مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

سرم شلوغه.....

این روزا خیلی سرم شلوغه.... 

خیلی کار دارم و رفتم یه آزایشگاهی امروز یه حال اساسی هم بهم داد و ...... 

عیبی نداره درست میشه ان شا الله 

خلاصه جونم براتون بگه که مطلب قابل عرض ان شا الله شاید فردا مسافر باشیم  

شایدم پس فردا در هر حال چند روزی راحتید 

یادتون میاد داخل پست تصمیم کبری  چند مدت پیش گفتم یه مدت روی خط نمیام ؟؟؟فکر کنم این چند روز باشه  

روی ماه همتون رو می بوسم  

 

یا حق!!!!

خودت باش.....

 

از بابام همیشه شنیدم:  

 آینه چون نقش تو بنمود راست 

خود شکن آینه شکستن خطاست.... 

 

بعضیها خیلی براشون سخته خود واقعیشون رو ببینن..... 

یا حق!!!

قالب .....

سلام 

سلام 

واای از این روزهای من با این همه گرفتاری 

این چند روزه کلی سرم شلوغ بود و الانم که خونم اصلا دور از جون شما حس نوشتن نبود 

به قول سعید نوشتنم درد میکرد 

این قالب خوشکل رو که می بینید عشق خودم شوهر گلم سعید جون انتخاب کردن و یه پست هم مارو مفتخر کردن( از بس کم میاد این طعنه هستا. هوا رو.دارید که...)  این قالب عشقولی رو انتخاب کرده به یاد جوونیامون مادر... 

خلاصه این چند روز همش به گرفتاری و رخوت گذشت بازم الهی شکر  

فکر کنم یه سفر کوچولو در پیش داریم نمی دونم چی بشه 

از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون من که حسشو ندارم شوشو جونم دست بردار نیست  

ببینیم چی پیش میاد!! 

راستش وقتی که هوا سرده مخصوصا اگر یه وروجک کوچولوی شیطون مثل سروش من داشته باشی هیج جا مثل  خونت نیست  

 

خب در اخر یه خدا قوت و آرزوی موفقیت برا همه دانشجوای عزیز ....ان شا الله همتون با موفقیت امتحاناتتون رو پشت سر بگذارید  

به خوصوص مینا دوست خوبم که حسابی به خودش تغطیلات داده... 

 

یا حق!!!

 

۵۷ امین ماه وبلاگ !!!!

سلام دوستان ! دیماه امسال شصت و هفتمین ماهیه که این وبلاگ رو ایجاد کردیم. راستش عادت همیشه من شمارش تعداد ماههاییه که از ایجاد وبلاگ میگذره و این نماد استمرار یه رابطه است که باید اسمشو عشق بگذاریم ! راستی تعداد بازدیدکنندگان : 166043 جالبه نه !! شاد باشید! سعید !

خوش تیپی...

سلام و صد تا سلام به شما گلهای باغ بهشت (من مجری هستما ) 

 

خوبید بابا؟؟ 

امرو می خوام در مورد یه موضوعی باهاتون صحبت کنم به نام خوش تیپی... 

آره درست خوندی  

خوش تیپی 

آخه می دونید تا حالا از اول فصل سرما تا الان یه سری چیزایی دیدم که مغزم داغ کرده مثلا دیروز داخل داروخانه بودم که یه خانوم خفن خوشتیپی (جون عمه جفتمون) 

وارد شد بایه کفش جلو باز تابستونه پاشنه دار بدون جوراب!!!!!!!!!!!!!!!!! 

تو این سرما 

آخه خواهر من ..عزیز من  

هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد عزیزم 

والا تو همه جای دنیا حتی جاهایی که تابستونش می سوزونه و ببخشید خانومها به جز بیکینی نمی تونن چیزی بپوشن هوا که یه کم سرد میشه پو ششون عوض میشه 

حتی کلاه و دستکش می پوشن 

حالا تو ایران یه کشوری که ما دقیقا چهار فصل خدا رو داریم 

بابا پاییزه سرده 

اگر آرنولدی...قهرمانی سردت نمیشه زشته آبروی هر چی ایرونی هم هست می بری با این کارهات 

یا مثلا دختری داخل یه مغازه که صندل پوشیده بود بدون جوراب!!  

