سلام بابا
امروز می خوام باهات حرف بزنم
می خوام تمام چیزایی که یادم دادی تا اونجای که ذهنم یاریم کنه مرور کنم
بابا دیشب تا صبح توی خواب باهات حرف میزدم
از مشکلاتم میگفتم میدونی چرا تو بیداری برات نمیگم؟؟؟
چون می دونم اونقدر دوستم داری که طاقت شنیدن نداری.....
بابا
یادته بهم می گفتی مرد باش. نه به جنسیت به همت؟؟؟
یادته بهم می گفتی مرد باش به غیرت؟؟؟
یادته بهم می گفتی اگر کسی توی زندگی خنجر بهت زد تو خنجر رو بیرون بیار فقط بنداز جلو پاش؟؟؟
گفتی اگر تو هم بزنی فرقی نداری
شرمنده اش کن
یادته بهم می گفتی ما اشرف مخلوقاتیم و اگر لازم بود خدا به ما هم چنگ و دندون درنده می داد؟؟
خدا به ما فکر داده تا با فکرمون بجنگیم.
یادته بهم می گفتی هر جا لازم بود برا یه جمع بزرگ حرف بزنی اصلا خودتو نباز
به فکر دیگرون فکر نکن و فکر کن همه مجسمه ی گچ و سنگن؟؟؟
حرفی که از قبل آماده کردی بگو
یادته بهم می گفتی بعضی ها خوسته و نا خواسته می خوان اذیتت کنن تو نذار؟؟؟
یادته بهم می گفتی هر کی بیشتر اذیتت کرد تو بیشتر محبتش کن؟؟؟
یادته بهم می گفتی اگر یه بزرگتر بهت سیلی زد تو برگرد دستشو ببوس؟؟؟
یادته بهم می گفتی اگر کسی دشنام داد فقط نیگاش کن؟؟؟
یادته بهم می گفتی بی حرمتی کرد تو احترامتو بیشتر کن؟؟
یادته بهم می گفتی اگر جایی رفتی بالای مجلس نشین که بفرستنت پایین
خودت پایین بشین تا با احترام ببرنت بالا این صفا داره؟؟؟
یادته بهم می گفتی :
افتادگی آموز , گر طالب فیضی
که هرگز نخورد آب زمینی که بلند است؟؟؟؟
یادته بهم می گفتی :
با بدان کم نشین که صحبت بد
گر چه پاکی تو را پلید کند
آفتاب به این بزرگی بین
لکه ای ابر نا پدید کند؟؟؟؟
یادته بهم می گفتی زن . آقا بالا سر نمی خوا خودش باید روی خودش غیرت داشته باشه؟؟؟
یادته بهم می گفتی من به تو اعتماد دارم مثل یه مرد؟؟؟
بابا یادته روزایی که صبحهای تعطیلی من رو می بردی سر خاکه بابا بزرگ من و تو تنهایی مردونه؟؟؟
می گفتی بشین باهاش حرف بزن
اول سلام کن
اون همه ی حرفهاتو میفهمه؟؟؟
یادته یادم دادی برا مرده گریه زیاد نکن
سیاه نپوش
خودتو نزن
آزار نده
اینها به او نمی رسه؟؟
خیرات کن
نماز بخون
قرآن بخون؟؟؟
بابا یادت می یاد من رو با خودت می بردی تو محیط کار
وقتی داداشام اعتراض میکردن اینجا یه محیط مردونست و جای زن نیست
میگفتی
می خوام اینم مرد بالا بیاد و از نزدیک توی اجتماع بگرده؟؟؟
بابا یادته بهم میگفتی هرچی بیشتر توی جامعه باشی کمتر بازی و ضربه می خوری؟؟؟
بابا یادت میاد وقتی سعید آمده بود خواستگاریم
چند بار جواب منفی می دادی و من میپرسیدم
بابا عیبش چیه
میگفتی
بابا عیبش بی عیبیشه؟؟؟؟
چون می دونستی من دست پرودره ی خودتم و کوتاه نمیام
خودت یادم داده بودی که برا چیزی که می خوای بجنگ
پس نمی خواستی روی کسی که من قراره باهاش زندگی کنم عیبی بذاری اگرم تو ذهنت چیزی بود
چون می دونستی حرف بابا برا مریم سنده و نهادینه ی ذهنش میشه
نخواستی برا همیشه باهام باشه
بابا ممنونم که این همه پخته ای!
بابا یادته میگفتی جوونی سرمایه ای بی انتهاست هدرش نده؟؟؟؟
بابا یادته روزی که اون تصادف وحشتناک رو کردم توی بیمارستان مامان گریه میکرد و میگفت چقدر گفتم این جاده کار دستمون میده
تو با خونسردی گفتی سرزنشش نکن حاج خانوم قسمت بوده و مایه ی تجربش!!!!
ممنون که خیلی مردی بابا...
بابا یادته روزی که سعید یه نوار آورده بود توی بیمارستان من گوش میدادم و تو دیدی علاوه بر دعا پر از آهنگهای عاشقونه است فقط نیگام کردی و دیگه هیچ!
بابا هیچ وقت نفهمیدم چرا موقع عقدم گریه کردی ؟؟؟
شاید داشتم میرفتم.....
بابا چرا وقتی توی گوش سروش اذان گفتی اشک توی چشمت بود؟؟؟
چرا وقتی مامان سکته کرده بود گفتی تو الان خودت مامانی فکر بچه ات باش؟؟؟
بابا بابا ممنون که هستی
الهی پاینده باشی
دوستت دارم
خدا حفظت کنه
یا حق!!!