| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
به نام خداوند رحمتگر مهربان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
ما [قرآن را] در شب قدر نازل کردیم (۱)
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ﴿۱﴾
و از شب قدر چه آگاهت کرد (۲)
وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿۲﴾
شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است (۳)
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿۳﴾
در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر کارى [که مقرر شده است] فرود آیند (۴)
تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ ﴿۴﴾
[آن شب] تا دم صبح صلح و سلام است (۵)
سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿۵﴾
امشب شب درک وسعت مهربونی خداست - شب توبه است - شب بخششه .....
امیدوارم خدا دلهامون رو زلال و بی کینه کنه ، از جنس خودش .......
دو سال پیش در چنین روزهایی بود که حد وسط تولد دو عزیز ، جشنی را برای میلاد آن دو گرفتم. یکی از آن دو عزیز همسرم مریم بود و دیگری ............
یادم می آید سوء تفاهمی پیش آمده بود و من سعی در از بین بردن آن فضا داشتم. شب نسبتا خوبی بود.
این چشمها اگر به قول خدابیامرز سهراب شسته شوند ، خیلی از مشکلات حل خواهد شد!
اما امان از دیدهایی که بد می بینند و صد واویلا بر دیده هایی که تعمدا ترجیح می دهند بد ببینند! و این بد دیدن ................... آنهاست هر چقدر هم اعتماد کنی و خوبی کنی ، نتیجه مثبت نخواهد بود.
این روزها قرار است من سیبل شوم. مهم نیست! جانم فدای عزیزانم. فقط مشغول ضمه اید اگر فضای خانوادگی خودتان را به خاطر حسی که به من ( ما) دارید یا رفتاری که نسبت به من ( ما ) داشته اید مسموم کنید. بروید زندگیتان را بچسبید و همان دیدار سالی یکی دوبار هم اگر محقق نشود ما را چه باک ! مهرتان بر دل ما آن چنان نشسته است که قرنها دوری هم آن را پاک نکند. حالا شمایید و عرضه تان و توان زندگی جمع کردنتان! آرزوی بی غرض قلبی من اصلاح و بهبود شرایط است.
ارادتمند شما
کسی که هرگز کلامش بر خلاف احساسش نیست!
سعید
1) به قول بابای مریم خانوم ، خانواده های اصیل مثل زنجیر هستن. حواسمون باشه به دل زنجیر نزنیم لهمون می کنه!
2) گاهی برای درک آسمان ، باران لازم است . ( هواپیمایی هما!)
3) خواهی نخواهی باد می وزد. تو جلوی آن دیوار بساز یا آسیاب!
4) در حال سفریم و به لطف خدا سلامت ! هتل تهرانمان هتلیست که ..............................
5) آرامش همه ی عزیزانم رو از خدا می خواهم و امیدوارم که همگی روزهای خوبی رو کنار هم داشته باشیم....
امروز رو با همه ی مصائب شیرین زندگی !! به خودم و عشق جاودانم ان شا الله ..
تبریک میگم ...
امروز جزء خاصترین روزهای زندگی ماست. این روز رو به خودم و مریم خانوم تبریک می گم! به امید اینکه توان این رو داشته باشیم سالهای سال این روز رو با هم طی کنیم !
تیر 82 : جوانه زدن نهال خوش سیمای عشق من و مریم !
تیر 83:آموزشی من - دغدغه ها و تردیدها
تیر84: آزمایش خون - تست ژنتیک - مشاوره و مهیای ازدواج!
تیر 85: حضور عزیز نی نی سروش
تیر 86 : سفر به مشهد
( بخشی از پست28تیر 86:حواستون جمع باشه رابطتون به بیراهه نره این که باید خیلی حواستونتو از همه نظر جمع کنید این که نباید خودتونو رابطتونو ضایع کنید این که سعی کنید همدیگه رو خوب بشناسید این که توقعاتتونو واقعی تعریف کنید این که همیشه به هم احترام بذارید این که تا می شه کوتاه بیاید و .... )
تیر 87: زندگی درگیر مشکلات ادامه دارد ! بخشی از پست (زندگی همه رویی داره ...پس باید طاقت آورد رفت و جنگید تا ببینیم به کجا میرسیم ..یا خدا خودت به این روزای ما رحم کن و کمکمون کن که سخت محتاج کمکتیم ...یا حق!!!!!!!!!! )
تیر 88: تحت تاثیر خرداد 88 و وقایع سیاسی - نگرانی مریم از پستهای سیاسی من- واکنش من : مریم خانم مرا از خودم نگیر!مریم جان ! نگرانی بر حال و روز جامعه ای که در آن می زیم جزء ناشدنی شخصیت من است . من از فقر فقرا دلم به درد می آید ، از بی سیاستی سیاسیون دلزده می شوم،بر موقعیتهای کشورم که در عرصه های مختلف به راحتی از دست می رود غبطه می خورم و ... نابرابریها هر چند من را جزء طبقه ی زیر دست جامعه به شمار نیاورند به سختی می آزارد.مریم جان مرا مجبور به سکوت نکن ! من فضایی که مسموم می نامیش را ترجیح می دهم به فضایی که خود پرستی و خود برتر بینی با سکوت منفعت طلبانه در آن حاکم است .
آمار بازدیدکننده های وبلاگ 210000 نفر است.وضع کسب و کار بد نیست.
تیر 89: بروز زمینه های تردید- زندگی جاریست...
تیر90 : زندگی شیرین زبانیهای سروش ادامه دارد...
تیر 91 : چشم انتظار دومین مسافر - بی حوصلگیهای من
تیر 92: در تدارک انتقال به خانه ی خودمان- سفر به مشهد- رشد مشهود سینا و سروش!


وای به روزی که زندگی و عشق وجه المعامله و وجه المصالحه شود!
گاهی بارانی لازم است تا چشمهامان را بشوید!
سکوت تا مدتی.....



