-
نمی دونم...........
جمعه 15 اسفندماه سال 1382 12:54
مریم امروز به من گفت ((که عقل از همه طرف می گه من باید برم ......)) { البته با یه عبارت دیگه) منم می خام به خاطر خودش و بعد خودم به اون کمک کنم که بتونه منو ترک کنه . البته شاید این حرف رو توی عصبانیت زد اما خب من دوست دارم عقلانی عمل کنه . اصلا دوست ندارم من و مریم به هم برسیم اما با هم خوشبخت نشیم . دعا کنید اشتباه...
-
خب...فقط دعا کنید...
پنجشنبه 14 اسفندماه سال 1382 01:12
سلام....خب حرفای سعید رو که خوندید فقط دعا کنید بابام باهامون کنار بیاد....که بعید میدونم ...شاید بهتره بگم تقریبا محاله هر ثانیه که میگذره بیشتر به این فکر میرم که شاید اصلا آشنا یی من و سعید اشتباه بوده نمیدونم ..میترسم هر دو مون تو زندگی تباه شیم ..نمیدونم ..دعا کنید..یا حق!!!!!!!!
-
اگه خدا کمک کنه ...
جمعه 8 اسفندماه سال 1382 09:52
اگه خدا کمک کنه میخام ظرف چند ماه آینده که تا حدودی وضعیت سربازی و کاری مشخص بشه برم خواستگاری مریم . مریم معتقده من جواب رد می شنوم و باشد برم پی زندگیم! ولی من اصلا اینجوری بدبینانه به قضیه نگاهنمی کنم و می گم حتی تو بدترین شرایط هم این مسئله وجودداره که ببا خیالمون راحت میشهّ . دیگه هی مجبور نیستم قایم موشک بازی...
-
بحمدالله همه چیز روبراهه
سهشنبه 5 اسفندماه سال 1382 11:22
سلام . مشکل پیش اومده رو شاید بشه نتیجه یک سو تفاهم و یا در نظر نگرفتن شرایط دونست که الحمدلله رفع شد.. خود مریم هم می دونه که خیلی دوسش دارم و قربونشم می رم ! دلایلم رو هم فکر می کنم کاملا پذیرفته . تو رو خدا دعامون کنید. یا حق...
-
بی معرفت!!!
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1382 01:26
خب بی معرفت ایییییییییین همه میای رو خط یه لحظه هم اینجا سر بزن!!!اینه آخره عشق و محبت؟؟اینجا ته خطه؟؟؟ نمیدونم بنویسم؟؟ننویسم؟؟؟بنویسم؟؟؟آره مینویسم ..««««««لعنت خدا به هر چی عشقه !!!!»»»»»» از تمام عاشقای واقعی و پایبند میخوام منو ببخشند....یا حق!!!!
-
یادشون میمونه؟؟؟
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1382 14:13
سلام !!!!سعید آقا از سفر برگشتن ..حالا ببینیم ایشون وقت میکنن یا یادشون مونده که یه سر اینجا بزنن ..ما که همه منتطرشونیم نه؟؟یا حق!!
-
غمی غمناک!!!!!!!
جمعه 1 اسفندماه سال 1382 18:22
غمی غمناک شب سردی است، و من افسرده.راه دوری است، و پایی خسته.تیرگی هست و چراغی مرده. می کنم، تنها، از جاده عبور:دور ماندند زمن آدم ها.سایه ای از سر دیوار گذشت،غمی افزود مرا بر غم ها. فکر تاریکی و این ویرانیبی خبر آمد تا با دل منقصه ها ساز کند پنهانی. نیست رنگی که بگوید با مناندکی صبر، سحر نزدیک است.هر دم این بانگ...
-
و اما عشق ...(۱)
جمعه 1 اسفندماه سال 1382 00:31
طفیل هستی عشقند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری... آنگاه گفت با ما از عشق سخن بگوی....آنگاه پیامبر گفت :«هر زمان که عشق اشارتی کرد در پی او بشتابید.. هر چند راه او سخت و ناهموار باشد ...و هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت خود را به او سپارید....هر چند که تیغهای پنهان در بال و پرش ممکن است شما را مجروح...
-
nemidoonam???
پنجشنبه 30 بهمنماه سال 1382 01:22
nemidounam chi shode ke saeed dige be eenja sar nemizane hamechi khababe hame chi morde.....ya hagh...
-
همین ...
یکشنبه 26 بهمنماه سال 1382 00:49
یار من رفت از بر من ، مقصـد او جـای دیگر رفتـه او شـاید بیــابد عاشق و شیـدای دیگر باز مـن دلتنـگ اویم گر چه دیدم بی وفایی گرچه می دانم که دارد ،در سرش سودای دیگر رفتـه آن آرام جانم ، کـاش می آمد دوباره تا سکوت دشت دل را بشکـند غوغای دیگر زندگـی شد در نگـاهم تیره و تار از غم او کـاش او آید که یـابد ، زندگی معنای دیگر...
