مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مرسی عشق من....

                                           

                                به نام آنکه آفرید مرا تا دوست بدارم تورا    

 

 

شاید اون جوری که باید  

قدرتو من ندونستم 

حرفهایی بود توی قلبم 

من نگفتم  نتونسم  

 

سعید خوبم به خاطر تمام خوبیهات  محبتات  صبوریهات حتی غرغر کردنهات به خاطر وجود و حضورت ازت ممنونم و با تمام وجودم عذر خواهی می کنم از این شرایط  .

 بهانه زنده بودنم باش تا بمانم......

 

دوستت دارم  

همسرت :مریم

روزهای پرتنش!

سلام . خانواده مریم اکثرا به مسافرت رفتند و فقط ما و خواهر بزرگترش عهده دار سرپرستی مادرشیم . روزهای سختیه به خصوص برا مریم . راستی مرده شور پولو ببرن !‌من برا بالا بردن روحیه به شوخی گفتم می خوام یه تویوتا کمری بخرم و حالا این برام شر شده !!‌بی خیال !‌خیلی شخصی شد! اینم ۲ پست قدیمی: 

تاریخ : دوشنبه 10 فروردین ماه سال 1383

این چند روزی که مریم نبود من خیلی عجیب و غریب بی تاب بودم و اصلا یه شب هم خواب درست نداشتم . این رو ننوشتم که خودمو لوس کنم! فقط خواستم بگم که خیلی نگرانم چون که یه مدت دیگه  مجبورم 2 ماه دوری مریم رو تحمل کنم ! نمی دونم ... به هر حال امشب هم باز بیخواب و بی تابم . لحظه هایی قبل چند تا  کلمه رو همینجوری مرتکب شدم که با همه ضعفهاش اول به مریم گلم که انشالله امروز بر می گرده تقدیم می کنم شاید بدونه چقدر دوسش دارم!!! بعد هم به تو دوست عزیزی که همیشه همراه مایی و تنهامون نمی زاری به خصوص خانوم سانیاز بانوی گرانقدری که کلی با ما همدلی کردن . از همتون ممنونم دوستان.

دیشب صدای تیک تیک ساعت انگار
شلاق می زد بر تمام بر تمام تار و پودم
خمیازه هی فریاد می زد خسته ای تو!
من بی خیالش باز بی تاب تو بودم
دیشب سکوت خانه از خرناسه پر بود
اما من از تنهایی خود می سرودم
زد شعله خورشید و شکار صبح شد شب
امروز می آیی تو ای جان و وجودم
مریم تو می آیی و من مشتاق دیدار
از کوله بار خاطرم غم را زدودم  

سال نو مبارک !  چاپ
تاریخ : شنبه 1 فروردین ماه سال 1383
سلام دوستان خوب من . تا لحظاتی دیگه سال 82 بار و بندیلشو می بنده و جاش رو میده به سال نو . سال 82 برا من یکی از متفاوت ترین سالهای زندگی بود . شاید مهمترین مشخصه ی اون ورود جاودانه ی مریم به قلبم و زندگیم بود . واقعه ای که روی همیشه زندگی من اثر ( انشالله مثبت ) خواهد گذاشت . تصادف مریم ، خاطره با هم بیرون رفتنهامون ، اظطرابها و امیدهای برا به هم رسیدن ، حتی قهرهای لحظه ای و آشتیهامون و همچنین فراغت از تحصیل و اقدام برا سربازی همه و همه به سال 82 رنگ و بوی خاصی داده . اگر هیچ نکته مثبتی توی سال 82 اتفاق نیافتاده بود همین که مریم گلم از خطر خیلی جدی اون تصادف با یه مقاومت فوق العاده جون سالم به دربرد خیلی جا برا شکرگزاری خدای بزرگ باقیه . به هر حال سال 82 هر چه بود گذشت و ما داریم وارد سال 83 می شیم . سالی که می تونه سال رسیدن مریم و من به هم باشه (انشالله ) امیدوارم سال جدید برا همه ما سالی آکنده از پیروزی و سربلندی و سرافرازی و شادی باشه و خدا به همه ی ما در راه رسیدن به آرزوهایی که صلاحمون در اون هست کمک کنه . امسال برا من سال تلاش و امید هست . بازم امیدوارم سال جدید انشالله برا همه سال پربرکتی باشه . یا خدا . فقط همین!

