| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | 31 |
می دانم
عاقبت روزی
پیراهن گل داری می پوشم
که مرا به شادمانی هفت سالگی ببرد
به کوچه های کودکی و بادبادک و گرگم به هوا
فارغ از تصمیم کبری
فارغ از آنکه بابا نان داد یا نه....
۱- سرسختانه همواره خود را حق بجانب دانستن، حتی زمانی که ادله کافی در اختیار نداشته باشید.
۲- هیچگاه عذرخواهی نکردن، حتی زمانی که تقصیر کار بودن شما اثبات گردیده باشد.
۳-بی رحمانه خطاها ی شریک زندگی خود را بازگو کردن.
۴-ادعای متعصبانه از آگاهی داشتن از انگیزه های شریک زندگی بهتر از خود وی.
۵-تصور آنکه شریک شما می باید نیازهای شما را درک کرده و فورا بدون درخواست شما آنها را برآورده سازد.
۶-نادیده گرفتن کامل اولویتهای شریک زندگی و پافشاری بر اولویتهای خود.
۷-تصور آنکه نیازهای جنسی همسر شما و نیازهای جنسی شما یکسان و مشابهی میباشند.
۸- عدم اقرار به رنجش و بلافاصله ابراز خشم کردن.
۹- شناسایی عیوب و کاستیهای شخصیتی همسر و اسرار خانوادگی وی، و بهره گیری از آنها برای پیروزی در مشاجرات، زمانی که منطق در میماند.
۱۰- بهره گیری از عذاب وجدان و حس گناه کار بودن برای به بازی گرفتن، دستیابی به اهداف و یا مجازات همسر.
۱۱- در شناسایی و یافتن بدیها و معایب همسر چیره دست بودن، اما هیچگاه خوبیها و محاسن وی را بزبان نیاوردن.
۱۲- کوتاه نیامدن به هیچ قیمتی، و کشاندن مجادله تا جایی که همسر از خانه بگریزد.
۱۳- هیچگاه رها نکردن گذشته، و بازگویی و باز آفرینی آن به کرات.
۱۴-ابراز وابستگی شدید به همسر خود،وادعای آنکه بی وی و یا در صورت بی اعتنایی وی بی شک خواهد مرد.
۱۵-در صورت عدم وابستگی شدید، فاصله گرفتن از لحاظ فیزیکی و احساسی تا حد بی اعتنایی کامل.
۱۶-قول دادن، وهیچگاه عمل نکردن.
۱۷- تا حدی متظاهر و دو رو بودن که همسر نمیداند شما چه زمان جدی هستید.
۱۸-عذرتراشی همیشگی برای عادات ناپسند خود.
۱۹- پافشاری براین عقیده که همواره مطلبی که شما میخواهید بیان کنید مهمتر از مطلبی است که همسرتان میخواهد بگوید، بنابراین حرف وی را قطع میکنید.
۲۰-وانمود میکنید که حرفهای بیان شده همسرتان را کاملا متوجه شده اید، ولو آنکه هیچ چیزی از صحبتهای وی را نفهمیده اید.
۲۱-به گونه ای رفتار میکنید که گویی شما مرتکب هیچکدام از اشتباهات ذکر شده نگردیده اید و این شریک شماست که باید تغییر کند.
من می تونم ؟؟؟
ان شا الله که می تونم
می خوام مریم رو امتحان کنم
الهی نتیجه بده
یه نتیجه ی دلخواه
عالی
و باور نکردنی
خودت کمکم کن
سعی میکنم
خودت گفتی از تو حرکت
از من برکت
یا حق!!!
سلام . نگویم توقعات غیر منطقی و غیر واقع بینانه می شود. بگویم خلقشان تنگ و دلگیر می شوند ! بیان مشکلات به خانواده را می گویم - چه باید کرد؟؟ بازار خرابه واقعا! بی خیال!
خوبیم الهی شکر و سالم اما سرمون فوق العاده شلوغه!!!!
و علت نبودنمون اینه
میام با یه پست طولانی و پر بار ان شا الله ....
یا حق!!!
سلام ! دور از گوشتون خیلی خسته ام! دلم می خاد ۵ سال به عقب یا ۱۰ سال به جلو برم !روزای بحرانی رو دارم می گذرونم . اقتصاد اخمدی نژادی که به کام یه عده است رو من حسابی فشار گذاشته و خودم هم که ریسکهایی با ضریب بالا کرده ام . هزینه هام خیلی بالاست اگه بتونم خوب خودم و زندگیمو مدیریت کنم شاید روزهای آرامی در پیش داشته باشم . خدایا کمکم کن .......
کاش می تونستم با جزئیات توضیح بدم اما فعلا ممکن نیست .
