مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

لحظه ها.....

 

لحظه ها با سر عت در گذرند 

انگار مریم جا  مانده است ........ 

  

 

پ.ن : دوست دارم مثل لذت یک فنجان چای تازه دم لحظه  را سر بکشم.....

 

قایقی خواهم ساخت .....

 

 

کاش می شد قایقی ساخت و به آب انداخت و رفت  

بی خطر 

امن 

آرام  

 و تنها.....

 

 

 

 

 

 

 

کی می دونه....

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

خدایا...

خدایا هیچ بچه ای رو از پدر و مادرش نگیر  

آمین  ..

می بینید که سعید دوری سروش خیلی براش گرون تموم شده....

هند...آگرا فرت

 

 

سروش جون داخل قلعه ی اگرا فورت هند 

 

 

 

 

 

 

 

شبی دلگیر به دور از سروش

امشب برا اولین بار سروش کنار من و مریم نیست.( خدا حفظش کنه) صداهایی که خودش ضبط کرده شعرایی که می گه ترانه هایی که می خونه رو پخش می کنیم و من که یه ریز دارم تو خودم گریه می کنم . الان هم مریم خانوم رفته بیمارستان جواب آزمایششو بگیره. خیلی دلم برا سروش تنگه !‌خیلیییییییییییییییییی! راستی امروز تولد شناسنامه ای من هم هست ! اما اینقدر تخت تاثیر وقایع اخیریم که هیچ چی برامون جز سلامتی و کنار سروش بودن برامون مهم نیست !

شبی دلگیر بدون سروش

امشب برا اولین بار سروش کنار من و مریم نیست. صداهایی که خودش ضبط کرده شعرایی که می گه ترانه هایی که می خونه رو پخش می کنیم و من که یه ریز دارم تو خودم گریه می کنم . الان هم مریم خانوم رفته بیمارستان جواب آزمایششو بگیره. خیلی دلک برا سروش تنگه !‌خیلیییییییییییییییییی

روزهایی عجیب!

سلام . با اجازه پایتخت نشینهای عزیز اولا از تهرون و شلوغیش و بی درو پیکریش و عظمتش و همه چیش متنفرم !! بعد هم این که من و مریم یه کم مریضیم و سروش رو بردیم پیش یکی از بستگان تا واگیر نکنه.راستی هر چی سنم بالاتر می ره به قضیه چشم زخم ایمان بیشتری پیدا می کنم....