزید
و کلی به خدا التماس کردم
خدایا کمکم کن....
خدایا کمکم کن
بدترین روز و شبهای زندگیم داره سپری میشه
اما خودش همیشه یادم داد
مامان غمهات واسه خودت شادیت برا اطرافیات ..
مامانمو دعا کنید ...
یا حق!!!
عزیزی چه خوش گفت
شیفته ی خریدن های روحی ام..... غنی میشوی!!
کاش هفته ای نه
ماهی نه
سالی نه
عمری یکبار برای جلای روحمان بخریم
آمین.....
پ.ن :غزیزم من بیشتر محتاج توام توی این جریان.....
پ.ن۱:از ترس برخی چشمهای ناپاک .. با اجازه شما سعید جون...
پ.ن ۲ : بی خوابم صبح۵:۳۰