| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | 31 |
بابا قربونت برم !!
گاهی اوقات آدم دیگه نمی تونه همه رو گچ و سنگ فرض کنه ...
من ضعیفم یا فلسفه ی تو عیبی داره؟؟؟
بابا زندگی اون کنفرانس های دانشگاه نیست که شب بعد از تمرین و مرور های آخر فقط به خاطر آرامش و قوت قلب کنارت به بهونه ی چایی می نشستم که صورتت ..نگاهت و کلامت آرومم کنه ..
در حالی که موسیقی سنتی دلپذیری پخش می شد و این بخشی از با تو بودن بود
همیشه گفته بودی رفیق من زنم و تفریح من در کنار خانواده بودن است
منو نصیحت می کردی و می گفتی:
بابا !! اصلا استرس نداشته باش و فرض کن همه ی اونهایی که بهت گوش می دهند گج و سنگند!! به فکر قضاوت و فکر دیگران لجظه ی سخنرانی نباش که رشته ی کلام از دستت گم میشه..و من هر بار با علم به این مسئله باز تشنه ی شنیدن این پند و تکرار مکررات تو بودم که هر بار نکته ی ظریفی در اون نهفته بود....
اما زندگی پیچیده تر از حساب ه من بود ..زندگی مثل یه بازی سیاست کثیف بود بابا....
بابا ممنونم که بودی...هستی ...و تا همیشه ی وجودم پندهای خوبت با من هست...
با تمام سلولهای وجودم تو را می پرستم...بابا!!
سلام. آمار بازدیدکننده ها به سیصد و پنجاه هزار نفر رسید! جالبه نه؟
نمی دونید چقدر دلم می سوزه به حال آدمهایی که فکر می کنند پرشور و حال بودن فقط با انجام کاری میسره که انسان رو از حالت طبیعی خارج کنه ! اونایی که تن به هر کثافتی می دن تا خوش باشن و بعد از خارج شدن از حالت کیفوری تبدیل یه پدیده غیر قابل تحمل و منفور می شن! جالب اینه که اینقدر گاهی درگیر این قضایا می شن که ناخواسته همه ی زندگیشون رو روی این قضایا فنا می کنند .....
دیروز دو تا دختر رو دیدم که نمی دونم به خاطر عیاشی پدرش یا به خاطر عصبی بودن مادرش تا مرز فرزند طلاق بودن پیش رفته بودن. دختری که خوشروئیش و خوش زبونیش به دل هممون نشسته بود ولی افسردگیش تو ذوق هممون می زد!! دختری که از مامانش بدش می اومد چون باباشو می زد!! و خوا هرش از باباش بدش می اومد چون عیاش بود!!! خدا عاقبت دختران زیبای این مرد عیاش و این زن عصبی رو به خیر می کنه؟؟؟
نمی دونم خوردن و آب شنگولی !! و کشیدن هزار نوع کوفت و زهر مار بو پی ناموس این و اون بودن به از هم پاشیدن کانون زندگی و نابود کردن آینده دنیاها می ارزه؟؟؟ ......
نوغ دیری از روش دیگر رفتاری که دیروز توجه منو جلب کرد و نگران !! ما آدمهایی هستیم که امروز خود و خانواده مونو از بین می بریم تا فردای اونها رو بسازیم ولی وقتی فردا در بهترین حالت به کام ما بود بر می گردیم و می بینیم که ای داد!!! خانواده مونو باختیم !! حداقل از نظر عاطفی از دست دادیمشون! یاد حرفهای علی عبدالهی افتادم که می گفت هوسبازی - دود - مشروب و حرص پول از جنس هم اند!! می گفت یه مدت هر زنی از بغلم رد می شد هزار نوع تصویرسازی و تصور ازش می کردم!! آرامش که نداشتم هیج ! جچهره خودم رو خراب کرده بودم ! می کفت با دودیها می گشتم . می دیدم که چه جوری همه ی زندگیشون تحت تاثیر دوده. پول هم از همون جنس و قماشه ! به بهانه رفع نیاز می افتیم دنبالش ولی بعد اون ما رو اسیر می کنه و اگه حواسمون نباشه و عقلانیت رو حاکم نکنیم نابودمون می کنه همه ی فرصتها برا لذت بردن رو از ما می گیره!!
طنز دیروز؛ فلانی کجاست؟؟ رفته برا فردامون زمین بخره!! ( خیلی خصوصی و مبهمه ببخشید!!)
نیازهای اساسی برا زندگی: یه منبع ثابت درآمد - یه جای ثابت برا زندگی کردن - یه محیط کوچک و کم دردسر برا تفریح کردن - یه خونواده همراه و همدل و عاشق ! هر چی بیشتر پی اش می گردیم دستاویز شیطانه برای لذت نبردن ما از داشته هایمون! چون طمع ما که سیری نمی پذیره....
خدایا هر روز رو که با جمع می گذرونم یه دریا تجربه نصیبم میشه ...
تلخ و شیرین ....
پ.ن: وقتی اون دختر ه زیبای بی گناه بی مقدمه شروع کرد به صحبت و درد دل باهام نمی دونم چرا بعد از شنیدن ه چند جمله ازش از این که احساس کردم شاید پدر و مادرش راضی نباشند بچه شون این حرفها رو برا من ه غریبه بگه بحث رو به مهد کودک و بازی عوض کردم
اما بغض کردم و کلی غصه خوردم ....

