| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
مرا اندکی دوست بدار اما طولانی.......
این مطلب رو جایی خوندم خیلی خوشم آمد
امروز مثل یه بچه بودم ....
تمامی نوستالژی کودکی های من تکرار شد
۳ ساعت داخل آب با همه ی شوق کودکانه اش
خوب بود......
یا حق!!
مرا اندکی دوست بدار اما طولانی.......
این مطلب رو جایی خوندم خیلی خوشم آمد
امروز مثل یه بچه بودم ....
تمامی نوستالژی کودکی های من تکرار شد
۳ ساعت داخل آب با همه ی شوق کودکانه اش
خوب بود......
یا حق!!
راستی چرا؟؟؟
هوووو وه!! اونقدر چرا توی ذهنم وول وول می خوره که نمی دونم از کجا شروع کنم
پس فعلا دست نگه می دارم تا یه فر صت مقتضی
فقط یکی از چرا هام اینه که :
چرا هیچ کس احساس خوشبختی مطلق نمیکنه؟؟؟
خدا می دونه.....
احتمالا از یه چند روز دیگه یه مدت روی خط نمیایم
ان شا الله همتون خوش و خرم باشید
یا حق!!!
زندگی پر از فراز و نشیبه . زندگی صبر و گذشت و فهم می خواد . زندگی مشکله . اما همه چیز وقتی قابل تحمل و حتی قشنگ میشه که گذشت رو چاشنی کار کنیم. چقدر سخته وقتی همه ی فکر و ذهنت درگیر یه تولد خیلی سورپریزه به بی تفاوتی و فکرهای منفی متهم شی! چقدر غیرقابل تحمله وقتی داری از شعر یه آهنگ رو در میاری که روی کیک تولدش بنویسی بهت بگه داری چه خلافی می کنی !!!! اما !!! به هر حال خدا را شکر دیروز روز به یادماندنی بود! یک ماهی است که در تدارک هر چه بهتر برگزار شدنش بودم . هر چند نقص زیاد داشت ولی دوستش داشتم . مریم هم عذرخواهی کرد و خیلی تشکر ولی به هر حال مبارکش!
ساعت ۲ بعد از نیمه شب
هیچی نمی تونم بگم
زبانم در برابر این همه خوبی کم میاره
ذهنم قفل میشه
فقط به چشمهای عسلیت نگاه می کنم
و میگم
از صمیم قلبم ازت ممنونم عزیزم
امروز به یاد ماندنی ترین روز زندگی من بود
پ.ن : امروز رو توی یه گوشه از مغزم ذخیره میکنم تا
در ناملایمات زندگی بتونم ازش کمک بگیرم .....
۸۹/۵/۱۵جمعه ...
نمی دونم چرا برام سخته گفتنش دیگه ! اما به خواست خودت اینجوری تولدت رو تبریک گفتم . امروز اولین باری بود که سروش جون از من خواست برا مامانش تولد بگیرم !! و اتفاقا اولین سالی بود که روز تولدش برنامه ای نداشتیم !۱ اما ایشالله که مبارکه !