-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 مردادماه سال 1402 13:20
تا بداند که شب ما به چه سان می گذرد غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده...
-
ما دوباره سبز می شویم
شنبه 7 مردادماه سال 1402 23:44
من به چشمهای بی قرار تو قول می دهم : ریشه های ما به آب شاخه های ما به آفتاب می رسد ما دوباره سبز می شویم… ما دوباره سبز می شویم… ” قیصر امین پور ”
-
قدر بدونیم ...
جمعه 6 مردادماه سال 1402 21:07
وقتی سرحال ،شاداب ، روی فرم،خندان و خوشحالی همه از کنار تو بودن لذت می برند اما وقتی فاکتورهات بنا به شرایط عوض میشه و کلی تلخی هم بهت اضافه میشه اونی که هنوز شیرینه ،تحملت می کنه و سعی در شیرین کردن اوقات تو هم داره خیلیییی قدر داره .... خیلیی.... الهی بتونم روزهای خوش جبران کنم واست مهربون یار این سالها پدرم مردی...
-
خواب
سهشنبه 3 مردادماه سال 1402 20:47
مدتها بود خواب ندیده بودم... هیچ خوابی... دیشب خواب دیدم با بابای مریم تو یه رستوران شیک بودیم و خیلی هم شاد و خندون بود...
-
چقدر کلیشه !!
سهشنبه 3 مردادماه سال 1402 02:25
از خوبی های آدمها دیوار بسازیم وقت دلخوری یک آجر برداریم نه کل دیوار را خراب کنیم .....
-
شیشه عطر....
دوشنبه 2 مردادماه سال 1402 03:34
گاهی حتی بعد از تمام شدن یه شیشه عطری که ازش خاطره داری نمیتونی دورش بندازی نگهش میداری به یاد روزهایی که خاطرات خوش باهاش ساختی درست مثل آدمها !
-
20
جمعه 30 تیرماه سال 1402 04:57
با نمره ی بیست درس مدیریت مالی، من رسما از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدم. قبولی ا رشد دانشگاه تهران از طریق کنکور سراسری و فراغت از تححصیل با معدل خوب، قطعا برای من روحیه بخش اَست، هر چند تحصیل در ایران امروزمان، فاقد ارزش است، مگر درمواردی که منجر به مهارت و اشتغال و درآمدزایی شود...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 تیرماه سال 1402 04:48
خدایم سپاس
-
ثانیه ها
سهشنبه 27 تیرماه سال 1402 22:08
20 سال 7301 روز 175224 ساعت 10,513,440 دقیقه 630,806,400 ثانیه و 630,806,400 دم و بازدم کنار هم داشتیم و همه نوع حس را تجربه کردیم اما هنوز کنار همیم...
-
بیست سالگی
سهشنبه 27 تیرماه سال 1402 15:22
از روز اول این وبلاگ، یعنی علنی شدن احساس من به مریم، بیست سال گذشت... سالهایی پر از خوشی، غم، عشق، نفرت و .. اما هستیم، در کنار بچه ها و همین جای شکر دارد...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 تیرماه سال 1402 13:04
,من به روزهای خوب ایمان دارم 27 تیر ماه .....
-
حیوان خانگی
دوشنبه 26 تیرماه سال 1402 10:02
شاید یک پرنده یا حیوان خانگی، تنها آرامبخش یا مونس یک انسان تحت فشار باشد، آدمها را قضاوت نکنیم و احساساتشان را به سخره نگیریم...
-
دیوونگی....
دوشنبه 26 تیرماه سال 1402 05:27
راضی نمی شدم برم سر خاکش دلم نمی خواست اسم قشنگش رو روی سنگ سرد ببینم ...... نیمه شب ساعت ۱۲ دیدم سر خاکشم... دیوونگیه می دونم اما من دیوانه ام ! نمیدونم چقدر با صدااای بلند گریه کردم هییچ کس نبود من بودم و آقای خانه وشاید چند تا روح ! من دیوانه ام....باور کن دیوونه ی دوری تو رفیق قدیمی....
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 تیرماه سال 1402 03:09
عمیق نگاه میکنم به روزهایی فکر میکنم که خالصانه از صمیم قلب غم و ناراحتی دیگران واسم مهم بود و همیشه میگفتم خوشی ها واسه خودت غمها شریک ! اما عزیزم ،مریمم ،در غم انگیز ترین روزهای زندگیت به فکر برنامه ریزی بودند .....و تو مهم نبودی . بابا هیچ کس مثل تو نیست ،هیچ کس.
