مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

مریم و سعید و سروش و سینا زیر یک سقف

وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون وما هو إلا ذکر للعالمین

روش مثبت

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است

پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند

پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است

بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد

و معامله به این ترتیب انجام می شود ............ .......
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید
چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید
.

فیلم گفتگو با سایه ها

چند شب به اتفاق مریم خانوم فیلم گفتگو با سایه ها را دیدیم . جالب بود! فیلم به بررسی زندگی و آثار صادق هدایت می پرداخت. نکته مهم در این فیلم که به نظرذ می رسید ریشه تمام بحرانهای روحی هدایت بوده است خیانت دختر فرانسوی به نام ترز است که دو سالی معشوقه هدایت بوده است و بعد به سبک زندگی اروپاییها از روابط آزاد با دیگران دست نمی کشد و بدیهی است هدایت که ایرانی زاده ای از خانواده ای اصیل است این موضوع را بر نمی تابد ! در کل فیلم بدی نبود!

خدایا شکرت....

 

 

خدایا شکرت خیلی بزرگی 

دوستت دارم. 

یا حق!!

یک پند مهم!

اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید ، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید ... 

دنج من......

 

کو دنج من؟؟؟؟؟  

 

اون اتاق کوچیک من کو؟؟؟؟ 

اون اتاقی که کوچیک ترین اتاق خونه بود  

یه تخت چوبی بود و یه میز کامپیوتر و یه کتانخونه ی چوبی پر از کتاب و یه کمد دیواری که تقریبا اندازه ی خود اتاق بود و رختکن من!!!!  

و یه عالمه عروسک و گل خشک! 

 

آخی یادش بخیر اکثر مواقع فقط چراغ خواب روشن بود و یه موزیک آروم از کامپیوتر پخش میشد و من با یه لیوان چایی یا نسکافه داغ روی تخت لم داده بودم   ......

حدایا من  اون پاییزبا دنج خودمو میخوام  

میخوام چشمامو ببندم و یه لحظه تو اتاقم باشم . 

مامانم با پاهای سالم پشت در باشه و بگه جون بابات درو باز کن و این لیوان شیر رو  بخور و منم بگم مامان بذارش برو خودتو اذیت نکن . 

 

دوست داشتم موقع هایی که میخوام تنها باشم و با مریم خلوت کنم تا بتونه خوب به خودش فکر کنه.....

  

آخی دلم میخواد گاهی صدای کامپیوتر رو ببندم و به صدای نوار گلپا یا شجریان بابام گوش بدم و صدای زمزمه های مامانم که داشت برا بابام حرف میزد 

 

دلم اون پاییزا رو میخواد !!!!!!!!!!!! 

 

یادش بخیر.... 

 

زندگیمو سعید و سروشمو خیلی دوست دارم ..اما روزای مجردی یه چیز دیگست ورای حال امروز...... 

 

یا حق!!!!

دلم گرفته است....

 

دلم گرفته است 

دلم گرفته است 

به ایوان میروم و 

 انگشتانم را بر پوست  

کشیده ی شب میکشم  

چراغهای رابطه تاریکند 

چراغهای رابطه تاریکند 

.. 

... 

..... 

پرواز را به خاطر بسپار  

پرنده مردنی است........ 

  

 

شاید دیگه هیچ وقت اینجا ننویسم ویا... 

چون احساس میکنم یه جفت چشم اینجا میاد که نباید....

بماند.. 

خوب و بدش با خواننده... 

برمیگردم به خونه ی قبلیم احتمالا 

هرکی آدرس داره قدمش به دیده ی منت...

راستی:

پاییز تو راهه ... 

قدمش گلبارون. 

 

یا حق!٬!!

