مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

سلام...........

 

 

امشب به پیشنهاد برادر زادم رفتیم یه تئاتر دانشجویی ... 

بنده خدا دوستاش خیلی لطف کردن و بلیط که گیرم نمیومد مهمونمون کردن 

سروشم نبودش و همون بهتر شاید از تاریکی می ترسید 

خیلی تجربه جالبی بود چون ماهم روی صحنه بودیم کنار بازیگران خیلی با حال بود 

سعیدم هم که نمی خواست بیاد شکر خدا آمد و پشیمون نشد اللهی شکر 

بعدش رفتیم داخل محوطه(خوابگاه ارم)یه دوری زدیم ..به درخواست بنده (ممنوم عزیزم..) که خیلی حال داد 

به یاد دوران دانشجویی و کلاسهای ریاضی استاد احسنت 

ا] !! که یادش بخیر....  

خلاصه شب خوبی بود به لطف خدا....

قرار بود شب بریم سینما اما نرفتیم خونه موندیم و سروش آتش باروند (ما شا الله ) 

فداش بشم 

راستی جمعه آینده تولد میوه عشقمونه 

همهگی دعوتید  

بیاید خوشحال میشیم 

مثل همیشه دوستون داریم 

تنهامون نذارید  

راستی از قالبمون خوشتون میاد؟؟؟با حاله نه؟؟؟سلیقه من بود که سعیدم هم پذیرفت....

یا حق!!!!!!!!!!!! 

 

 

اینهم دو تا از شعرای قدیم سعید که برا من گفته بود.... 

 

 

یار من رفت از بر من ، مقصـد او جـای دیگر 
 رفتـه او شـاید بیــابد عاشق و شیـدای دیگر 
 باز مـن دلتنـگ اویم گر چه دیدم بی وفایی 
 گرچه می دانم که دارد ،در سرش سودای دیگر  
رفتـه آن آرام جانم ، کـاش می آمد دوباره  
تا سکوت دشت دل را بشکـند غوغای دیگر  
زندگـی شد در نگـاهم تیره و تار از غم او  
کـاش او آید که یـابد ، زندگی معنای دیگر  
باز چشمـانم به راه و باز هم غـرق نیــازم  
باز هم شاید که بی او سررسد فردای دیگر  
گفته او می آید اما در هراسم چـون بیاید  
رفتـه باشد از تنم جان،یا نباشد نای دیگر  
 
جمعه 3/11/82 - 12:33  شب  
 
 
من.............. 
من در دلم در این شب سرد،  
یک عالمه خورشید دارم یک عالمــه امیـد در دل ،  
بی اندکــی تــردید دارم  
روییده در دل مریم عشق ، 
 من یک گلستان شوق هستم 
 می دانــم او مــی آید آری ، چـون بر خدا امید دارم  
 
جمعه 3/11/82 - 1:43 شب 
 

انقلابی.............

می دونی جیه؟؟؟ 

نمی دونی!!!!!!!!!  

حوصله کن برات می گم 

..... 

انقلابی لازمه مرپم جون(به قول سعیدم....)  

انقلابی که نزدیک کنه من رو به من 

 

....... 

تابعد 

. 

یا حق!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام دوستان . سعیدم . مدتیه به شدتتتتتتت درگیر مسائل مالی هستم و تحت فشار. سعی می کنم کمتر این فشار رو به خونواده انتقال بدم ... آخه اگه مریم خانوم روحیه ش ضعیف بشه مطمئنا حال و روز من خیلی از این بدتر می شه ! خدایا به من و مریم کمک کن قوی باشیم و از مهلکه جون سالم به در ببریم !‌یا خدا!!

پس کجایید....

کجایید ای همرهان وبلاگ ...کجایید 

 

بسی تنها ..بی کس..و کوشه گیر مانده این وبلاگ ما به یاریمان بشتابید.... 

 

من به تموم جوونها و جوونتر ها!!!!!!!!توصیه میکنم حتما حتماموزیک ودیو جدید آرش pure love رو ببینند جهت بیداری حس رمانتیک و عاشقانه در خود 

من که واقعا عاشق این موزیک ودیوام 

آرش دستت درد نکنه (من بی چایی دختر خاله شدم ...) 

