مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

خودمان می‌سازیم....

بستگی زیادی  دارد به اینکه به چه فکر‌می‌کنیم  چگونه فکر‌می‌کنیم 

فضای تشکیل شده ی اطرافمان را عرض می‌کنم!

هر کسی هر عنصری هر مخلوقی عر سازه ای مقلومتی دارد، اگر فشار موجود بر روی تو از حد شکست مقاومتش فراتر رود آن اتفاق خواهدافتاد، استحاله یا ویرانی را عرض می کنم!

راحت تر بگم! اون چیزایی که غلط یا درست راجع به نزدیکانمان فکر‌می‌کنیم اگر اصباح نشود، دیر یا زود له تغییر ماهیت یا ویرانی او یا آنها منجر خواهد شد...

خیلی باید مراقب فضای فکریمون باشیم

و اگر از رشد عقلی و شخصیتی کافی برخوردار نیستیم،  به شدت باید مراقب اطرافیان و مخاطبانمون باشیم ، چون شدیدا در معرض نفوذ افکارو برداشتهای ویرانگر و منفی قرار خواهیم گرفت.


.

......

اصلا

اشتباه می کنند

آنهایی که

اشتباه نمی کنند!



باید درس گرفت!



دور گردون


گر دو روزی بر مراد ما نبود

دائما یکسان نباشد حال دوران


غم مخور......



گر خاکسترم کنی

چو  ققنوس 

بر خاکستر خویش 

حیاتی دوباره بنا کنم.



قدرت...

یادت باشه

گاهی قدرت در نگه داشتن نیست

گاهی در رهاییه....



جبران خلیل جبران

می گه


چقدر خوب بود قلبی را بیابی

که دوستت بدارد

بی انکه چیزی بخواهد

جز اینکه


حالت خوب باشد.......




شاگرد اول....

قدر مرا بدان


هر روز

بی خستگی

در کلاس مجازی

دوره ات می کنم.....


جانا...




خواب...


در خواب تورا دیدم دیدم‌که اینجایی

عطرت مرا مست کرد گفتی که میمانی

چشمم به نگاهت بود دستت نوازش کرد

قلبی که تو را هر شب تا صبح ستایش کرد

چشمان تو مرهم بود بر زخم منه ویرانه

عشقت مرا کور کرد دل شد یه دیوانه

دیگر نبودی تو انگار که جانم رفت

لعنت به آن کس که از تو جدایم کرد

به عهدی که شکسته شد به جانی که خسته شد

که بعد تو قلب من به روی هرکه بسته شد

به دست سرد تو قسم که من هم هنوز همان کسم

که آرزو کنم یه روز به تو رسم

بگو چگونه سر کنم ز عشق تو گذر کنم

چگونه از تو رد شوم نه نشد که با تو بد شوم..............




.

خواب...


در خواب تورا دیدم دیدم‌که اینجایی

عطرت مرا مست کرد گفتی که میمانی

چشمم به نگاهت بود دستت نوازش کرد

قلبی که تو را هر شب تا صبح ستایش کرد

چشمان تو مرهم بود بر زخم منه ویرانه

عشقت مرا کور کرد دل شد یه دیوانه

دیگر نبودی تو انگار که جانم رفت

لعنت به آن کس که از تو جدایم کرد

به عهدی که شکسته شد به جانی که خسته شد

که بعد تو قلب من به روی هرکه بسته شد

به دست سرد تو قسم که من هم هنوز همان کسم

که آرزو کنم یه روز به تو رسم

بگو چگونه سر کنم ز عشق تو گذر کنم

چگونه از تو رد شوم نه نشد که با تو بد شوم

ای کاش که از تو سرد شوم


.

صادق هدایت میگه

به پایان فکر نکن 

اندیشیدن به پایان هر چیز،

 شیرینی حضورش را تلخ می کند،

 بگذار پایان تو را غافلگیر کند، 

درست مثل آغاز ... 



درست مثل آغاز........

کتاب اول

کتاب  اولم در نمایشگاه عرضه شده

زیادداز آن راضی نیستم 

کتاب دومم با عنوان تئاتر درسی در دست چاپ است.

کتاب اول را می توان از لینک زیر خرید:


%https://book.icfi.ir/book/589882/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA?paginatedParams=page%3D1%26size%3D12%26author%3D%25D8%25B3%25D8%25B9%25DB%258C%25D8%25AF%2B%25D8%25AE%25D8%25A7%25D8%25AF%25D9%2585%25DB%258C