نامزد ندا آقا سلطان بازداشت شد

http://uplud.co.cc/19/1350890668.jpg

خبرگزاری هرانا : سازمان عفو بین الملل در اطلاعیه ای می گوید مسئولان امنیتی ایران، ماکان کاسپین، نامزد ندا آقاسلطان را بازداشت کرده اند. به گفته عفو بین الملل ماکان کاسپین در ارتباط با قتل ندا آقاسلطان در زندان اوین بسر می برد و تحت بازجویی است. عفو بین الملل درباره احتمال شکنجه ماکان کاسپین ابراز نگرانی کرده است.
به گزارش رادیو فردا ، ماکان کاسپین پس از قتل ندا آقا سلطان در اعتراض های خیابانی، در مصاحبه هایی گفته بود "سخنان شاهدان عینی و نوارهای ویدئویی" بوضوح نشان می دهد که یک بسیجی، ندا را هدف تیر قرار داد.
عفو بین الملل می گوید ظاهرا به خانواده ندا گفته شده اگر ماکان اعتراف کند که یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق ندا را کشت، او از زندان آزاد خواهد شد.

چهارمین سالگرد ازدواج و ماجرای سفر...

سلام 

سلام به همه ی شما خوبان 

امروز سالگرد ازدواج من و عشق جاودانمه 

سعید خوبم روز پایداری عشقمون مبارک . 

 

 ما رفتیم سفر خیلی خیلی خوش گذشت یه دنیا آرامش بود برا من و سعید 

لحظات خیلی خوش و شاد و خاطره انگیزی داشتیم   

مشهد جاتون خالی زیارت امام رضا که حال و هوای خاص خودشو داشت  

 

جای اقامتمون هم خوب بود

 

 لحظه ای که از قطار جا موندیم برای اصفهان شاید استرس داشت و ناراحت کننده اما این کار خدا بود تا ما به خودمون بیایم و بدونیم که این لحظه هان که زندگیو میسازن و باید لحظه را دریافت چون ما رسیدیم پای قطار و اون حرکت کرد جلوی چشم خودمون گذشت و رفت و ما هیچ کاری نتونستیم انجام بدیم و بعد با یه ماشین که با سرعت نور حرکت میکرد رسیدیم به ایستگاه بعدی که تربت حیدریه بود . و من با وجود این همه استرس و اضطراب جاده تمام مدت به خاطر سلامتی سعید سعی میکردم بهش آرامش بدم  چون اون زود فشارش بالا میره آروم دستشو میگرفتم و بهش آرامش میدادم و میگفتم خیریت داشته اما توی دلم غوغا بود. 

شب توی قطار عالی بود و همه چیز الهی شکر به خیر گذشت  ........ 

 

اصفهان خوب بود   

 

و اتفاقی برای ما افتاد که شاید در کل تاریخ برای چند نفر افتاده باشه   

از روز ورودمون سعید جون به من گفت که تا دوشنبه بیشتر وقت نداریم باید مفید استفاده کنیم اما دوشنبه نهم بود و همسر گل  من بیخبر.....

بلیط برگت ما ۱۰/۶ بود و ما ۹/۶ چمدان به دست و خوشحال رفتیم فرودگاه اصفهان که خانوم مسول در کمال آرامش گفت امروز پرواز شیراز نداریم و ما هم وسائل رو سپردیم به امانات فرودگاه  

و برگشتم 

 

اون یه روز رو رفتیم چند جایی که ندیده بودیم ببینیم  

خوب بود 

 

 

به خصوص کلیسا  

بهترین قسمت سفر به نظر من کلیسای وانک بود 

وارد کلیسا که شدم توی دلم ریخت انگار زمین زیر پاهام خالی شد و این جمله توی ذهنم نقش بست::: «« خدای مشترک من و مسیح.....»» 

 

خوب بود یه حس بندگی خالص انگار بهت میگفت هر جا باشی و با هر مذهبی باز هم خدات یکیه ...... یه حس عجیب و متفاوت بود.....

 

کلی یادگارهای خوشکل و مرتبط خریدیم ....  

 

 

جای همگی سبز با یه سوقات   برا من و سروش یه سرما خوردگی ناب برگشتیم  

این قسمت جای کسی خالی نبود  

 

 

امروز هم که روز عشقمون سالگرد ازدواجمونه مبارکه ان شا الله ... 

 

دوستتون دارم  

یا حق!!!