-
قدر عافیت
یکشنبه 25 تیرماه سال 1402 01:47
جوجه هایی که خریدیم دارن می. میرن دلیلش مشخص نیست اما ممکنه غذای بد یکی از دلایلش باشه... سینا داره زار نی زنه و من و مریم بغض داریم! مساله مهم اینه که وقنی از دست دادن یه جوجه اینقدر غم داره، وای به از دست دادن عزیز..... بیاید. قدر داشته هامونو بیشتر بدونیم ..
-
شیراز
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1402 02:39
شیرازیم مریم گریست اولین سفر به شیراز بدون حضور فیزیکی پدرش...
-
بزرگ باش
سهشنبه 20 تیرماه سال 1402 12:24
بزرگ که باشی مشکلاتو کوچک می بینی کوچک که باشی مشکلات بزرگ میشه... انتخاب کن...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 تیرماه سال 1402 19:04
مهم نیست اما خرید جوجه ها انتخاب خودم بود، نه اص رار سینا! درست دیدن هنر خوبیست....
-
جوجه اردک ها .....
دوشنبه 19 تیرماه سال 1402 15:21
فندق به اصرار از تجریش جوجه اردک خرید نگهداری ازشون سخت بود واسم آقای خانه نگاهم کرد و با لحنی بچگونه گفت :شاید روح بابات دوست داشته در قالب موجودی زنده برگرده! عاشقشون شدم ..مراقبت می کنم ...
-
پارادوکس.
یکشنبه 18 تیرماه سال 1402 11:24
دارم خفه میشم از اینهمه پارادوکس های احساسی ......... دلتنگم
-
فقدان عشق .....
جمعه 16 تیرماه سال 1402 02:30
می دونی اتفاق بدی که افتاده چیه؟ اینکه بعد از رفتنت عشق دیگه نیست.... بعد از رفتنت من دیگه عاشق نیستم حسم محبته عشق نیست .. همه برام عادی شدن ! مثل هم. تو معنای عشق بودی خدا کنه دوباره عاشق بشم ......
-
جرسی
شنبه 10 تیرماه سال 1402 21:50
-
jersey
شنبه 10 تیرماه سال 1402 21:45
میدونید جرسی یعنی چی؟ جرسی یعنی لباس یا در فیلمی که دقایقی قبل با همین نام دیدم لباس قهرمانی . ... داستان مردی قهرمان کریکته که تو ۲۶ سالگی ورزش رو کنار میذاره ورزشی که عشقش بوده و توش تبحر عجیبی داشته همسرش از یه خانواده پولدار بوده علیرغم مخالفت پدرش با اون شخص ازدواج میکنه فیلم وارد 36 سالگی مرد میشه و معلوم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 تیرماه سال 1402 18:50
پیله ی تنهایی شاااید مرحمی شود بر زخمم .....
-
۶۵۷
شنبه 10 تیرماه سال 1402 00:15
سپاس از کائنات سپاس از آقای خانه سپاس از عوامل سپاس بابت این چند ساعت بی خبری ..... ۶۵۷. به وقت نهم تیر ماه ۱۴۰۲.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 9 تیرماه سال 1402 15:46
همراههای عاقل: یا تو را به جلو می رانند ( با حمایت ) یا سکوت می کنند و اجازه می دهند جلو بروی (اعتماد) در واقع پای تو خواهند ایستاد... همراههای نادان: تو را اسیر حاشیه ها و ناهمخوانی ها خواهند کرد و بعد از شکست با هر رخداد کوچکی ، تحقیرت خواهند کرد . در کل تو را ویران می کنند. .
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 تیرماه سال 1402 22:28
من دیگه خسته شدم بسکه چشام بارونیه .... خدایا کم آوردم ...
-
خانم/آقا. اجازه؟؟
پنجشنبه 8 تیرماه سال 1402 01:48
چقدر بعد از شکستن شیشه ی عمر می توان زنده ماند؟
-
.....
چهارشنبه 7 تیرماه سال 1402 00:45
خدایا انکارم را به باور نرسان ... من طاقت ندارم ...
-
گام نهم
سهشنبه 6 تیرماه سال 1402 19:18
دارم برای امتحان نهم آماده میشم عجب رسمیه ، رسم زمونه.... مرور خاطرات بابای مریم صبح با همین فکر بیدار شدم.. دیوانه وار نه امتحان را به نه دهه زندگی بابای مردم تطبیق می دادم! این که همون قدر که من بعد از نه امتحانم حس راحتی دارم ، بابای مریم هم قطعا بعد از نه دهه حس خوبی خواهد داشت.... اینگه امتحانات من همه مدل بود (...