-
مشکل بی شغلی!
سهشنبه 3 آذرماه سال 1383 16:14
روزهای بدی رو پشت سر گذاشتیم . خیلی خیلی بد . ولی خب دیرزو آشتی کردیم . امروزم توی این بارون شدید شیراز احتمالا با مریم میریم بیرون . بچه ها من میخوام موضوع رو مطرح کنم با خونواده مریم اما یه مشکل خیلی بزرگ دارم و اون نداشتن شغل مناسبه !! دارم از فکر دیوونه می شم . ای خدا ! آخه ذهنم قد نمی ده. به نظر شماه فقط با ۷-۸...
-
خدایا عاقبتومونو به خیر کن
سهشنبه 19 آبانماه سال 1383 02:29
امشب داشتم سریال کمکم کن رو نیگاه می کردم .اون دختره که پسر عموش ( کامران ) خیلی دوستش داشت به سروش می گفت من می دونم که کامران خیلی دوستم داره ولی ما جفتمون صفتهایی داریم که نمی ذاره با هم زندگی کنیم ( مغرور - کله شق و یه دنده - کم صبر و تحمل و ....) حالا شما به این صفتها عصبی بودن و بد دهن بودن رو هم اضافه کنید می...
-
پرنده مردنی است
چهارشنبه 6 آبانماه سال 1383 22:47
سلام دوستان . طاعات و عباداتتون قبول باشه حال شما خوبه ایشالله؟ امیدواریم ! اگه حال من و مریم خانوم گلم رو بخاین که شکر خدا هنوز زنده ایم و هنوز عاشق هم ، علی رغم همه مشکلات. گل مریمم به خاطر قولی که به من داده مدتیه آنلاین نمی شه و اینجوری هم چشمش و هم اعصابش راحت تره . راستی بابای مریم صدای منو از تلفن شنید !!!!! و...
-
طعم عشق
جمعه 17 مهرماه سال 1383 03:21
سلام دوستان خوب . انگار اینجا داره مث یه ماهنامه آپدیت میشه . اما فکر کنم حسن کار هم همینه . این که دوستان از زنده بودن ما مطلعند و می بینند که هنوز هم طعم عشق از زندگی ما پر نکشیده ( علی رغم همه مشکلات ) خودش بی لطف نباشه . به هر حال دوره آموزشی تمامشد و من هم با اجازه یه کار آزاد (خیلی کوچیک ) راه انداختم . به هر...
-
نفرین به این روزها ...
پنجشنبه 12 شهریورماه سال 1383 07:13
سلام . گفتم می آم خونه راحت تر می تونم با مریم حرف بزنم و درددل کنم ،اینجوری یه کم آرامش می گیرم ، اوضاع روحیم بهتر می شه و از برزخ گشنده فکریم راحنت می شم و و از این حرفا . اما خدائیش این روزا دارم فشاری رو تحمل می کنم که یک درصدش هم برا ذهن یه آدم کشنده ست. راستش گل مریم من الان هیچ اشتباهی نداره . اگه مشکلی هست...
-
شروع دوباره
دوشنبه 9 شهریورماه سال 1383 11:07
سلام به دوستان خوب و وفادار ما. با اجازه دوره آموزش نظامی من تمام شد و از این به بعد دوباره از نعمت با شما بودن بهره مند خواهیم شد. یا علی ...
-
مریم خانوم عزیزم تولدت مبارک ...
جمعه 16 مردادماه سال 1383 12:52
سلام بچه ها. اگه اینجا یه مطلب می ذارم اول به خاطر اینه که میخام تولد گل مریمم رو تبریک یگم و بعد هم نمیخام یه ماه بدون مطلب بمونه وبلاگمون. من و مریم توی وضعیت خیلی خیلی خیلییییییییییییییییی بغرنجی گیر کردیم. فقط مگه اینکه لطف خدا شامل حالمون بشه . دوستون داریم .... من الان میان دوره آِموزشی هستم و ایشالله یه ماه...
-
آخرین پست ما تا ...
جمعه 5 تیرماه سال 1383 11:47
سلام دوستان خوب ما . به خاطر مشکلاتی که پیش اومده مریم خانوم حالا حالاها آنلاین نخواهند شد ( به من تعهد داده اند ) و من هم که با اجازه از هفته آینده به قول دوستمون میرم آشخوری پس فعلا تا حدود یک و نیم ماه دیگه که من از میاندوره آموزشی می آم مارو فقط دعا کنید و بدونید که سخت به همدلیهاتون محتاج بودیم و هستیم . یا علی
-
اتفاقات عجیب و بدی افتاده
جمعه 29 خردادماه سال 1383 11:16
سلام دوستان . من سعیدم . مریم دیگه احتمالا آنلاین نمیشه . راستش یه اتفاقات فوق العاده بدی افتاد . ولی خب حالا که کوتاه اومدیم ! احتمالا تا دو ماه دیگه منم سراغ این اینترنت لعنتی نمی ام !! چون سربازم . البته شاید تو تیر ماه یه سری بیام واسه خداحافظی از دوستان . بابا شمارنده وبلاگ به هفت هزار رسیده و این یعنی کلی دوست و...
