مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مگر نه؟

آدم در بحرانها و گرفتاریهاست که دوستان و دشمنان واقعی خود را می شناسد!

مگر نه؟

آدم در بحرانها و گرفتاریهاست که دوستان و دشمنان واقعی خود را می شناسد!

مرگ مرد؟

منم آن مرد خوب خانواده
همان داداشی پر مهر و ساده
همان لرزان دلش از مهر یاران
که دائم رخ به روی تو گشاده
به جای آرزوهای قشنگت
برایم مرگ می خواهی زیاده
مرا مرد نمایش خوانده ای تو
مگر از ما کجا دیدی افاده
چگونه با کمی بدبینی تو
شدم دیوی عجیب و خارق عاده!!!؟

همدم...

 

با غصه نشو همدم  

   سنت شکن خود باش 

      آزاد ترین فردی  

         وقتی که نگی ای کاش....

خدایا!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

گنج بی پابان....باز بابا بی بهانه!

بودنت گنج بی پایانیست ... 

پندهایت .... 

راهکارها.... 

 دعوت به فروتنی ها ... 

همه و همه ..  

 

 

می ستایمت  

با تمام وجود 

دوستت دارم  

بابا.....

لب حوض....

 

دوست دارم  

                  بروم 

                      بنشینم لب حوض 

                                            نفسی تازه کنم  .........

 

با تو  

اما! !!!!

 

آری.....

بچگی

بچه که بودم گاهی سر سفره قهر می کردم ! مادر خیلی پیله می شد که بیا بچه ، غذا بخور ، گرسنه می شی و .............

من هم اثبات خودم رو در پای سفره نرفتن می دیدم ! با اعصاب خورد سفره رو جمع می کردن !! و من بعد حسرت اینو می خوردم که چرا به موقع از موضعم کوتاه نیومدم و تا نازم خریدار داشت کاری نکردم که به نفع خودم باشه !