-
آیا؟؟؟؟؟
شنبه 25 بهمنماه سال 1382 23:44
..اینجا آخر خطه؟؟؟؟؟
-
یه مشکل شاید خیلی خیییییییییییییییییییییییییلی بزرگ!
یکشنبه 19 بهمنماه سال 1382 23:42
سلام ! من در مورد سعید با یه مشکل خیلی بزرگ مواجهم که نمیتونم فعلا بگم چیه ..فقط از تمام دوستان خوب تقاضای معرفی یه مشاور خوب دارم تورو خدا کمکم کنید........یا حق ..
-
فقط.......
دوشنبه 13 بهمنماه سال 1382 13:34
سعید دوست دارم اما ای کاش........
-
شعرای سعید گلم !!!
شنبه 11 بهمنماه سال 1382 12:21
یار من رفت از بر من ،مقصد او جای دیگر ** رفته او شاید بیابد عاشق و شیدای دیگر** باز من دلتنگ اویم گرچه دیدم بی وفایی** گرچه می دانم که دارد ،در سرش سودای دیگر ** رفته آن آرام جانم ،کاش می آمد دوباره ** تا سکوت دشت دل را بشکند غوغای دیگر ** زندگی شد در نگاهم تیره و تار از غم او ** کاش او آید که یابد ،زندگی معنای دیگر...
-
مرسی سعیدم !
جمعه 10 بهمنماه سال 1382 13:35
چقدر کار سعید گلم در روشن کردن شمع قشنگ بود نه؟؟حالا اگر سعید اینو بخونه میگه ..چه لوس !!!!هاهاها.....راستی ما رو فراموش نکنید هنوز هم محتاجیم به دعای خیر دوستان ...یا حق!!!
-
بیایید برای از دست رفتگان فاجعه بم شمع روشن کنیم ...
دوشنبه 8 دیماه سال 1382 22:03
اگر دوست دارید برای هموطنانمان که در فاجعه بم از دست رفتند شمع روشن کنید لطفا روی این متن کلیک کنید.
-
دل ما غرق غم از فاجعه بم
یکشنبه 7 دیماه سال 1382 16:21
سلام . من و مریم هم سخت از حادثه زلزله بم متاثریم . خیلی دوست دارم یه جوری به این عزیزان کمک کنم . اگه ممکنه شما هم لطفا یه سری به اینجا بزنید. انشالله خدا صبرشان بده . راستی دیشب من بعد از کلی وقت تونستم گل مریم رو از نزدیک ببینم . کلی خدا رو شکر کردم که اون رو دوباره رو پاهای خودش می دیدم . دکتر به مریمم مجوز نداده...
-
یا امام رضا
پنجشنبه 27 آذرماه سال 1382 20:58
خدا رو شکر.مریم روز به روز داره وضعیت جسمانی بهتری پیدا می کنه . شاید اگه می دونستید مریم چه عمل سختی رو پشت سرگذاشته به هیچ وجه باورتون نمی شد که اون داره به این سرعت بهبودیشو به دست می آره .(الحمدلله ) کسالت من هم یه کسالت جزئیه که قابل بیان نیست اصلا. راستش دلم یه جورایی سخت هواییه . هوای پریدن دور گنبد امام غریب...
-
دعا کنید....
سهشنبه 25 آذرماه سال 1382 23:23
تورو خدا سعیدم رو دعا کنید امشب اونقدر حالش گرفته بود که حتی حوصله من رو هم نداشت........برامون دعا کنید ..کلی دلم گرفت کلی گریه کردم چون اولین با ربود که سعیدم دوست نداشت با من حرف بزنه ...یا حق
-
الهی شکر..
سهشنبه 25 آذرماه سال 1382 14:29
الهی شکر به خیر گذشت ولی سعیدم از فکر من معده درد گرفته ..از همتون ممنونم حالا برا اون دعا کنید ..یا حق
-
عمل جراحی موفقیت آمیز مریم
پنجشنبه 20 آذرماه سال 1382 11:25
بحمدالله عمل مریم عزیزم با موفقیت تمام شد و به هوش اومد. توی این ۵-۶ روز یه سری اتفاقات خیلی عجیب و غریب افتاد که ترجیح می دم وقتی انشالله مریم از بیمارستان مرخص شد و اومد خونه و تونست پشت سیستم بشینه با هم براتون تعریف کنیم . گر چه روزهای خیلی سختی بود ولی خب شاید به وصال ما خیلی کمک کنه . الله اعلم . یا خدا . از لطف...
-
خدایا شکرت گر چه ...