...... { به توصیه گل مریمم همین مختصر توضیح رو هم برداشتم ... }
یا خدا یا حضرت فاطمه زهرا یا امام زمان ....
خیلی خیلی خیلی نگران مریمم یه لحظه اشک از چشام بند نمی آد . فکر نمی کنم به عمرم اینجوری شر و شر اشک ریخته باشم . تو رو خودا براش دعا کنین .... یا آقا امام زمان خودت کمک کن . یا خدا یا خدا یاخدا ........ یا خدا خود مریم بیاد و پیام سلامتش رو بده یا خدا . تورو خدا دعا کنید ... به حق علی که همه مریضا شفا پیدا کنن و مریم خوب من هم هر چه زودتر سلامتیش رو به دست بیاره . انشاالله- الهی به امید تو...
اینجا دیگه مثل قدیما آرامش نیست......از دوست عزیزمون که سعی میکنه آرامش ما رو بههم بزنه خواهش میکنم که خونه کوچیک آروم ما رو به حال خودش رها کنه و آرامش ما رو به هم نزنه .....
امروز سر یه موضوعی برا مامانم ناراحت شدم و یه دنیا گریه کردم ......خدایا تو رو به بزرگیت قسم مامانم رو شفای خیر بده .......
آخر این ماه من و سروش میریم پیش خالش برا زایمانش ....خدایا کمکش کن.....
خب همتون رو دوست داریم ..یا حق!!!!!!!!
مثه یک طفل خواب آلوده من محتاج آغوشم
بخون مادر ازاون لالاییات بازم زیر گوشم........
وای که چقدر محتاج آغوش مامانم و لمس دستای سالمشم ......ای خدا تو خدایی و ما بنده و حق اعتراض هم نداریم اما خب چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!! چرذا اینجوری شد؟؟؟؟
یاد اون روزایی می افتم که تصادف کرده بودم و مامانم چقدر زحمت کشید و من به خاطر زندگیم و سروش هیچ کاری نمیتونم بکنم ..یا خدا به من صبر و آرامش تحمل این شرایط رو بده .....کاش منم به اندازه سعید پیش خدا آبرو داشته باشم که بتونم شفای عزیزمو بگیرم یه سری به آرشیو زدم بد نیست شما هم ببینید......
نوشته شده در جمعه 9 آذر ماه سال 1386ساعت 10:18 PM توسط مریم و سعید نظرات (9)
سلام دوستان . سعیدم . مدتیه به شدتتتتتتت درگیر مسائل مالی هستم و تحت فشار. سعی می کنم کمتر این فشار رو به خونواده انتقال بدم ... آخه اگه مریم خانوم روحیه ش ضعیف بشه مطمئنا حال و روز من خیلی از این بدتر می شه ! خدایا به من و مریم کمک کن قوی باشیم و از مهلکه جون سالم به در ببریم !یا خدا!!
آی دنیاچقدر کوچیکی تو!!!
آخه می دونید تو اون روزای دور آشنایی من و سعید ما با هم یه مسابقه دو دادیم و قرار شد هرکی بازنده باشه برا طرف مقابل یه جفت جوراب بخره
من بازنده شدم و یه جفت جوراب به سعید بدهکار
یه سری اتفاقاتی افتاد دینم ادا نشد و فراموش شد
چند شب پیش بازم من و سعید یه مسابقه دو برگزار کردیم(باور کنید و تعجب نکنید که توی یکی از پر رفت و آمد ترین خیابانهای شهرمون(شیراز) البته سا عت۴۵ :۱۰ شب
)
و این بار سعید بازنده شد(بمیرم به خاطر درد کمرش)
باز هم شرط همون جوراب بود
خب این به اون بی حسابیم سعید آقا
اما امروز سعید من هزارها جفت جوراب داره (بنا بر شرایط شغلش) و ما عاشقانه(الهی شکر)زیر یک سقف!!!! با سروشم
آخ دنیا چقدر تو کوچیکی!!!!!!
یا حق!!!
امروز روز تولد سروش گلمونه ! سه ساله که نفسهای مهربون آق سروش داره زندگیمونو گرما می بخشه و من خدا رو هزار بار شاکرم . از خدا می خوام خدا عاقبت همه از جمله آقا سروش ما رو به خیر کنه ! راستی سروش یاد گرفته شماره محل کار منو بگیره . سروشم جونم بازم تولدت مبارک ! راستی ماه آذر یه بار دیگه ه م توی سال ۸۲ یه خانواده ی ما زندگی داده . اگه مایلید قضایای تصادف سال ۸۲ که باعث آشنایی خانواده من و مریم خانوم شد رو توی آرشیو دنبال کنید . اینم پست سه سال پیش:
