مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

۱۶ تیر ۱۴۰۱

قرار بود 



زهر شد.


نقطه.

کاش نماند ب یادگار...

امروز حالی را تجربه کردم 

که 

کمتر از انگشتان یک دست تجربه اش را دارم....


ناخویشتن داری 

علتش را از خودم جویا شدم 

نتیجه 


بی خوابی های مکرر 

به هم خوردن روتین غذایی و زندگی 

بی برنامگی 

خستگی ...


از کرده ی خویش...




الهی تکرار نشود....


 


بی خوابی

قرص خواب 

عالم بالا 

بی وزنی 

بی تفاوتی 

حال خوش...


صبح سردرد ....


شب شراب می ارزد به بامداد خمار؟؟؟؟


شاید......





.....



خدا کند این بار 

دلم جا نماند..... 








سال نوزدهم

وارد سال نوزدهم آشنایی من و مریم شدیم

افتاد بسیار مشکل ها!...

بگذریم!

توهم و تصور و تصویرسازی ما مهم نیست، زندگی ما را واقعیات وجودمان و نوع نگاهمان می سازه.

والسلام 

این منم؟؟

باور نمی کنم....

اینهمه تفاوت ؟

اینهمه پختگی احساس؟


شاید و قطعا  من  باعثش نبودم......


ممنون باشم یا شاکی ازت ...نمیدونم.....!



تابستان

شدیدا احساس نیاز می‌کنم یک شغل دیگر هم داشته باشم...

حال غریبی دارم

حال متفاوتی دارم، روزهای بلاتکلیفی 






سخت...

روز و شب سختی بود.

باید تصمیم مهمی بگیرم،

شیرازم...

راستی..

چنین 

بیگانگی 

در 

باورم 

نیست.....