شنبه 15 آذرماه سال 1382 21:55
سلام دوستان . شاید دکترا فقط یه حرف خوشبین کننده زده بودند . آخه کار مریم به سوراخ کردن جمجمه و .... رسید . نمی تونم جزئیات بیشتری بگم . فقط تو رو خدا دعا کنید . دعا کنید کار مریم خوب من به عمل کردن نرسه چون هم خودش می ترسه هم عملش خیلی سخته . گر چه راضیم به هر چه رضای خداست و. الهی قریون مریم برم که فقط خدا رو شکر می...
-
الهی شکر- خدایا شکرت
شنبه 15 آذرماه سال 1382 00:32
خدا را صد هزار مرتبه شکر . فقط می تونم بگم وضعیت مریم خیلی بهتر از اونی هست که اول گفته بودن . خدا را شکر. اینو خود گل مریمم لحظاتی قبل به من گفت . الهی فداش بشم که نگران من بود !
-
تورو خدا برا گل مریم من دعا کنید
جمعه 14 آذرماه سال 1382 22:13
کاش می تونستم با جزئیات توضیح بدم اما فعلا ممکن نیست . ...... { به توصیه گل مریمم همین مختصر توضیح رو هم برداشتم ... } یا خدا یا حضرت فاطمه زهرا یا امام زمان .... خیلی خیلی خیلی نگران مریمم یه لحظه اشک از چشام بند نمی آد . فکر نمی کنم به عمرم اینجوری شر و شر اشک ریخته باشم . تو رو خودا براش دعا کنین .... یا آقا امام...
-
الهی شکر بازم به خیر گذشت ولی یه کم حالمون گرفتست....
دوشنبه 10 آذرماه سال 1382 21:51
سلام ..دیرور با سعید رفتیم بیرون کلی بهمون گیر دادن که چه نسبتی با هم دارید ..سعید هم با کمال خونسردی (به نظر خودش !!!رنگش پریده بود.. )گفت ..ایشون ان شا الله همسر آیندمن ....و اون یارو هم قیافه حق به جانب و نجیب سعید رو(جلو خودش نگید لو س میشه !!!)که دید گذاشت رفت ..خب بازم به خیر گذشت و بازم الهی شکر..یادتون نره...
-
الهی شکر به خیر گذشت ..
دوشنبه 3 آذرماه سال 1382 23:16
سلام به همه عزیزان ..مرسی از دعاهاتون ..شکر خدا به خیر گذشت ..یا بابا متوجه نشدن یا به روی خودشون نیاوردن در هر صورت ممنونم از همه دوستان خوب و مهربون من و سعید....حق یارتون.......
-
وااااااااااااااااااااااااای تو رو خدا دعا کنید !!!!!!!
شنبه 1 آذرماه سال 1382 07:26
دیشب یه اتفاق خیلی بد افتاد !خیلی بد . داشتم با تلفن با مریم صحبت می کردم که باباش گوشی رو برداشت ... و این یعنی خراب شدن شرایط . بد بد بد بد . یعنی محدود کردن مریم فشار به او ... وای خدا ! مگه ما چی می گفتیم! خودت که خوب می دونی چقدر سعی می کنیم مقید و پابند باشیم .... تورو خدا دعاکنید خدا کمک کنه شرایط درست بشه ....
-
یه مشکل شاید خیلی بزرگ!
دوشنبه 26 آبانماه سال 1382 20:14
اول سلام !!!سلام به همه اون عزیزانی که قصد کمک به منو سعید رو دارن !!!!!! این روزا این مساله که من از سعید بزرگترم بدجوری ذهنمو مشغول کرده میدونید من یک سال و تقریبا ۲ ماه از سعید بزرگترم و این به نظرمن خیای مشکل بزرگیه گرچه یه مشاور به ما گفت که هیچ مشکلی نیست و شما اگر از نطر تفاهم با هم مشکلی نداریدمیتونید خوشبخت...
-
این روزها هردو پریشونیم!!!!
جمعه 16 آبانماه سال 1382 19:40
سلام ! این روزها من وسعید بد جوری به هم ریختیم آخه میدونید هرچی میخوایم که پیش دوستانمون (به خصوص دوستان مشترک) یه جوری رفتار کنیم که عادی باشه بدتر میشه به خدا !!! و حتی پیش خانواده سعید !! قرار بود مامان جون(مامان سعیدو میگم ) حداقل الان از این موضوع بویی نبرن اما خب بازم طبق معمول صداقت سعید کار دستمون داد!!!...
-
آی دی چت و لینک
سهشنبه 29 مهرماه سال 1382 22:06
سلام . بعضی از دوستان لطف داشتند و می خواستند که با ما بچتند . من و مریم همم به همین خاطر یه آی دی دونفره راه انداختیم توی یاهو مسنجر ( saghf_blog ) حالا از این به بعد آپدیت شدن وبلاگ رو از این راه به اطلاعتون می رسونیم و همچنین اگه فرصتی دست داد از راهنماییهاتون استفاده انشالله ! در ضمن با سپاس از دوستانی که لطف کرده...