 

  

This Was Just Meant To Be
You Are Coming Back To Me
Cause, This Is Pure Love
Cause, This Is Pure Love

 این روزها به علت مشغله کاری همسرم فقط من آپ دیت میکنم ...

  

خب از همتون میخوام تشریف بیارید  

بخونید 

و نظر بدید 

دوستون داریم 

یا حق!!!

می نویسم.......

می نویسم.........  

می نویسم  ...........

از تو  

تا تن کاغذ من جا دارد................ 

با تو از خاطره ها خواهم گفت 

گریه  ................

این  

گریه اگر بگذارد ................

..... 

هنوز هم تنها یک دلیل برای نفس دوباره هست  

و اونهم  

عشقم سعیده 

سعیدم  

دوست دارم  

و با تمام وجود فریادمیزنم 

عشق من با افتخار بهت تکیه میکنم ............

........یا خدای عشق...................یا هههههههههههههههههووو

دستای مهربون تو ‍، جای بالـش زیر سرم
من بودم و تو خـدا ‍، اینو نمی شـه باورم ! 

سر تو روی شونمـه غـم دیگه معنی نداره
دارم مث یه مـرغ عشق تو آسمونا می پرم
کاشکی بمونی پیش من تا نفسـی تو سینه هست
کاشکی نگی به من یه روز ، خسته شدم میخام برم
یه جوری عاشقت شدم که راه برگشت نداره
اگه بخای نباشه عشق فقط می تونم جون بدم
دستای بیقــرار من ، تو دستات آروم می گیره
من هستم و یه آرزو: مــریم  بشی تو همسرم

دلتنگم

همه حرفها که آخه گفتنی نیست..........

بارانی.........

بارانی باید تا رنگین کمانی بسازد....... 

 

شاید گاهی وقتها تو زندگی این بارونها لازمه تا یه رنگین کمون زیبا بعدش ببینی  

امیدوارم که لذت رنگین کمون رو همگی تو زندگیمون بچشیم...... 

یاحق!!!!!!!!!

گریه کن........

 

 

 سر بده |آواز حق حق  

خالی کن دلی که تنگه 

گریه کن ..گریه قشنگه  

 

گریه سهم دل تنگه ........... 

 

 

 

 

بر گرفته از وبلاگ گمنام..نوشته سعید 

 

 

 

چهارشنبه 25 تیر ماه سال 1382

تردید ! تردید و باز هم تردید!
یک سو منطق . سوی دیگر احساس . تابع کدام یک باید بود؟  تلفیقی از این دو  یا  هیچکدام !! تا آنجا که توانسته ای عمریست پاک زیسته ای . همیشه در تلاش بوده ای حق خودت را از زندگی بگیری و اتفاقا انسان بی عرضه  ای هم نیستی . هرگز نگذاشتی صحرای دلت به رستنگاه علفهای هرزه بدل شود. دوست داشتن او ، بی دلیل خود را ساکن و حاکم نهانخانه ی احساس تو کرده است. هر چه از او دوری می جویی بیشتر اسیرش می شوی ! به خود می گویی او که دیر آمد ، ای کاش زود می رفت . می دانی که خود را منطقی می داند . و چنین منطقیونی ! سخت از شمایان احساساتی گریزانند! به او کاملا این حق را می دهی! از تو می خواهد به هیچ صورت به اوعادت نکنی !! اما کار از کار گذشته است و تو عادت کرده ای و حتی چیزی بیشتر از عادت  ! از یک سو دوست داری مثل قهرمان یک فیلم احساسی  به این نیت که آسایش لحظه های او را بر هم نزنی ، خود را از لحظه های او کنار بکشی و خودت با درد خودت بسوزی ، تا روزی که عاقل شوی!!! اما سوی خودخواهانه دلت می گوید به دنبال چاره ای باش ، و برای تو که سخت از تظاهر در اثبات و تحمیل خود گریزانی ، این مانع بسیار بزرگی است! وای فصل سخت رسوایی رسید ! چاره چیست!!؟ درمانده شده ام! این روزهای من آغشته از این تردیدهاست !باید چه کرد!؟
دوستانی که دوست دارند کلبه ما رو با لینک به دولتسرای خودشون منور کنند، لطفا توی قسمت نظرات به این مطلب حتما اشاره کنند.