مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

آسمان...

هر کجا هستم  

باشم 

آسمان مال من است! 

 

 

همیشه ما خانومها یه سری بالا و پایین های روحی  

داریم ... 

اصلا جدی نگیرید ..خانومهای محترم! 

چون 

این نیز بگذرد!!!!

تیر ماه!

امسال هم از راه رسید  

مثل هر سال  

تیر ماه پر از خاطره ی  

خوش آن سالها  

و تیر ماه این روزها  

با آن گرمای کشنده  

و  

دم! 

 

اما صبر می کنم  

و به امید نفوذ 

قطره در سنگ  

می مانم! 

  

خدایا رنگین کمان را  

سهم من کن 

چون من تا آخرین قطره  

در باران ایستادم  

بی پناه و چتر 

خدایا یاریم کن! 

تیر ماه....... 

 

 

کاش ذهنمان ...زندگیمان هم دکمه ی شیفت+دلیت  داشت 

 تا برای همیشه خذف می شدند بی هیچ زحمت و  مزاحمتی 

 برای همیشه !! بعضی چیزها با همه ی متعلقاتشان!

مرداب!!!

چشم من به اونجا بود 

پشت اون کوه بلند  

اما دست سرنوشت  

سر رام یه چاله کند  

 

 

توی چاله افتادم  

خاک منو زندونی کرد  

آسمونم نبارید  

اونم سر گرونی کرد  

 

حالا یه مرداب شدم  

یه اسیر نیمه جون 

یه طرف میرم تو خاک 

یه طرف به آسمون..........

هر چیز به جای خویش نیکوست ...

مرد خاله زنک! 

و یا بالعکس!

دعا


خدایا آن گاه که هیولای کینه و نظرتنگی و نفرت ، مرا مادرانه در بر می گیرد ، چشمهایم را بارانی مهرت کن تا سیل عاطفه بدیها را از ذهن و قلبم بشوید..........

مانده ام.....

مانده ام سخت عجب در کارت!!!

خنده ...

 .......باز هم عاشق همیم ! باز هم می خندیم ! باز هم به لطف خدا موفقیم !!!  

  

باید ها...

باید ها را  

هر روز با خودم  

مرور می کنم  

شاگرد خوبی ام برای مریم! 

ان شا الله .....

مستی ...

مستی به شکستن سبویی بند است

هستی به بریدن گلویی بند است

گیسو مفشان ،توبه ی ما را مشکن

چون توبه ی عاشقان به مویی بند است ..!


از غیر تو بی نیاز کردند مرا

با عشق تو هم تراز کردند مرا

تا فاش شود فقط تو در قلب منی

جراحی قلب باز کردند مرا ...!


خورده است ولی غیر ارادی خورده است

از شدت غم ز فرط شادی خورده است

افتاده زمین و بر نمی خیزد ..وای

این تاک گمان کنم زیادی خورده است ...!

طرحی نو....

باید...

باید این زمستان را بهار کنم

باید این یخها آب شوند

خسته ام

خسته ام از این همه ...

از این بی خبری از خودم! 

ار این یخ!!!!

دلم شور می خواهد

نشاط می خواهد

دلم می خواهد همه چیز

عوض شود

همه چیز نو شود

وسایل

انگیزه ها

روابط

حتی من

من ...

اما آدمها نو نشوند!

دلم از نو شدن آدمها میگیرد

......

همه چیز بوی کهنگی گرفته

بوی نم !! می دهد

بوی دم

بوی نم

دلم یه هم می خورد از این همه کهنگی

ار این همه رخوت

یابد تصمیمات تازه ای اتخاذ کرد

باید تحولات تازه ای ایجاد کرد

و خود را

اورا

مارا

رهانید !

ار این همه یک نواختی

دلم نمی خواهد کسی

هیچ کس!!

ار مکنونات قلبیم آگاه شود

دلم می گیرد از بی پروایی

از رسوایی!!

هذیان می گویم!

اما اینها تراوشهای یک ذهن خسته است

خسته !

خسته از روزمرگی

خسته از رخوت

خدایا مددی!!

انقلابی یابد

یکه و تنها!