-
وحشتناکه!!
جمعه 8 خردادماه سال 1383 21:26
سلام ...سعید خیییییییییییییییلی شکاکه ..به همه چیز و همه کس شک داره!!!نمی دونم بر خلاف اینکه من هیچ کاری نکردم که باعث تشدید این ما جرا بشه!!!!!خدا رحم کنه ..یا حق!!
-
خب زنده ایم شکر!
سهشنبه 5 خردادماه سال 1383 22:03
سلام . راستش اگه الان دارم اینجا مطلب مبنویسم به سفارش گل مریممه !بابا هنوز زنده ایم و الحمدلله همه چی روبراهه . به هر حال زندگی تو هر مرحله ای فراز و نشیب داره و ما هم مثل همه باید صبور باشیم . خدا کریمه ! یا خدا ! این قافله عمر عجب میگذرد دریاب دمی که با طرب میگذرد ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را که شب...
-
اندوه زیبایی خاص خود را دارد....
دوشنبه 4 خردادماه سال 1383 00:28
در اندوه غرق نشو ، بلکه نظاره گر آن باش و از آن لذت ببر،زیرا اندوه زیبایی های خاص خود را دارد ....وقتی که آدم شاد است ،هیچ گاه مانند زمانی که غمگین است ،عمیق نیست .شادی مانند موج دریاست که بر روی سطح آب روان است.در حلیکه اندوه،عمیق همچون اقیانوس است......عنصر پست میتواند به عنصر برتر تبدیل شود.عنصر پست هیچ چیز کم...
-
ما داریم جدا میشیم!!!
دوشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1383 22:01
فکر کنم نهایت این ماجرا تا یه هفته دیگه تموم بشه!!!ما داریم جدا میشیم فقط مونده تشریفاتی که سعید برا خودش طی کنه که اونم هیچ معلوم نیست!!!تا کی طول بکشه !!!میخوام حداقل تا ۳-۴ سال دیگه مجرد باشم..اگه عشق اینه والا نخواستم جونمو به لب رسوند نمیخوام...یا حق!!!
-
سلام!!
یکشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1383 21:52
سلام امان از دست این سرورای بلاگ اسکای !!دیگه شورشو در آوردن! والا اگر بخوام از خودمون بگم این که هنوزم درگیر مسایل قبلیم و چیزی عوض نشده و هنوزم محتاج دعا!!!دوستون داریم...یا حق!!
-
امید به خدا!!
سهشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1383 02:42
سلام . گفتم از فرصت استفاده کنم و تا سرورای بلاگ اسکای درستن یه پست بفرستم ....امشب با سعید در مورد آیندمون کلی حرف زدیم و کلی نا امید بودیم ....از همه چی میترسیم و شاید هم حق داریم نمیدونم .دو حالت وجود داره یا سعید خیلی خوش بینه یا من خیلی بد بین نمیدونم ..ولی منکه فکر میکنم زندگیه آینده ما پر از مشکلات جور...
-
مثل همیشه یا خدا!!
سهشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1383 01:29
سلام راستش این روزا سعیدم یکی دیگه شده ..همش بهونه میگیره ....سر مسایل الکی !!!!شاید نمیدونم خسته است نمیخواد به روش بیاره ؟؟؟شایدم من بدبرداشت میکنم نمیدونم ؟؟؟خب فعلا مغزم بیشتر نمیکشه حس میکنم مغزم خالیه ....شب خوش...یا حق!!!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 اردیبهشتماه سال 1383 01:55
سلام دوستان . امیدوارم دیگه این آقایون بلاگ اسکای سر ما اوضاع درنیارن !! ببخشید اگه ناخواسته یه مقدار عصبی هستم . اولا که مسئله پست قبلب الحمدلله رفع شد و در ثانی ببینید مریم من چند روزه شیراز نیست و من به طرز عجیبی دلم براش تنگ شده . البته تلفنی با هم در تماسیم . اما خب از امروز صبح که مریم به خاطر مشغله زیاد نتونسته...
-
نمی دونم
شنبه 15 فروردینماه سال 1383 21:26
نمی خواستم اینجوری بشه ..یه به ظاهر دوست که اگر بازم مزاحمت ایجاد کنه ازش نام میبرم رابطه منو سعید رو ریخته به هم اگر متوجه شدی یا علی ....زحمت کم!!!!یا حق!!!
-
نمیدونم!!!!!!
