مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

یه وقتایی..

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.



,عزیزترینم 

من از خود تو ،بارها و بارها 

درس استقامت 

محکم بودن 

شکست ناپذیری گرفتم 


از مامانم 

درس صبر و آرامش در بحران ها 


اما 

اینبار انگار ترسیدم 

انگار کم آوردم 


شاید چون پای نفس در میان است ....

شاید...





طاقت بیار 

جان جهانم ....


باش تا بمانم ....




جهت آرامش خودم .



یادمه یه روز سر یه موضوعی داشتم با

بابام صحبت می کردم که بهم گفت :


«گاهی آدمها برای نشنیدن و ندانستن

موضوعات و صحبتهایی 

بیشتر از شنیدن و دانستن اونها 

دلیل برای خودشون دارند.....»


امشب بهش فکر کردم 

خودم رو آرامش دادم 

و گذشتم .


چون 

این نیز بگذرد.......



.


پ.ن :موضوعات مهمتری برای فکر کردن دارم .

طاقت بیار 

ستون وجودم......







توهین نامه به خودم +(آنلاین )

وقتی غرق کمرد درد و استرس ، سوار موتور شعر می گی :

با درد کمر من به کلاس آمده ام

با شوق شما و همکلاس،آمده ام
من با کمک مسکن و تزریقات
با شدت مشکلات خاص آمده ام
درگیر هزار مشکلات کاری
فارغ ز فراغت و حواس آمده ام
یک روز گراد و ال سی من بر تن من
امروز ببین با چه لباس آمده ام؟(با چه پلاس آمده ام)
زلفان قدیمیم نگر رفت به باد
با هیبت مرد چاق و طاس آمده ام
یک روز جوان و ترکه ای خوش تیپ
با هیکل بی ریخت و قناس آمده ام
آتش زده ام به ثروت و داراییم
القصه نگر چه اس و پاس آمده ام
بی دغدغه ی پک زدن بر سیگار
یا رل زدن شبنم و یاس آمده ام
یک روز برای خود کسی بودم من
امروز برای التماس آمده ام
گفتند که بیست نمره ی خوبی هست
من در پی یک نمره ی پاس آمده ام
...

و باز...

درود من به تو استاد جانی

که تو هم همدلی ، هم همزبانی

تو استاددعلوم بی شماری

ز رفتاری که باشد سازمانی

به رهبردی که باشد راه در رو

برای طرح های آن چنانی

کمی تندی ، ولی شیرین شیرین

تو هم خوش فکر و هم شیرین زبانی

هزاران تجربه ، خشکیده اینجا

نهان کردم ، نخواهد شد عیانی

ایا ای شاخص دانش برایم 

تو ای استاد عشق و مهربانی

تویی دریاچه ای از مهر و ایثار

تویی افسانه ی خوبی، زمانی

و نیز...

شدیم از درستان تا اوج راهی

گدا را درستان برده به شاهی

ز شوق درس پرمهر تو گردد

شراب شور ، ساکن در صراحی

به وقت پرسشت ، می لرزم از جهل

و می مانم میان یک سه راهی

یکی ساکت نشینم صم و بکما 

و یا پاسخ دهم جدی، فکاهی

ولی ای دکتر با دانش ما

تو تصویری ز خیری و کماهی

هزاران پاسخم نشنیدی اما

تو گفتی: آفرین! آقا الهی 

چه گریان گشته این طفل درونم

که تشویقش کنی از مهر گاهی

تو ما را این چنین ویران مپندار

به من هم مثل خوبان کن نگاهی 


باز هم

سحابی و آگاهی ز دریا

سحر هستی و خورشیدی و رویا

کلام پر زمغزت همچو رودی

شده جاری ز لطفت بر سر ما

گریزان از سیاست ، اهل دانش

مدیری قابل و استاد اعلا

صمیمی ، ساده ، سنگین ، بی تکلف

تو دکتر جعفزی، استاد والا

ورای آنکه استادی شریفی

تو استادی بزرگی رحم بنما

مگوو با ما سخن از رنج تحصیل

مگو با ما سخن از آزمونها...

شاعرانه های دانشجویی

هر چیز خدا خواست، محقق او شد
هر سر نهان به میل یزدان رو شد
آن زهر که از کین به مریضی دادند
از مرحمت خدا، خودش دارو شد
هر گاه فسردیم و به راهی ماندیم
غم با نفسی ز زندگی جارو شد
شر خیر شد و سختی ما آسان گشت
انگار که بخت نحس ما وارو شد
زین بیت که مقصدم از این اشعار است
گویی که به لطف حق چنین جادو شد
در توسعه ی منابع انسانی
استاد، حمیده ی رشادت جو شد

رحم نابجا

ترحم بر پلنگ تیزدندان

ستمکاری بود بر گوسپندان...