مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

یارب ........... (فی البداهه و بدون تغییر )

یارب من از بی حرمتیهایش گذشتم

دل را به لطف و پاکی و صدق تو بستم

دلسوزی و همراهیم خواند قضاوت
تا کار را خارج کند از فکر و دستم

کارم به تو چون واگذارد دلخوشم من

چون آبرو دارم ،و مومن بر تو هستم

یارب من از آن دودمان پاره پاره

کردم حذر در درگه لطفت نشستم

آنها که می سوزند و هریک در حضیضند

از شعله های جهلشان من خوب رستم

من بودم از جنس همان اهل جدایی

گر رشته ی دل را از آنها می گسستم

اما خدا را شکر امیدم واقعی بود

من نقش کوچ و کینه را در دل شکستم...

دلم تنگه .....

دلم تنگه برای گریه کردن  

کجاست مادر ..کجاست گهواره ی من 

  

همون گهواره ای که خاطرم نیست  

همون امنیت حقیقی و راست   

همون جایی که شاهزاده ی قصه  

همیشه دختر فقیر و می خواست   

همون شهری که قده خود من بود  

از این دنیا ولی خیییییییلی بزرگ تر  

 

نه ترس سایه بود .. نه وحشت باد   

 نه من گم می شدم نه یک کبوتر ......

پدر و مادر

پدر و مادر دو واژه ی مقدسند! فارغ از مشکلاتی که در شخصیت هر بنی بشری یافت می شود ، این واژه ها در کنار هم تداعی گر کمال عشق ، مهر ، صفا ، لطف ، دلسوزی ، گذشت و ایثارند.

پدر و مادر خوبم! ممنونم که علی رغم تمام مشکلات ، تا زمانی که به حضور شما نیاز دارم ، یعنی تا همیشه ی بودنم ، با همید و من را از پیوند مهربانانه تان بهره مند می کنید ......

گاهی به مو رسیدنهای زندگی را دیده ام ، اما اینقدر پاکی ، صفای باطن و گذشت داشته اید که انتخابی خودخواهانه ، بی بازگشت و با پز روشنفکرانه نداشته باشید!

این لینک یکی از صدها فیلمی است که در دنیای مجازی درباره ی نیاز فرزند ( به خصوص دختر ) به حضور والدین ( به خصوص پدر) دیدم:

فیلم:تاثیر ارتباط دختر با پدر بر بلوغ زودرس جنسی

خدا نکند........... ( یاوه ها)

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

شنا گر....

وقتی در یک بازه ی زمانی محدود 

که در اختیارم گذاشته شده  

کلی کار پیش می برم 

  

توی اون گرما و عطش 

   

خدا رو شکر می کنم  

هنوز هم می توانم... ....

چه حس خوبیست  

مفید بودن !. 

عمیق ....

باید عمیق دید  

فکر کرد  

 

تا   

عمیق و پربار زندگی کرد   

مریمم.....

18 تیر

در چند ساله اخیر همیشه 18 تیر یادآور 2 اتفاق است

یکی واقعه کوی دانشگاه و دیگری میلاد عزیزی.............

این روز را با دلی صاف و بدون کینه به  ـن عزیز تبریک می گویم

خدایا جلای دل و زلالی روح را از تو می خواهم...........

یا حق!


راستی بدتر و غیر قابل جبران تر از مرگ عزیزان که رخدادی نیست

گاهی باید تصور کرد بعضیها مرده اند

هضمش راحت تر از تحمل زنده بودنشان است !!

بارون...

خیلی وقته  

دیگه بارون نزده   

رنگ عشق  

به این خیابون نزده..... 

 

نمایش زندگی .....

این ها همه زندگی است  

همین خواب و بیداری ها 

همین خستگی ها  

همین شب تا سحر  

ستاره شمردن ها  

همین بیداری های شبانه  

همین با زندگی بودن ها   

همین دلواپسی ها برای دیگران 

همین نگران دیگری بودن ها  

همین به فکر فرو رفتن ها  

و همین شکر گزاری ها  

همه و همه .... 

شکرت خدایا  

شکر......

دلشوره ....

دلم شور میزند 

  

ایوان هم طاقت  

 

انگشتان کشیده ام  

 

را دیگر ندارد.......