چهارشنبه 12 فروردینماه سال 1383 19:17
اول سلام از همه مهربانانیکه سعید عزیز منو تنها نذاشتن ممنونم ...برامون دعا کنید ..یا حق!!!!!!!!!!!
-
این چند شبانه روز ...
دوشنبه 10 فروردینماه سال 1383 04:20
این چند روزی که مریم نبود من خیلی عجیب و غریب بی تاب بودم و اصلا یه شب هم خواب درست نداشتم . این رو ننوشتم که خودمو لوس کنم! فقط خواستم بگم که خیلی نگرانم چون که یه مدت دیگه مجبورم 2 ماه دوری مریم رو تحمل کنم ! نمی دونم ... به هر حال امشب هم باز بیخواب و بی تابم . لحظه هایی قبل چند تا کلمه رو همینجوری مرتکب شدم که با...
-
سلام
چهارشنبه 5 فروردینماه سال 1383 19:22
سلام من اینجا از سعیدم دورم چند روز لطفا شما مراقبش باشید ...یا حق!!!!!
-
یا خدا!!مدد از تو مثل همیشه ....
دوشنبه 3 فروردینماه سال 1383 19:38
سلام !!!یا خدا نمیخوام اولین پست سال نوبا ترس باشه و لی خب این حقیقته این روزا خیلی ..خیلی میترسم برام دعا کنید ..یا حق!!!!!!
-
شاید سال جدید ...
یکشنبه 2 فروردینماه سال 1383 14:14
شاید امسال برا من و مریم سال به هم رسیدن باشه و ما سال دیگه لحظه سال تحویل کنار هم باشیم . امیدوارم ... انشالله
-
سال نو مبارک!!!
شنبه 1 فروردینماه سال 1383 23:45
سلام سال نو رو به همه عزیزانی که در این یک سال خوب و مهربانانه من و سعیدم رو همراهی کردند تبریک میگم ..و آرزو دارم که سال جدید برای همه و همچنین من و سعید گلم سال پر برکتی باشه ان شا الله!! شاد و سلامت باشید..یا حق!!!!
-
گل مریمم دوست دارم خیلی زیاد
شنبه 1 فروردینماه سال 1383 14:06
سلام خواستم اولین پستم توی سال جدید این باشه . مجددا سال نو رو به همه شما تبریک می گم و امیدوارم که برا همه ما فرصت رسیدن به آرزوهامون فراهم بشه . انشالله
-
سال نو مبارک !
شنبه 1 فروردینماه سال 1383 09:50
سلام دوستان خوب من . تا لحظاتی دیگه سال 82 بار و بندیلشو می بنده و جاش رو میده به سال نو . سال 82 برا من یکی از متفاوت ترین سالهای زندگی بود . شاید مهمترین مشخصه ی اون ورود جاودانه ی مریم به قلبم و زندگیم بود . واقعه ای که روی همیشه زندگی من اثر ( انشالله مثبت ) خواهد گذاشت . تصادف مریم ، خاطره با هم بیرون رفتنهامون ،...
-
به خدا نمی دونم ........
یکشنبه 24 اسفندماه سال 1382 14:42
ببینید من علی رغم همه مشکلاتی که پیش روی ما هست می دونم که اگر ما ( من و مریم )واقعا بخوایم با هم زندگی کنیم این کار انشالله میشه . اما یه دغدغه خاطر مهم این روزای م اینه که نکنه من و مریم یه موقع از میزان لازم گذشت و فداکاری و فهم و ... برخوردار نباشیم؟ ما می دونیم که زندگی فقط احساس نیست و برای گذر ار پیچ و خمهای...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 اسفندماه سال 1382 19:20
برای وصل ما دعا کنید. اختلافها و مشکلات سطحی . زودگذرند .
-
اگه جای من بودید چیکار می کردید؟
جمعه 15 اسفندماه سال 1382 17:51
دارم از فکر دیوونه می شم . زنگ زدم خونه مریم اینا الحمدلله باباش برداشت . خداااااااا آ خه من باید چیکار می کردم. مریموخیلی دوست دارم خیلی .از نظر منطقی برا خودم اینقدر دلیل داشتم که از نظر عقلانی هم مصر به ازدواج با مریم باشم . اما خب مریم نه اون فقط با احساس اومده بود جلو و با یه دنیا ترس از باباش و از وضعیت مالی و...
-
یا خدا ...
جمعه 15 اسفندماه سال 1382 17:16
فکر کنم دارم وارد یکی از سخت ترین برهه های زندگیم می شم. راستشو بخاین فکر داره بدجوری منو می خوره . یه حسی مثل سرسام گرفتم . از یه طرف می دونم عاقلانه ترین کار ممکن رو انجام دادم . منکه می دونستم یه روز منطق و عقل مریم و خونواده ش نمی ذاشتن ما خوشبخت بشیم( آخه مریم اصلا از نظر منطقی با این قضیه موافق نبود!) ، نباید می...