مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

حرم یار

هر که شد محرمِ دل در حرمِ یار بِمانْد

وان که این کار ندانست در انکار بِمانْد

به بهانه ی رسوم ....


 حوالی این روزها چهارماه و ده روز از رفتنت گذشت...


به این رسوم ذره ای پایبند نیستم

چون هر لحظه از این چند ماه هزاار سال نوری بر من گذشت و تو نبودی نفسم ،سنک صبورم ،رفیق روزهای سردرگمی ،نوجوونی و همه سالهای من ،نبودی برات بگم چی به من گذشت     نبودی غمم رو‌کم کنی ،بهت بگم چقدر اذیت شدم از نبودنت ....نبودی بگم چقدر تنهام بعد رفتنت ،بگم بابا رفتی عشق از دنیا رفته ،عشق با تو خاک شده .......

فردای روزی که تا خونه ی ابدیت بدرقه ات کردم سرتا پا سفید پوشیدم ....بی ترس از قضاوت ! چون من مهم بودم و تو ...حس بین من و تو ...میدوتستم که از مشکی پوشیدن عزا بدت میاد .... میگفتی مشکی رو باید قشنگ پوشید نه به رخت عزا..خودتم برای عشق ابدیت سیاه نپوشیدی ..... هنوز هم رنگ سفید منو یاد تو میندازه (اشک امانم نمیده ............)تمام بغض هایی که وقت رفتنت توی جمع فرو رفت اینروزا تو تنهایی می ترکه .......

چند مدت پیش وقت فوت فردوس کاویانی که زرتشتی بود فهمیدم ،این دین وقت بدرقه ی عزیزی تا خونه ی ابدیش سفید می پوشند ...چه رسم قشنگی....کاش واسه من هم پیاده بشه....

هنوز هم وقتی پیرهن سفید یک دست تن کسی میبینم نا خودآگاه خیره میشم ...غرق خاطراتت میشم ...مخصوصا اگر مثل خودت رنگ سفید به تنش برازنده باشه ،،،بهش بیاد ...قربون صورت ماهت برم ...فدای نگاه پر صلابتت دلم برات تنگ شده ......

تا ابد هرگز غم تو سبک نخواهد شد ...تا ابد خاطرات با تو بودن فراموش نخواهد شد ....

دوستت خواهم داشت تا همیشه ی همیشه.....

شدی برام یادش به خیر .....


بی مقدمه 

یه آدمهایی توی زندگی فقط یک نفرند 

کپی ،مثل،مشابه ندارند 

وقتی هم از زندگیت به هر دلیلی

حذف شوند ،کسی جای آنها را نمی‌گیرد

همیشه دوستشان داری حالا به شکل خاطره 

به شکل یادش به خیر ......






وقتی ولایت بارانیست.....



همه ی اونهایی که منو می شناسند 

چه دوستم داشته باشند 

چه متنفر 

خوب می دونن که عاشق بارونم ......


وقتی ولایت بارونیه دلم اونجاست .

شیراز و بوی خاک با رون خورده و 

کلی هیجان و عشق و امیدم آرزوست ......


گرچه خوب میدونم که دیگه هیچی مثل قبل نیست 

امااااا 

مغزم در حالت انکاره!







این داستان:اعتیاد



یک بسته مورفین لطفا...


بدنم درد  میکند 

دلم مورفین 

صدا 

نگاه 

و حضورت را میخواهد ......


تمام.






             می خواهم زنده بمانم ........






وقتی یه نفر تموم شده واسمون 

مغزمون سعی در انکار داره 

با مرور خاطرات 

دادن حس خوب وقت شنیدن 

موزیکهایی که روزی دوستشون داشتی 

هوا 

و 

و 

سعی داره گولت بزنه و‌بگه نه 

هنوز حست هست


درست مثل وقتی عزیزی رو از 

دست دادیم و مغزمون سعی 

در انکار و زنده بودن اون داره .....








هر کسی در عمق وجود خود

 قبرستان کوچکی دارد 

که 

محل دفن کسانیست که روزی 

دوستشان داشته است......


ژان کریستف.

طاقت بیار و مرد باش آقا سعید...

رفیق من سنگ صبور غم هام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونمُ دل زده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم، پیر تو ای جوونی
پیر شدم، پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور، خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست، موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچکس نیومد، سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش، طاقت بیار و مرد باش
تنهای بی سنگ صبور، خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست، موندی و راه چاره نیست
اگر بیای همون جوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بیخوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاجِ به نور خورشید
همیشه محتاجِ به نور خورشید
تنهای بی سنگ صبور، خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست، موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچکس نیومد، سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش، طاقت بیار و مرد باش

بفرمایید یک برش زندگی ....



اونهایی رو که عمیق دوست دارم 

تا همیشه ته دلم 

با مهر و احترام ازشون یاد میکنم .

حتی اگر.............