هر فصلی یه خوش تیپی مخصوص خودشو داره 

خب بسه دیگه حالا همه میگن این یاروی از خود متشکر . خودشیفته کیه دیگه ؟؟؟ 

 

اما به خدا محض دلسوزی گفتم 

زشته 

خب برا امروز کافیه 

دوستون دارم 

انجمن خوش تیپای محل  

یا حق!!!!

امروز من.....

از پس هر باران رنگین کمانیست نه؟؟؟   

نگفتم آدمی هر ساعتی یه حالیه 

مثلا این جانب مریم بانو امروز بسی کیفور میباشم 

چون کلی از خریدها و کارهای  عقب موندم داخل خونه انجام شد 

سروش الان داره آتش میبارونه ما شالله 

اجازه نمیده من بنویسم  

الهی مامان قربونت بره گل من 

بعد بازم میام 

اجازه نمیده فعلا 

یا حق!!!

حس غریب....

وااای از امروز!!!!!!!۱ اصلا حال و حوصله هیچ کاری نداشتم  

تنمو به زور میکشیدم 

یکی دو مورد هم پیش اومد که کوبید وسط حالم(وقت شد براتون میگم..) 

اصلا حس خوبی نبود 

این آدمی چیه یه مشت پوست و استخون که هر ساعتی هم تو یه حالیه... 

یه موقع به حدی خوشحالی که میخوای عالم و آدم و خبر کنی یه وقتی اونقدر غرق خودت که حال ریختتم نداری  

نمی دونم 

لطفا برام دعا کنید از این حس لعنتی خلاص شم 

فعلا 

شب خوش  

یا حق!!!

دیشب....

دیشب رفتیم خانه یکی از آشنایان  

اول حوصلشو نداشتم تقریبا به اجبار رفتم اما خدا رو شکر پشیمون نشدم 

یه سری چیزایی که اصلا به من ربطی نداشت کلی خاطره تو ذهنم زنده کرد 

بد نبود جای همگی سبز 

یا حق!!!!

مسابقه دو.....

آی دنیاچقدر کوچیکی تو!!! 

آخه می دونید تو اون روزای دور آشنایی من و سعید ما با هم یه مسابقه دو دادیم و قرار شد هرکی بازنده باشه برا طرف مقابل یه جفت جوراب بخره 

من بازنده شدم و یه جفت جوراب به سعید بدهکار 

یه سری اتفاقاتی افتاد دینم ادا نشد و فراموش شد 

چند شب پیش بازم من و سعید یه مسابقه دو برگزار کردیم(باور کنید  و تعجب نکنید که توی یکی از پر رفت و آمد ترین خیابانهای شهرمون(شیراز) البته سا عت۴۵ :۱۰ شب ) 

و این بار سعید بازنده شد(بمیرم به خاطر درد کمرش) 

باز هم شرط همون جوراب بود 

خب این به اون بی حسابیم سعید آقا 

 

اما امروز سعید من هزارها جفت جوراب داره (بنا بر شرایط شغلش) و ما عاشقانه(الهی شکر)زیر یک سقف!!!! با سروشم 

 

آخ دنیا چقدر تو کوچیکی!!!!!! 

 

یا حق!!!

شب یلدا...

شب یلداتون مبارک 

ان شا الله امشب به همه خوش بگذره 

دیشب جای همه خالی خیلیییی خوش گذشت تولد پسر گلمو میگم 

ان شا الله عمرش طولانی و با برکت 

بیاید در طولانی ترین شب سال آرزو کنیم که طولانی ترین غیبت جهان زودتر تموم شه و آقامون امام زمان ظهور کنه 

یا حق!!!!