بوی عیدی.......

بوی عیدی..... 

بوی توپ..... 

بوی کاغذ رنگی...... 

 

راستی چرا؟؟؟؟ 

 

چرا دیگه عیدا بوی بچه گیهامونو نمی ده؟؟؟ 

ما بزرگ شدیم یا عمو نوروز عوض شده؟؟؟ 

 

دوست دارم بازم بچه باشم و بوی اسکناس نو  

من رو یاد شادی عید بندازه! 

 

هیچ دورانی بچگی و مجردی نمیشه... 

یادش به خیر... 

 

یا حق!!!

نوروز مبارک

سلام 

من هم به سهم خودم باید نوروز رو تبریک بگم 

 عیدت مبارک سین ششم سفره هفت سین زندگیم سروش خوبم  

عیدت مبارک بهانه قشنگ زنده بودنم سین هفتم و ختم سفره هفت سین زندگیم سعیدم همسر مهربونم 

و عیدتون مبارم همه ی دوستای گلم 

امیدوارم امسال پر باشه از اتفاقات خوب و برکت و سلاکت برا همه و خانواده ی کوچک ما  

و شفای کامل مامانم ان شا الله 

دوستتون دارم 

نوروز پیروز  

آرزومند همه آرزوهای سبزتون در سال جدید  

مریم 

بعدا نوشت: راستی یه دوست خوب برا پست قبلی من یه کامنت خیلی قشنگ و تا ثیر گذار گذاشته بودن که ازش تشکر میکنم این دوست گلم خودشون رو نقطه معرفی کردن واقعا هم که آخرشی دوست من  

ممنونم از این کامنت قشنگت و موثر در مورد مشکلات زندگی....

یا حق!

سال نو مبارک

سلام بچه ها ! سال نو مبارک ! امسال رو بدون ماشین اما به لطف خدا سالم شروع کردیم !‌پدر سوخته سروش (‌الهی قربونش برممممممممم) به حق ماشالله از شیطنت پدرمون رو ذدر آورده . امسال تقریبا هر روزش چکهای سنگین دارم . تو رو خدا دعامون کنید !

ما........

سلام 

نوروز مبارک 

تعجب نکنید 

پیشاپیش مبارک!!!! 

این روزها حال عجیبی دارم 

الهی شکر 

اما....... 

باید خوشحال باشم تا همه چی انرژی مثبت بده..... 

حال پسرم خوبه 

سعیدم خوبه و کلی ی ی ی ی گرفتاره.... 

منم ای هستم.....  

 
یا حق!!!!

شریک !

پیرمرد یک همبرگر، یک چیپس و یک نوشابه سفارش داد... همبرگر را به آرامی از توی پلاستیک در آورد و بادقت خیلی زیاد به دوقسمت تقسیم کرد. یک نیمه اش را برای خودش برداشت و نیمه دیگر را جلوی زنش گذاشت... بعد از آن پیرمرد با دقت خیلی زیاد چیپس ها رو دونه دونه شمرد و آن ها را به دوقسمت تقسیم کرد و نصفه از آنها را جلوی زنش گذاشت و نصفه دیگر را جلوی خودش... پیرمرد یک جرعه از نوشابه ای که سفارش داده بود را خورد... پیرزن هم همین کار رو کرد و فقط یک جرعه از نوشابه را خورد و بعدش آن را دقیقا وسط میز قرار داد... پیرمرد چند گاز کوچک به نصفه همبرگر خودش زد... بقیه افرادی که توی رستوان بودن فقط داشتن آن ها رو نگاه می کردند و به راحتی می شد پچ پچ هایشان رو در مورد پیرمرد و پیرزن شنید:"این زوج پیر و فقیر رو نگاه کن... طفلکی ها پول ندارن واسه خودشون دوتا همبرگر بخرن..."
پیرمرد شروع کرد به خوردن چیپس ها.. در همین حال بود که یک مرد جوان که دلش به رحم اومده بود به میز آن ها اومد و خیلی مودبانه پیشنهاد داد که یک همبرگر دیگر برایشان بخرد... پیرمرد جواب داد: "نه...ممنون.. ما عادت داریم که همیشه همه چیز رو با هم شریک بشیم..."
بعد از ده دقیقه افرادی که پشت میزهای کناری نشسته بودن متوجه شدن که پیرزن هنوزلب به غذا نزده... پیرزن فقط نشسته بود و غذا خوردن شوهرش رو تماشا می کرد و فقط هر از وقتی جایش را با شوهرش توی نوشابه خوردن عوض می کرد... در همین حال بود که دوباره مرد جوان به میز آنها امد و دوباره پیشنهاد داد که برایشان یک همبرگر دیگر بخرد.. این بار پیرزن جواب داد: نه خیلی ممنون... ماعادت داریم که همه چیزهارو با هم شریک بشویم...".
چند دقیقه بعد، پیرمرد همبرگرش را کامل خورده بود و مشغول تمیز کردن دست و دهنش با دستمال بود که دوباره مرد جوان به میز آنها آمد و به طرف پیرزن -که هنوزلب به غذا نزده بود- رفت و گفت: "می تونم بپرسم منتظر چی هستید؟" پیرزن به صورت مرد جوان خیره شد و گفت:"دندان!" 

باز باران....

 امروز بازم بارونیه و من یه حس خوب دارم 

حیفم امد به شما هم منتقل نشه   

ما هم خوبیم و سلامت الهی شکر

همین....

یا حق!!!!!

دوستت دارم....

سعید دوستت دارم و باید بدونی که فقط من و تو مهمیم توی زندگی  

پدر همه رو صلوات........... 

 

چه عشقی از من و تو خالص تر که من تو رو به خاطر خودت  

و تو من رو به خاطر خودم خواستی؟؟؟؟؟؟؟؟ 

دیگه هیچی در این مورد نشنوم لطفا

یه بوسه خوشکل عشق تقدیم به همسر گلم که دیگه از این حرفها نزنه....

 

 

 This Was Just Meant To Be
You Are Coming Back To Me
Cause, This Is Pure Love
Cause, This Is Pure Love
دستت درد نکنه آرش  چون مثل روزهای اول آشنایی باز هم سلول سلول من با این آهنگ رقص عشق کرد....

یا حق!!!!

مصاحبه....

سلام 

 

زمان : ۸ اسفند ۱۳۸۷  ساعت ۱۶:۳۰ 

مکان: خونه ی خودمون 

 حالت: کلی دلت گرفته 

  چرا؟؟؟ اصلا نمی دونم! 

 موزیک متن : آهنگ پیور لاو . آرش.

 

 وا ؟؟!!! چه مرگته خب دختر؟؟؟ 

 والا نمی دونم 

آخه چی کم داری؟؟؟ 

به خدا هیچی الهی شکر همه چیز خوبه! 

پس چی؟؟؟ 

نمی دونم دلم میگیره 

همیشه؟؟ 

نه گاهی وقتها این روزا بیشتر 

وا؟؟  چون حتما عیده و باید خوشحال باشی نه؟؟ 

ای بابا طعنه نزن اصلا حوصلشو ندارم 

خب می خوای با زندگیت چیکا کنی؟؟ 

نمی دونم 

خب همین اذیتت میکنه دیگه 

آره خب می دونم چیکار کنم؟؟؟ 

از من می پرسی ؟؟ 

پس از کی بپرسم؟؟؟ 

از خودتم می تونی بپرسی 

مسابقه هفته است؟  واای اصلا نخند که حوصلتو ندارم جون خودت...  

ببین نکن اینجوری عزیز من مریم من خواهش میکنم نکن با خودت اینجوری حیف نیست حالا که همه چیز جوره شوهر بچه و زندگی داری که دوستشون داری اینجوری خودتو نابود کنی؟؟ 

میدونم سعی میکنم اما دست خودم نیست 

نه .نشد همه چی دست خودته به من که نمی تونی دروغ بگی 

آخه ...می دونی یه کسایی رو دوست داشتم براشون احترام قائل بودم تو زرد از آب در اومدن 

خب .جهنم حالا باید خودتو نابود کنی؟؟ 

نه ولی خب 

ولی خب نداره  پاشو یه آب بزن صورتت..وضو بگیر..نماز بخون ..آروم میشی  پاشو گل من.. 

باشه الان میام جلو آینه میبینمت...  

 

این مصاحبه ی مریم بود با مریم...........خودم بودم که باید مشکلاتم منطقی با خودم حل میشد 

یا حق!!!